جستجو در سایت

1393/06/09 00:00

اشتباهات تاریخی

اشتباهات تاریخی
پیشینه ی تخریب و توهین ایران و ایرانی توسط رسانه ها و تبلیغات غربی و دامنه ی وسیع ایرانی هراسی و دلایل آن بحث بسیار مفصل و طویلی است که میتواند بصورت جداگانه بررسی گردد. اما برای هر ایرانی و برای هر کسی که جویای حقیقت است، واکاوی و توجه به جنبه های مختلف آثاری مانند فیلم سینمایی "300 خیزش یک امپراطوری" (Rise Of an Empire) ضروری به نظر می رسد. در این نوشتار سعی بر بررسی تاریخی موارد مطرح در این فیلم بوده است تا حقیقت امر و میزان تحریفی که در آن انجام شده است مشخص گردد. اشتباهات تاریخی ( چه عمدی چه غیر عمدی): مسئله مهمی که به عنوان محور فیلم، همین ابتدا باید مورد توجه قرار گیرد شخصیت دمیستوکلیس است که به عنوان نماد غیرت و جنگاوری یونانی ارائه می شود. طبق منابع تاریخی، دمیستوکلیس آتنی در جنگ با ایران فرمانده قسمتی از قوای یونانی بود و مدتی بعد از جنگ بخاطر اختلافاتی که با بزرگان یونانی پیدا کرد متهم به خیانت و همدستی با ایرانیان شد و از یونان فرار کرد و به ایران پناه آورد و از اردشیر یکم هخامنشی درخواست کرد تا اجازه دهد برای یکسال در ایران اقامت کند و زبان فارسی بیاموزد. اردشیر هم موافقت کرده و مدتی بعد هم حکومت بخشی از آسیای صغیر را به او سپرد. حتی خانواده دمیستوکلیس بعد از مرگش اجازه پیدا کردند به یونان برگردند. حال در این فیلم دمیستوکلیس شخصیتی میهن پرست و با تعصب دارد که نه تنها روحش را به یونان فروخته بلکه به هیچ عنوان هم نمیشود به او نفوذ کرد ! موارد متعدد تحریف تاریخی در فیلم: 1- به گواه همان تاریخی که هرودوت متعصب و دیگر مورخان یونانی نوشته اند، هدف اصلی داریوش در حمله به یونان انتقام به خاطر شورش و حمایت از آشوب و آتش زدن شهر سارد (غرب ترکیه امروزی - جزء خاک ایران آن زمان) توسط یونانی های یاقی بوده است. حتی داریوش اعلام کرد که اگر شهرهای یونانی (حکومت واحد مرکزی وجود نداشته است) ابراز ندامت کنند و به نشانه تسلیم، آب و خاک بفرستند از لشگرکشی منصرف خواهد شد. تعدادی از شهرهای یونانی هم به خاطر ترسی که از ایران داشتند و صلاح نمیدیدند که پای ایران به یونان باز شود، این شرط را پذیرفتند به جز اسپارت ها و آتنی ها. داریوش هم تصمیم گرفت این مدعیان را گوشمالی دهد تا فکر نکند میشود به راحتی وارد مرزهای امپراطوری ایران شد و شهرها را غارت کرد و آتش زد. اما در فیلم هدف اصلی داریوش از بین بردن دموکراسی و آزادی !!! بوجود آمده در یونان بیان میشود که واقعا به لطیفه شبیه است. زیرا به گواه همان تاریخی که یونانیان نوشته اند هخامنشیان معمولا شهرها را با حداقل خونریزی تصرف میکردند و بعد هم مردم را در انتخاب دین و فرم زندگی آزاد میگذاشتند و تنها حاکمانی از اهالی همان شهر قرار میدادند. نمونه بارز تصرف شهر بابل و آزادی یهودیان و وجود قانون منشور کوروش که برای همه دنیا آشناست. پس نسبت دادن بیزاری از آزادی به ایرانیان آن زمان بسیار اعجاب آور است. 2- از نظر تاریخی در جنگ ماراتن سپاه ایران به محلی به نام ماراتن در یونان رسید و متوجه شد که این محل به خاطر محاصره بین دریا و کوه، محل مناسبی برای جنگ سواره نظام ایران نیست اما به گفته هرودوت سپاه کم تعداد یونان در همین محل کوچک سپاه ایران را غافلگیر کرد و تا ایرانی ها قصد بازگشتن به کشتی ها کردند، تلفات بسیاری به سپاه ایران وارد شد و به عنوان شکست ایرانیان از آن نام