جستجو در سایت

1396/07/03 00:00

تلاشی برای احیای یک بازیگر دفن‌شده

تلاشی برای احیای یک بازیگر دفن‌شده

 آخرین باری که هالی بری سوپراستاری هالیوودی تلقی می‌شد به مدت‌ها پیش برمی‌گردد. سال‌هاست که این بازیگر به‌دنبال احیای خود در دنیای سینمایی هالیوود بی‌رحم تلاش می‌کند و حتی برای بازگشت اسمش سری به جعبه جادویی تلویزیونی هم زد. اما فرصت‌های اخیر وی چه در تلویزیون و چه در سینما، با شکست مواجه شده است. این قانون نانوشته هالیوود گریبانگیر هالی بری زیباروی شده و حال که سن‌و‌سالی از او گذشته دیگر آن تاثیرگذاری گذشته را در آثار سینمایی‌‌اش ندارد. در آخرین تلاش هالی بری وی در فیلم هیجانی «دزدیده شده» نقش اصلی را ایفا می‌کند. فیلمی که اساسا بر پایه او نوشته شده و سنگینی بار فیلم روی دوش این بازیگر زن توانمند هالیوودی حس می‌شود. هالی بری سیاهپوست از معدود بازیگران رنگین‌پوست، زنی است که فرصت ایفاگری نقش یک ابرقهرمان هم داشته و در سال ۲۰۰۵ در فیلم سینمایی زن گربه‌ای بازی کرد که منجر به جایزه بدترین بازیگر زن سال برای او شد. حال این‌بار، هالی بری نقش یک مادر نگران و ابرقهرمان را بازی می‌کند. ولی نه یک ابرقهرمان با قدرت‌های فراطبیعی بلکه صرفا مادری شجاع و دلاور که برای زنده ماندن پسرش دست به هر کاری می‌زند و به قول یکی از دیالوگ‌های فیلم: «گیر بد بچه‌ای افتادین! اون همچین مادری داره!»

داستان فیلم

کارلا (با بازی هالی بری) زنی میانسال است که به‌تازگی از همسر پولدار خود جدا شده و فعلا حضانت پسرش را برعهده‌ دارد. در همان صحنه‌های آغازین فیلم متوجه می‌شویم که پدر قصد گرفتن بچه را از او دارد و به‌همراه وکیلش اقداماتی را برای این کار شروع کردند. کارلا که با پسرش در پارک به‌سر می‌برد، با وکیل بگومگو می‌کند و کمی از پسرش جدا می‌شود تا بتواند راحت‌تر درباره این مسئله دعوا کند. این چند ثانیه دور شدن منجر به حادثه‌ای وحشتناک می‌شود. بعد از خاموش شدن تلفن همراه کارلا در وسط مکالمه، کارلا به سمت پسرش باز‌می‌گردد و او را نمی‌‌بیند! در هنگام جست‌وجوی سریع او در اطراف پارک در یک لحظه پسرش را در چنگال زنی تنومند می‌بیند که او را کشان‌کشان وارد یک ماشین فورد موستانگ می‌کند. کارلا به‌سرعت سوار ماشین خود شده و دنبال این آدم دزد (که بعدتر متوجه می‌شویم دو نفر هستند و نه یک نفر) می‌رود. از آن‌جا که تلفن همراهش هم کار نمی‌‌کند، کارلا مجبور است خودش در بزرگراه‌های این شهر به‌دنبال این ماشین برود و چشم از آن برندارد تا بلکه بتواند در یک موقعیت از کسی کمک بخواهد وگرنه جان بچه‌‌اش به خطر می‌افتد.

