جستجو در سایت

1396/09/28 00:00

و خداوند آدم را آفرید

و خداوند آدم را آفرید

 بی نام بودن تمام کاراکترهای فیلم به طورحتم از روی سهل انگاری نیست و باعث می‌شود كه بیننده بفهمد این شخصیت ها یک نماد هستند؛ نمادی که باید به مرور برای تماشاگر شکافته شود و سرنخ های ریز و درشتی که کارگردان برای فهمیدن حرف هایش می دهد، به ما در شناخت این نمادها کمک خواهد کرد. دنیای مذهبی آرنوفسکی در این فیلم، بار دیگر به پرده سینما بازگشته و این بار بیشتر از همیشه، المان های مذهبی را فریاد می زند؛ المان هایی که بی رحم هستند و گاهی حالت ترسناک به خود می گیرند

اول از همه بهتر است بگویم که حتی کوچک‌ترین صحبت درباره فیلم «مادر!»، مستلزم فاش كردن بخشی از داستان و البته نمادهای آن است. از همین رو شاید بهتر باشد که این مطلب را بعد از دیدن فیلم بخوانید، چرا که لذت اصلی این اثر در دیدن آن و گیج‌شدن به همراه تمامی نمادها و سکانس‌های دیوانه‌وار فیلم خلاصه شده است؛ البته لذتی که همیشگی هم نیست و گاهي کفرتان را به عنوان بیننده درمی آورد. کارگردان این فیلم، یعنی دارن‌آرنوفسکی فردی است که تا به حال دست روی ژانرهای مختلفی گذاشته و توانسته است امضایی ثابت پای فیلم هایش خلق کند و برای خودش صاحب سبک باشد. مخاطبان عام، او را با فیلم هایی مثل «نوح» و یا «زندگی پی» می شناسند و مخاطبان خاص‌تر سینما، آثار فاخری مثل «قوی سیاه» را از وی دیده اند.

فیلم «مادر! » هم در بخشی قرار می گیرد که بی‌شک مخاطبانش طرفداران خاص سینما هستند و حتی در این قشر هم باز به دو دسته متنفران و عاشقان فیلم برخواهیم خورد؛ چرا که آخرین اثر این کارگردان صاحب سبک، بازخوردهای بسیار گوناگونی را از سوی منتقدان و مردم داشته است: از هو‌شدن در جشنواره ونیز گرفته تا نقدهای مثبت برخی منتقدان شهیر سینمایی. اینکه شما هم بعد از دیدن فیلم از آن خوش‌تان بیاید یا نیاید، پیش‌بینی مشكلي است ولی مهم ترین مساله این بوده که فیلم «مادر!» یک اثر خوب سینمایی است که گاهي در کلیشه گم شده و حرف خود را به سختی می زند. آنقدر سخت که شاید گاهی به جاده خاکی بزند و بی‌معنا شود (اتفاقی که براي مثال همین اواخر در سینمای ایران با فیلم «هجوم» شهرام مکری شاهدش هستیم).

جنیفر لارنس (که در زمان فیلمبرداری فیلم همسر قانونی کارگردان آن بوده و الان نیز به صورت مسالمت آمیز از هم جدا شده اند) درباره بازی اش در فیلم «مادر!» دو مساله جالب را بیان کرده است: یکی آنکه فیلمنامه را وقتی كه خوانده، آن را درست نفهمیده و دوم اینکه بازی در این فیلم، یکی از سخت‌ترین فعالیت‌های سینمایی او تاکنون بوده است.

لارنس با وجود این دو مشکلی که با فیلم داشته اما به عنوان بازیگر اصلی می‌درخشد. او بیش از 80 درصد بار بازیگری فیلم را بر دوش دارد و دوربین مثل معشوقه ای به دنبال او است و زیبایی هایش را به رخ تماشاگر می کشد. لارنس در نقش زنی فرو رفته که همسر یک نویسنده است، نویسنده ای که با او در خانه ای وسط ناکجا آباد زندگی می‌کند و مدت‌هاست که نتوانسته داستانی را «خلق» کند. این همسر (با بازی خاویر باردم) اما در نهایت شخصیت آرامی دارد و دردسری هم برای همسرش درست نمی کند و در حقیقت زندگی مشترک آرامی را با یکدیگر دارند. این زندگی مشترک با ورود تازه‌واردی بی نام (با بازیگری اد هریس) و همسر او (با بازی میشل فایفر که بعد از مدت‌ها به سینما بازگشته) تکانی می‌خورد. دو فردی که کنجکاوانه خانه را می گردند و مرد با آقای نویسنده اخت می‌گیرد و زن هم شروع به توصیه های جنسی به همسر نویسنده می کند؛ چرا که می پندارد رابطه این دو به سردی کشیده شده است. این زن و شوهر تازه‌وارد، آغازگر راه دادن افراد دیگر به خانه می شوند و خانه ناکجا آباد که به گمان لارنس یک «بهشت» می خواهد بشود، کم کم حالتی جهنمی به خود می گیرد....