میبرند. در این میان روایتی که بعضی از محققان معاصر درباره این جنگ بیان میکنند بسیار جالب توجه است. این متن مستقیما از ویکیپدیای فارسی نقل میشود: اول : هانس ولبروک مورخ آلمانی است. می‌نویسد: ارتش یونان در ماراتن از سربازان پیاده سنگین اسلحه ترکیب شده بود که قابلیت مانور آن محدود بود. در مقابل سپاه ایران از کمانداران و سواره نظامی که آموزش عالی داشتند، ترکیب شده بود. هرودوت نوشته است که فاصله دو لشکر ۸ استاد یا ۱۴۷۲ متر بوده و یونانیها با طی این مسافت در زمان کوتاه و خرد نمودن مرکز جبهه ایرانیان فاتح شدند. و فرصت ندادند تا پارسیها بتوانند از کمانداران و یا سواره نظام خود استفاده بکنند. و با این تاکتیک سپاه ایران را شکست دادند. ولبروک خاطرنشان ساخت که این عمل از لحاظ فیزیکی غیرممکن است. طبق آیین نامه‌های نظامی مشق صف جمع ارتش آلمان، سرباز با تجهیزات کامل می‌تواند فقط در دقیقه تقریباً ۱۰۸ تا ۱۱۵ قدم بدود. اسلحه آتنی‌ها از سربازان کنونی آلمان سبکتر نبود پس اگر طول قدم هر سرباز با تجهیزات را ۸۰ سانتیمتر فرض کنیم ۱۸۲۵=۱۴۷۲/۸۰ یعنی یونانیها ۱۸۲۵ قدم را به سمت سربازان ایرانی دویده‌اند که اگر هر ۱۰۸ قدم را در یک دقیقه فرض کنیم تقریبا ۱۷ دقیقه طول کشیده تا دو سپاه با هم برخورد کنند حال سوال اینجاست که آیا ۱۷ دقیقه زمان کمی است تا یک کماندارایرانی بتواند تیری را از تیردان خود خارج و در چله کمان گذاشته به سوی دشمن پرتاب کند و یا سواره نظام ایران در مدت ۱۷ دقیقه نمی‌توانسته آرایش بگیرد. دوم: هرودوت نوشته که لشکر ایران پس از شکست عقب نشسته و سوار بر کشتیهای خود شده به دریا رفتند و به آسیا برگشتند حال موضوع اینجاست که سپاهی که عقب نشسته و درحال فرار است و یونانیها نیز آن را تعقیب می‌کنند چگونه فرصت داشته که به کشتیها بنشیند آن هم در جایی که اسکله‌ای وجود نداشته یا می‌بایست همه کشته شده باشند یا به دریا ریخته باشند. سوم: یک سر تیپ آلمانی در جنگ جهانی دوم از تنگه ماراتن گزارش می‌کند: به محض پیاده شدن موقعیت را مناسب برای بر پایی پادگان در آن محیط تنگ ندیدم و پس از شور با افسران تصمیم به عبور از آن ناحیه و بر پایی یک پادگان در ناحیه‌ای مناسب گرفتیم. معزلی دیگر رخ داد! هنگام عبور نیروها حتی نتوانستیم دو دستگاه از تانک‌های پانزر خود را کنار هم از آن مکان عبور دهیم. بنا بر این نقل انتقالات نیروها تا پاسی از شب به طول انجامید که به ناچار در آخر حمل تعدادی از وسائل نقلیه را به فردا موکول کردیم پس چگونه بوده که پارسیها با ۶۰۰ کشتی در اینجا پیاده و بعد هم مجددا سوار و به دریا برگشته‌اند!! چهارم: ناپلئون که وقایع نبردهای ایران را به استناد نوشته‌های هرودوت و سایر منابع یونانی مطالعه نموده است، در یادداشت‌های خود چنین می‌نویسد: در باب فتوحاتی که یونانیها به خود نسبت می‌دهند وشکست‌هایی که برای ایرانیان قائلند، نباید فراموش کرد که این گفته‌ها تماماً از یونانی‌ها است و گزاف گویی و لافزنی آنان نیز مسلم می‌باشد. از طرف ایرانیان نیز نوشته‌هایی به دست نیامده تا بتوان این نوشته‌ها را با گفته‌های یوناینها مقایسه کرد ونتیجه را بر مبنای قضاوت قرار داد. پنجم: هرودوت گفته که یونانیها خبر پیروزی را توسط دونده خود به آتن فرستادند حال سوال اینکه آیا یونانیهای نمی‌دانستند وکشف نکرده بودند که اسب از انسان سریع تر می‌دود و برای اینکه خبر پیروزی را به شهر برسانند از انسان استفاده نکنند آنها می‌توانستند یکی