دوئل کمرنگ شده

فیلم «دزدیده شده» قرار بود سال ۲۰۱۵ اکران شود. اما روند به پرده نمایش درآمدن به دلایل نامعلومی بارها و بارها به تعویق افتاد. سرانجام بعد از دو سال این فیلم کم بودجه، رنگ اکران را به خود دیده و البته در فصل سرد فروش فیلم‌ها، یعنی اواسط تابستان که سینماها معمولا در تصاحب فیلم‌های کم فروش و ناموفق هستند این دیدار رخ داده است. لوییس پتریو کارگردان که کارنامه پرباری در حرفه فیلمسازی‌‌اش ندارد و آخرین بار فیلم pusher را از او دیدیم پشت دوربین قرار گرفته و توانسته از یک طرح داستانی ساده فیلم نسبتا هیجان‌انگیزی در بیاورد. البته هم او و هم تمامی عوامل فیلم قطعا مدیون بازیگر اصلی «دزدیده شده» یعنی شخص هالی بری، هستند. در بسیاری از سکانس‌های تعقیب ماشین دزدها که نه پلاک مشخصی دارد و نه داخل آن مشخص است، تماشاگر یاد اثر به‌یاد‌ماندنی استیون اسپیلبرگ، فیلم «دوئل» محصول سال ۱۹۷۱ می‌افتد که توسط آن اسپیلبرگ جوان آن سال‌ها به شهرت جهانی دست یافت. البته که «دزدیده شده» چنین سرانجام مشابهی را برای کارگردانش نخواهد داشت ولی درهرحال تقلید از فیلمی که مثل آن در سینمای هالیوود کم است، خودش یک نقطه قوت به‌حساب می‌آید. اما چرا می‌گوییم این فیلم به پای همپای قدیمی آن نمی‌‌رسد؟ «دزدیده شده» هم اکشن بسیار سطحی‌تری دارد و هم این‌که در بعضی از مواقع به‌شدت حوصله سربر می‌شود و توجه بیش از حد به هالی بری اعصاب تماشاگر را به هم می‌ریزد و البته موارد دیگر که در ادامه بدان‌ها اشاره خواهیم کرد.

شخصیت عاقل هالیوودی!

این مادر قهرمان در بسیاری موارد درست و بجا و همان‌طور که مخاطب انتظار دارد از خود واکنش نشان می‌دهد و مثل بسیاری از شخصیت‌های هالیوودی چنین آثاری یک احمق تمام عیار نیست؛ ولی باز هم در بعضی از موارد حرکات دور از ذهنی از او سر می‌زند که صرفا برای جذاب ساختن فیلم و یا مانور دادن روی کاراکتر هالی بری و قهرمان نشان دادن وی می‌چرخد وگرنه هیچ توجیه منطقی‌ای پشت آن قرار ندارد. البته باز هم می‌گویم که عاقل بودن این کاراکتر در بیشتر سکانس‌ها واقعا به دل تماشاگر می‌چسبد و آن را با سایر قهرمانان فیلم‌ها جدا می‌کند ولی به‌هر حال همان‌طور که گفته شد بی‌ایراد هم نیست. فیلمبردار مارتینز لبانیو، نتوانسته صحنه‌های تعقیب و گریز این دو ماشین در بزرگراه‌ها و ترافیک آن را آن‌طور که باید و شاید هیجان‌انگیز خلق کند و این مسئله برای فیلمی ماشینی‌جاده‌ای که بیش از نوددرصد آن در همین جاده‌ها می‌گذرد ضربه بزرگی را وارد کرده است. دو بازیگر دیگر فیلم که نقش دزدها را بازی می‌کنند هیچ کدام چهره مشهوری نیستند (چنین انتظاری هم برای فیلمی که به‌منظور درخشیدن نقش اصلی آن ساخته شده می‌رود) ولی خوب توانسته‌اند گلیم خود را از آب بیرون بکشند، هرچند ضعف فیلمنامه در پرداخت به شخصیت آن‌ها باعث تک بعدی شدن این کاراکترها شده و تماشاگر دلایل دزدی و بعضی از کارهای آن‌ها و اصرار بیش از حد آن‌ها به ادامه این دزدی را نمی‌‌فهمد. موسیقی می‌توانست در چنین فیلمی با این ژانر مشخص و سکانس‌های هیجان‌انگیز نقش بسیار خوبی را ایفا کند ولی کارگردان از این موضوع غافل شده و از این پتانسیل بهره کافی را نبرده که این مورد هم باز به ارزش فیلم خدشه وارد کرده است.

