جستجو در سایت

1394/05/28 00:00

آرایش غلیظ

آرایش غلیظ

فیلم آرایش غلیظ ویترین جذابی برای جلب نظر و کشاندن مخاطب به سینما دارد. از نام فیلم که استعاره جالبی از احوالات شخصیت­های فیلم است گرفته تا نویسنده، کارگردان و بازیگرانی که نام­های شناخته شده و بعضاً بسیار پر طرف­داری در سینمای ایران هستند. از سوی دیگر، فیلم در لوکیشن­های مختلف و جالبی اتفاق می­افتد. حضور شخصیت­های فیلم در هیچ موقعیتی چندان طولانی نیست. فیلم مدام از مکان و موقعیتی به مکان و موقعیتی دیگر حرکت می­کند. بعضی از فضاهای فیلم مثل سیرک و کاروانسرایی در جنوب برای مخاطب عام که در سال­های اخیر به تماشای فیلم­هایی با فضاهای محدود و بسته شهری عادت کرده است، جالب و دیدنی است. خلاصه اینکه فیلم برای جذب مخاطب آرایش غلیظی کرده است. ولی این خوش آب و رنگی فیلم برای راضی نگه داشتن مخاطب کافی نیست.

به لحاظ مضمون و درون مایه فیلم اگرچه کاملاً تهی نیست ولی کمبودهای اساسی دارد. مهم­ترین نقص محتوایی فیلم فقدان انسجام درست و قابل درک در وقایع داستان و کنش­ها و واکنش­های شخصیت­هاست. از طرفی پرداخت شخصیت­ها به نظر ناقص می­آید. به ویژه شخصیت اصلی فیلم “مسعود” از ابتدا درست به مخاطب معرفی نمی­شود. تقریباً تا انتهای فیلم از “مسعود” به جز اعتیاد شدید، خشونت و بی­اخلاقی­هایی که گاهی اضافی و بی­مورد به نظر می­آیند، اطلاع دیگری به دست نمی­آید. هدف “مسعود” از خیانت به “مجید” و شریکش “فاتحی” البته رسیدن به پول است ولی از آنجا که شناخت و دانسته­های مخاطب از “مسعود” از ابتدای فیلم ناقص است، برای مخاطب روشن نمی­شود که انگیزه “مسعود” نیاز است یا طمع یا شاید نوعی تسویه حساب مربوط به گذشته.

در مورد شخصیت­های “لادن” و “هومن” که در کنار “مسعود” شخصیت­های مکمل محسوب می­شوند این نقص کمتر به چشم می­خورد. معرفی شخصیت “لادن” با مرور پست­هایی که روی صفحه فیس بوک گذاشته و توضیحاتی که خودش در مورد طلاق و تنهایی بعد از آن به “مسعود” می­دهد نسبتاً مناسب با میزان نقش او در رقم خوردن ماجراهای فیلم است. اگرچه ساده لوحی او در رابطه بی اساسش با “مسعود” اغراق شده و گاهی غیر واقعی است ولی اساس وجود چنین شخصیتی در جامعه انکارپذیر نیست. نمونه­های واقعی­تر و البته تا حدی معتدل­تر از “لادن” را با کمی دقت می­توان در جامعه دید که برای فرار از ناکامی­های اجتماعی یا شخصی به فعالیت­های افراطی مجازی، روابط عاطفی شتاب­زده و یا انجام کارهای نمایشی تسکین­دهنده­ای مثل جشن طلاق هستند. “لادن” نمونه نه چندان کمیاب از آدم­های امروز – نه لزوماً زنان- است که با کمک آرایش غلیظی که به ظاهر و زندگی خود می­دهند، سعی در پنهان کردن تنهایی عمیق و زندگی تهی خود دارند. سکانس حرف زدن “لادن” با خدا و اعتراف به اینکه در عمق ذهن خود به خوبی می­داند رویای خوشبختی و سعادت در کنار “مسعود” از اساس اشتباه است، اگرچه تا حدی مصنوعی و ضعیف از آب درآمده ولی برای شناخت مخاطب از “لادن” مفید است. “لادن” تا انتها آرایش غلیظی را که برای اوهام و خیالات خود برگزیده است، حفظ می­کند و بر فرار از واقعیت اصرار دارد. “هومن” دیگر شخصیت مکمل داستان، که طبق گفته­های خودش در کودکی از فقر خانواده­اش رنج می­برده است، امروز برای پوشاندن تنهایی، سرخوردگی­ها و حقارت­هایش به هر کاری دست می­زند، از تمسخر آدم­های اطرافش مثل “برقی” و “لادن” گرفته تا فروختن “مسعود” به “فاتحی”. اتفاقاً نمونه­های واقعی “هومن” هم مثل “لادن” با کمی دقت در جامعه امروز قابل مشاهده هستند. لودگی، آزاردهندگی و فرصت طلبی هم آرایش غلیظی است که “هومن” برای پوشاندن زخم­های روانی خود برگزیده است.

دو شخصیت “برقی” و “دکتر” اگرچه به ظاهر نقش کم رنگ تری در پیشبرد داستان دارند ولی از جهاتی بسیار جالب توجه هستند. “دکتر” پیرمرد مرفه، تحصیل کرده و البته تنهایی است که از فرط تنهایی و تهی بودن ابتدا به اعتیاد روی آورده و حالا تنها سرگرمی و انگیزه او در باقیمانده زندگی تلاش برای ترک اعتیادش به روشی است که خود طراحی کرده است. روش خاص او در تهیه دارو و وسواسی که در دنبال کردن شیوه ترک اعتیادش دارد نیز آرایش غلیظ مخصوص او برای پوشاندن پوچی و تنهایی است. “برقی”، مردی که از بیماری عجیب و غریب تولید برق توسط بدنش رنج می­برد و بیماریش را نتیجه گناه ضعیف بودن در برابر زنان می­داند، به نظر من جالب ترین نمونه از آدم­های جامعه امروز ماست. او نماینده مردم ساده، سست و سرگیجه گرفته امروز است که از یک طرف غرق در آرزوها و وسوسه­های رنگارنگ و از طرف دیگر درگیر عذاب وجدان­های ناپایدار و معذوریت­های اخلاقی، مذهبی و اجتماعی هستند که در غالب اوقات به جای بازدارندگی فقط موجب آزارهای روانی و جسمی می­شوند. جالب اینجاست که به نظر می­رسد در “برقی” هم شکل دیگری از تنهایی سرچشمه خیال­پردازی و وسوسه است.

فیلم آرایش غلیظ با وجود جذابیت­های نمایشی که در ابتدا ذکر شد و حتی با وجود برخی نکات جالب در شخصیت پردازی شخصیت­های مکمل و فرعی، نتواسته است ضعف در شخصیت پردازی قهرمان اصلی فیلم “مسعود”، عدم وجود یک منطق اساسی برای شکل­گیری داستان و اتکای بیش از حد داستان بر تصادفاتی مثل جا گذاشتن شارژر “مسعود” یا لو رفتن ارتباط “هومن” و “فاتحی” به شکل کاملاً تصادفی را جبران کند. بزرگ­ترین و پررنگ­ترین پیامی که فیلم موفق می­شود به مخاطب منتقل کند که البته در شرایط کنونی جامعه پیام ارزشمندی است، تنهایی و سرخوردگی مشترک آدم­هایی است که درون آشفته و زخم خورده خود را روز به روز غلیظ­تر می­آرایند.