از اسبهای سواره نظام سپاه ایران را که شکست داده بودند دراختیار این دونده مشهور قرار داده تا بتواند خبر را سریعتر برساند وجان خود را هم از دست ندهد. ششم: نی بور Niebuhr می‌گوید: نوشته‌های یونانیها درباره نبرد ماراتن وجنگهای دیگر ایران با یونان به شعر وافسانه گویی و داستان سرایی از تاریخ نویسی شبیه تر است. آنچه به نظر می‌رسد این است که سپاه ایران در دشت ماراتن دچار شکست نشده است، بدین معنی چون «داتیس» فرمانده سپاه ایران متوجه شد که میدان عمل وباریک بودن عرض میدان نبرد مانع از کاربرد سواره نظام است، ناچار شد که فرمان عقب نشینی صادر نماید. هرودوت صدور فرمان عقب نشینی را به منزله شکست سپاهیان ایران قلمداد کرده است. حال سوال این است که اگر گفته های هرودوت هم درست باشد، چرا یک دونده برای رساندن خبر شادی پیروزی چیزی حدود 40 کیلومتر را پیاده تا آتن بدون توقف میدود ! به نظر می آید خبر شکست و اضطراب ناشی از آن، آدم را وادار به چنین کار میکند نه خبر شادی! اما باز هم فرض بر صحت گفته های هرودوت باشد. 3- در ابتدای فیلم ما شاهد صحنه هایی از نبرد ماراتن هستیم و بعد از نمایش رشادت های اسطوره ای یونانیان، دمیستوکلیس تنها و بدون هیچ تهدیدی کنار ساحل رسیده و داریوش !!! که بیشتر شبیه به دزدان دریایی است تا امپراطور را ایستاده روی کشتی می بیند (از اینکه چطور دمیتوکلیس داریوش را از فاصله نسبتا دور میشناسد بگذیرم) سپس با پرتاب تیر به راحتی امپراطور بی محافظ و کم احتیاط رو هدف قرار میدهد و میکشد. نکته مهم اینجاست اساسا این اتفاق دروغ است و هیچ مورخی چنین مطلبی را نقل نکرده است و کشتن داریوش در جنگی که اصلا حضور نداشته است تنها برای ادامه روند تحریف تاریخ در فیلم است! به گواه تاریخ در این جنگ داریوش حضور نداشته و مدتها بعد از جنگ ماراتن به مرگ طبیعی در ایران از دنیا رفته است و بخاطر اینکه خود فرصت نکرد لشگر کشی مناسبتری به یونان انجام دهد، پسرش خشایار این مهم را انجام داد. اما در فیلم عنوان میشود که هدف داریوش از بین بردن آزادی و دموکراسی بوده و هدف خشایار انتقام قتل پدر! 4- در فیلم عنوان میشود که داریوش هنگام مرگ همه فرمانده هان را جمع کرد و هیچ کس در بین آنها بزرگتر و والاتر از فرمانده نیروی دریایش یعنی آرتمیس نبود ! اما گواه تاریخ این است که آرتمیس تنها فرمانده نیروی دریای در نبرد سالامیس بود. فرمانده اصلی ایران، شخص خشایارشاه و فرمانده دیگر، مردونیه داماد داریوش بود. داتیس هم از فرمانده هان بزرگ داریوش بود که بنا به گفته برخی مورخان گویا در جنگ مارتن کشته شده بود. یکی از فرمانده ای بسیار مورد علاقه داریوش، بغابوخش یکم یا به یونانی مگابیز، بوده است. روزی داریوش اناری میل میکرده که یکی از درباریان از او پرسید چه چیزی در دنیا وجود دارد که تو دوست داری به تعداد این دانه های انار از آن داشته باشی؟ داریوش هم در جواب میگوید بغابوخش و بعد اظهار میکند حاضر است چندین بغابوخش داشته باشد و بطور کل از یونان چشم پوشی کند. آرتافرن که از شاهزادگان و فرمانده هان داریوش و خشایارشاه بود، در این فیلم تنها کنار آرتمیس به عنوان دستیار و پیک خدمت میکند و اصلا اسمی هم از او برده نمیشود. در صورتیکه در لیست عوامل و نقش های فیلم نام آرتافرن هم دیده میشود! گویا قصد سازندگان از بزرگ نمایی بیش از حد آرتمیس نمایش بی خردی مردان ایرانی در فرماندهی جنگی و نهایتا لیاقت فرماندهی توسط زنی یونانی الصل است. 5- در