بی نام بودن تمام کاراکترهای فیلم به طور حتم از روی سهل انگاری نیست و باعث می شود بیننده بفهمد این شخصیت ها یک نماد هستند؛ نمادی که باید به مرور برای تماشاگر شکافته شود و سرنخ‌های ریز و درشتی که کارگردان برای فهمیدن حرف‌هایش می دهد،به ما در شناخت این نمادها کمک خواهد کرد. دنیای مذهبی آرنوفسکی در این فیلم بار دیگر به پرده سینما بازگشته و این بار بیشتر از همیشه، المان های مذهبی را فریاد می زند؛ المان هایی که کاملا بی رحم هستند و گاهی حالت ترسناک به خود می گیرند. برخلاف نوشته برخی منتقدان که «مادر!» را در بخش‌هایی مانند یک کمدی برشمرده‌اند، معتقدم مادر وحشتناک‌ترین و دیوانه‌وار ترین فیلم تریلری است که در این چند سال ساخته شده و به شدت مخاطب را در برخی موارد یاد «بچه رزماری» می اندازد. این یاد‌آوری‌ها و یا به نوعي ادای احترام های فیلم در برخی موارد، همان‌گونه که در اول سخن اشاره شد، حالتی کلیشه‌ای به خود می گیرند و باعث می‌شود که ارزش فیلم كاهش پیدا کند. اصرار فیلم به برخی سکانس‌های مشهور به BOO در فیلم های ترسناک هم لطمه دیگری است که کارگردان به طرز عجیبی از آن‌ها استفاده کرده است. در نهایت اوج ضعف فیلم برخلاف تریلرهای پخش شده پیش از اکران آن به موسیقی ضعیف متن اثر بر می گردد که شايد به خیال کارگردان با صداها و افکت های صوتی جای آن پر شده ولی در حقیقت فقدان آن به طور كامل حس می شود. کنایه ها در فیلم کم نیستند (همین علامت تعجب در عنوان فیلم که هم خودش علامت تاکید است و هم خالق فیلم، اصرار به تاکید روی آن دارد) و گاهی به شکل گلایه در می‌آیند که شاید به دید برخی افراطیون مذهبی، حالتی کفرمانند بگیرد. جدا از این شلوغی و سردرگمی سکانس‌های فیلم (به‌ویژه نیمه دوم فیلم به بعد) اعصاب تماشاگر عادی را به هم می‌زند و شايدهمین مساله باعث عدم فروش مناسب فیلم شده است.

شلوغی و بی نظمی که البته به دليل ظهور بچه و حامله شدن مادر خانه پیش می آید و بار مفهومی خاصی دارد ولی غلوي بیش از حد در برخی پلان ها کار را خراب می کند. اگر فیلم مادر! را برای انتخاب یک فیلم ترسناک آخر ساعات شبانه‌روزي انتخاب کرده‌اید، کاری بس اشتباه انجام داده‌اید و بی شک از فیلم بدتان خواهد آمد.

اما اگر با دیدی باز و البته چشم پوشی بر بعضی گاف‌ها و خطاهای کارگردان سراغ آن بروید، اگر از آن خوش‌تان هم نیاید، باز یک تجربه جدید پیدا خواهید کرد. باردم، نویسنده خلاق صبوری است که در کنار «مادر» زمین خانه خود، دنیایی بی رحم را با هدایت کارگردان به تصویر می کشد تا شاید «زندگی» از نو آغاز شده در سکانس پایانی، این بار بدون اخراج زن و مرد از زمین‌شان پایان پذیرد.