جستجو در سایت

1395/04/02 00:00

درباب مفهموم آزادی

درباب مفهموم آزادی

پاریس-تگزاس روایت مردی است به نام تراویس که سر به کوه و بیابان گذاشته است و چهار سال را در دامن طبیعت گذرانده است تا این که برادرش والت او را پیدا کرده و به آغوش خانواده برمیگرداند.پس از آن تراویس با پسربچه اش هانتر دیدار میکند که تحت سرپرستی والت است و تراویس تصمیم میگیرد او را به مادرش جین که از او جدا شده است برگرداند.

نام فیلم یعنی پاریس-تگزاس منطقه ای است در تگزاس که تراویس در آنجا به دنیا آمده است. پاریسی در دل تگزاس. پارادوکسی از زندگی رمانتیک در دل خشونت تگزاس.

وندرس کارگردانی است آلمانی که پیش از هر چیز تاثیرپذیر از دو کارگردان بزرگ تاریخ یعنی مایکل آنجلو آنتونیونی و نیکلاس ری بوده است و این فیلم که از سری فیلم های جاده ای اوست ته مایه های سبک فیلمسازی آنان را دارا می باشد.

نماهای درخشان طبیعت و مناظر آن، سردی و گرمی فضاسازی در کنار هم، موسیقی متن فوق العاده،بازی خوب بازیگران ئر کنار فیلمنامه ای تازه و مدرن، همینطور قاب بندی های شاهکار وندرس که یکی از مهم ترین دلایل آن، این است که وندرس خود قبلا به حرفه عکاسی مشغول بوده است.تمامی این فاکتورها دست در دست هم داده اند تا پاریس-تگزاس به یک شاهکار نئونوار تبدیل شود و برنده نخل طلای جشنواره کن در سال 1984 شود.

مساله مهم فیلم ازهم پاشیدگی روابط انسانی جامعه مدرن است و فیلم این مفهوم را در سه داستانی سه قسمتی بررسی میکند.قسمت اول طبیعت،یعنی بیابان و کوه است که تراویس را در خود پناه داده است تا از گذشته بگریزد و آن را فراموش کند.گذشته ای که وندرس هیچ علاقه ای به توضیح آن در این قسمت ندارد.اینجا تراویس همانند یک انسان بدوی تهی از عواطف و ویژگی های انسانی است.

اما پس از دیدار با برادرش والت و وارد شدن به قسمت دوم داستان به خانواده بازمیگردد و با دیدن پسر کوچکش کم کم به گذشته نزدیک میشود و رگه هایی از انسانیت در وی زنده می شود اما همراه با ترسی بزرگ.ترسی که استعاره آن همان ترس از ارتفاعی است که تراویس دچار آن است.ارتفاعی که از دید تراویس همیشه سقوط را به همراه دارد.

وقتی وارد قسمت سوم فیلم می شویم که تراویس به وسیله فشار حس پدری نسبت به هانتر قصد واکاوی گذشته را دارد، پیدا کردن جنی و سپردن هانتر به او.در واقع فیلمنامه فیلم در همین بخش پایانی فیلم تعریف و گره گشایی می شود و به همین دلیل مهم ترین سکانس فیلم همین سکانس پایانی است.سکانسی که تراویس و جنی با هم ملاقات می کنند اما اتاقکی شیشه ای و یک طرفه چون اتاقهای اعتراف کشیشان در کلیسا.گویی حرف زدن و برقراری ارتباط به صورت مستقیم و بی واسطه امکان پذیر نیست.باید تلفن وجود داشته باشد.همواره یک نفر در تاریکی قرار می کیرد و یک نفر در روشنایی و این نمادی است از گذشته که همواره در یک لحظه زیباست و در لحظه دیگر زشت.عکسی که در آن هانتر در کنار فواره ی آب زیبایی قرار دارد گویای همین تفکر است همان گونه که خود هانتر در مورد عکس میگوید که در یک لحظه وجود داشت و در لحظه دیگر نابود شد.

بسیاری دیگر از مفاهیم کلیدی فیلم در پایان فیلم نمود پیدا می کند.این که تراویس روزی عاشق جنی شده است و هانتر حاصل عشق آنهاست اما فیلم به نوعی تراویس را مقصر اصلی می داند و از دید فمنیستی عشق دست آویزی شده است برای محدود کردن جنی و گرفتن آزادی او.

به طور کلی این امر از دید آرتور شوپنهاور فیلسوف معروف آلمانی اراده معطوف به حیات نامیده می شود.بدین شکل که هدف از ارتباط بین دو جنس مخالف رسیدن،آزادی جنسی،درک متقابل و سرگرمی نیست بلکه نیروی ناخودآگاهی است که از دیدگاه فرویدی  و لاکانی همان مفهوم میل به فالوس بودن و فالوس شدن است و انسان را وادار به برقراری رابطه می کند.این اجبار به ازدواج می انجامد و پس از مدتی تراویس به عنوان پدر از خانواده زده می شود و تعهد نسبت به خانواده را تحمل نمی کند زیرا خود را فراموش شده و رو به نابودی می بیند.پس از این اتفاق دو سرنوشتی یکسان برای تراویس و جنی رقم میخورد.

تراویس برای گریز از گذشته و فراموش کردن آن به کوه و بیابان پناه می برد و جنی به برقراری رابطه جنسی با غریبه ها برای فرار از مشکلات فراموش کردنشان روی می آورد.