فیلم، هنگامیکه داریوش در حال مرگ است با حالتی نادم و پشییمان به خشایارشاه میگوید که اشتباه پدرت را تکرار نکن و یونانی های پست را به حال خود بگذار فقط خدایان میتوانند شکستشان دهند ! اما واقعیت این است که داریوش خود در حال تدارک حمله به یونان بوده است اما شورشی که در مصر اتفاق افتاد اجازه نداد تا خود با یونانی ها وارد جنگ شود و از دنیا رفت و خشایار این کار را انجام داد. 6- در فیلم بعد از مرگ داریوش، آرتمیس خشایارشاه نا امید و از پا افتاده را احیا کرده و به قول راوی تخم جنون را در ذهنش میپاشد (که حرفای پدرت نصیحت نبود و منظور او این بود که تو باید خدا شاه شوی). به عبارتی آرتمیس آنقدر در دربار ایران نفوذ دارد که حتی ولیعهد بی تجربه و مایوس را آماده میکند و از او دیوی بزرگ میسازد. اینجا توهین بسیار وقیحانه ای صورت میگیرد که نه تنها تاریخ را جعل میکند بلکه کلا مرام و مسلک و فرهنگ ایرانی را نشانه رفته است. آرتمیس برای تبدیل شدن خشایار به حیوان سنگدل و بی رحم، کاهنان و جادوگران و عرفا !!! را از تمام سرزمین جمع میکند و خشایار را در معجون های سومری غوطه ور میکنند و سپس خشایار سر از غاری در میاورد که به قول راوی داستان زاهدان گوشه نشین بی روح و بی چشم (که نمونه بارزی ازموجودات فیلم ارباب حلقه ها هستد)، او را به حیوان اهریمنی و شیطانی تبدیل میکنند! توهینی آشکار به مرام عرفانی و مسلک ایرانی که مسلما هنوز درک آن برای غربی ها بسیار زود است و نهایتا چیزی که از آنهمه بزرگی و تفکر غنی افرادی مانند شمس و مولانا و بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر در ذهن آنها شکل میگیرد از این بهتر هم نمیشود. حداقل کاش برای آشنایی هم که شده سری به دوستان شرق شناس خود میزدند ... در این بین هم آرتمیس به راحتی متحدان خشایار را در جای جای کاخ بی در و پیکر یکی یکی میکشد تا جایگاه خود را محکمتر کند ... 7- در فیلم دمیستوکلیس بین یونانی ها اعلام نظر میکند که هیچ سابقه خوبی در صلح با ایرانی ها وجود ندارد. گویی ایرانیان هر جا رسیدند همه چیز را غارت کردند و ظلم آنها تمام ملت ها را بدبخت کرده است. بهتر است در جواب دمیستوکلیس گفته های شهروند متعصبش هرودوت را یاد آوری کنیم. «ایرانیان با گرفتاران جنگ به ویژه اگر بزرگ زاده بودند نیک رفتاری و آزاد منشی بی مانندی نشان می دادند» کورش که سرامد آزاد مردان ایران بود و در هیچ جای دیگر هم به کشتار دست نیازید هرگز گرفتاری چون کرزوس  (پادشاه لیدیه) را به آتش نمی انداخت. آتش نزد ایرانیان گرامی بود. اگر کورش و داریوش را زرتشتی ندانیم آتشدان هایی که بر سنگتراشی های هخامنشی دیده میشود ، نشان آن است که خاندان کوروش آتش را مقدس میشمردند و نمی آلودند. نزد ایرانیان در آتش سوزاندن کسی گناه نا بخشودنی بود پس چگونه کورش سنت ها و قانون های نیاکانش را میتوانست زیر پا بگذارد و به چنین کاری فرمان دهد؟ 8- در حقیقت خشایار وقتی به یونان لشگرکشی کرد بازهم قبل از جنگ پیام هایی به اسپارت و آتن فرستاد و از آنها خواست برای آتش زدن شهر سارد ابراز ندامت کنند و به نشانه تسلیم، آب و خاک طلب کرد تا قضیه بدون جنگ و خونریزی خاتمه پیدا کند. اما در هر دو شهر فرستاده های ایرانی را به طرز فجیعی کشته و درون چاه می اندازند. خشایار هم در مقابل اهانت دیگری از یونانیان تاب نیاورد و دستور حمله را صادر کرد. 9- در فیلم برای توجیه جنگیدن آرتمیس همراه ایرانیان علیه یونان، داستان عجیب و ساختگی