هیجان سرد

فیلمنامه‌نویس این اثر سینمایی یعنی نیت لی، با این‌که حواسش جمع بوده و نکات ریزی را در فیلمنامه قرار داده تا به سوالاتی همچون: خب چرا با موبایلش زنگ نمی‌زنه پلیس؟ پاسخ دهد؛ ولی در کلیت کار مسائل مهمی را فراموش کرده است. مسئله عدم پرداختن به شخصیت‌ها و در نتیجه عدم همذات‌پنداری با آن‌ها تنها نقطه ضعف فیلمنامه به‌شمار می‌رود که احتمالا مدت زمان کم فیلم (چیزی حدود ۸۲ دقیقه که گویا ده دقیقه از نسخه اصلی ساخته شده هم قبل از اکران بریده شده است) در این ضعف شخصیت‌پردازی کاراکترهای دیگر فیلم به‌جز مادر، بی‌تاثیر نبوده و نمی‌‌توان همه این مشکلات را گردن او نهاد. وی حتی با زیرکی ماجرای پدر پولدار کارلا و مسئله خواستن حق حضانت بچه را در اوایل فیلم به رخ تماشاگر می‌کشد که تا اواسط فیلم مخاطب را با آن گول بزند و سرش را گرم کند. این‌که نکند پدر پشت ماجرای این دزدی ساختگی قرار دارد؟ سوالی است که تا اواسط فیلم جوابش برای تماشاگر روشن نمی‌‌شود.

پا‌به‌پای مادر فیلم (مادر ابرقهرمان)

دشواری‌ای که این‌گونه فیلم‌های تک‌بازیگر دارند، قرار دادن مخاطب به‌جای قهرمان اصلی است. این‌که بیننده حین دیدن فیلم همزمان با کارلا احساس ترس کند یا با او فکر کند و همراه او غصه بخورد، بزرگ‌ترین چالشی بوده که فیلم با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. بعد از مدتی متوجه می‌شویم این دزدان، شوخی سرشان نمی‌‌شود و با وجود پیگیری کارلا دست از سر پسر او برنمی‌‌دارند و حتی می‌فهمیم که کشتن کارلا برای آن‌ها مثل آب خوردن است. از این‌جا ترس هم به کارلا رخنه می‌کند و هم به بینندگان فیلم. کارلا نه نقشه‌ای دارد و نه هدف مشخصی. ما نمی‌‌دانیم که او چگونه می‌خواهد به‌همراه مینی ون قرمز رنگ خود با این دو دزد قاتل مبارزه کند و یکی دردانه پسر نازنینش را پس بگیرد. کمک‌هایی که در بعضی از صحنه‌ها از مردم یا حتی پلیس می‌خواهد بی‌نتیجه بوده و ما هم همراه با او مستاصل می‌شویم ولی اراده قوی این مادر را ستوده و برای او آرزوی موفقیت می‌کنیم. کمتر تماشاگری است که از حس مادر به فرزندی چندشش شود یا آن را برای خلق یک موقعیت درام در یک فیلم نابجا و نامناسب بداند. گرچه فیلم در فروش گیشه خوب عمل نکرده ولی با این حال، هالی بری که خود تهیه‌کننده فیلم هم هست، توانسته رسالت خود را به‌خوبی به‌جا بیاورد و یک‌تنه فیلم را از کام بد بودن و غیرقابل‌تحمل بودن دربیاورد. «دزدیده شده» فیلمی است که برای یک‌بار دیدن و سرگرم شدن با هیجان سالم آن در کنار خانواده ساخته شده است و ادعای چندانی هم در شاهکار بودن ندارد.