روایت میشود که چون خانواده آرتمیس در کودکی توسط یونانیان تجاوز و کشته شدند و خودش هم مدتی به عنوان برده در کشتی ها اسیر بوده و هنگامیکه او را از کشتی بیرون می اندازند، یک ایرانی سیاهپوست با چشمانی قرمز آرتمیس را پیدا میکند و به ایران برده و او را تحت تعلیم فنون جنگی قرار میدهد و بعد آرتمیس برای تشکر از ایرانیان و انتقام از یونانیان خوش خدمتی بسیار برای داریوش (که زیر تخت و اطرافش مملو از جمجمه های کشته شدگان است) انجام میدهد و به مرور به بهترین جنگنده برای ایران تبدیل میشود! اما همین بهترین جنگنده اوخر فیلم به راحتی توسط دمیستوکلیس کشته میشود! 10- در فیلم زیر عرشه کشتی های ایرانی، دائم و بدون دلیل پارو زنها را شلاق میزنند. اما تا جایی که حافظه تاریخی ما یاری میکند هیچوقت برده داری به رسم غرب در ایران وجود نداشته است. «کافر همه را به کیش خود پندارد» سازندگان فیلم و تاریخ کشورشان پر از تبعیض نژادی و برده داری است که تا همین 150 سال پیش هم ادامه داشته. 11- برخلاف ایرانیان ناشی و بی تجربه در فیلم، یونانیان اطلاعات زیادی از ادوات نظامی و کشتی ها و نقطه ضعف های آنها دارند و نقشه های بی نقصشان همیشه ایرانیان را غافلگیر میکند ! این نقشه ها شامل هواشناسی دقیق و حدس دقیق ذهنیت ایرانی ها هم میشود. 12- هرودوت نقل کرده که وقتی کشتی های ایرانی توی محلی به نام ساحل ماگنزی بین کاستانه و دماغه سپیاس لنگر گرفتند، طوفانی از سمت دریا شروع شد و تعدادی از کشتی ها از بین رفتند. اما در فیلم کلا قضیه عوض شده و ایرانی هایی که در تعقیب یونانیان هستند درون مه غلیظ میروند و به صخره ها برخورد میکنند و یونانیان تمامی آنها را از بین میبرند! 13- در این میان هم آرتمیس که کلی درباره فراست و کاربلدی او گفته شده بود، تدبیر جنسی به سبک روایت فیلم های هالیوودی (که شاید با گنجاندن چنین صحنه هایی بتوان مخاطبان را راضی کرد) می اندیشد و نه تنها نمیتواند دمیستوکلیس را متقاعد به همکاری کند بلکه مانند فاحشه ای ! از او پذیرایی میکند. 14- بعید است تا کنون مدرکی دال بر وجود کشتیهای عظیم نفتی در سپاه هخامنشیان یافت شده باشد که بتوانند زمین و زمان را آتش بزنند. 15- به عقیده برخی مورخان در جنگ ترومپیل (همان جریان فیلم 300 اول) تعداد کل یونانیان بسیار کمتر از ایرانیان بود و برای اینکه روحیه آنها تضعیف نشود بزرگان یونان به دروغ به سربازان گفته بودن که از جانب دریا به کمک شما خواهند آمد! حال در فیلم هنگامیکه خبر کشته شدن 300 نفر اسپارتی به بقیه یونانیان میرسد دمیستوکلیس با روحیه جهادی میگوید عجب فداکاری ای و این شکست نیست بلکه پیروزی است و با این حرف ها غیرت آنها چندین برابر میشود. 16- تحریف دیگر فیلم آتش زدن کل آتن به دست خشایارشاه است. اما در واقعیت خشایار و لشگرش هنگامیکه به آتن رسیدند تقریبا خالی از سکنه شده بود و بیشتر مردم فرار کرده بودند و تنها عده ای در ارگ آتن پناه گرفته بودند و خشایار ارگ را از مردم خالی کرد و به انتقام آتش سوزی شهر و جنگل سارد، تنها معبد و ارگ آتن را آتش زد و با مردم عادی کاری نداشت. 17- یکی از جالبترین تحریف های این فیلم اینجاست که وقتی خبر میرسد که یونانیان در محلی به نام سالامیس جمع شدند خشایار شاه رقبتی به حمله ندارد اما آرتمیس اصرار دارد به آنها حمله کند. اما جالب این است که هرودوت گفته خشایار از همه فرمانده هان راجع به جنگ در سالامیس نظر خواهی کرد و همه موافق بودند جز آرتمیس. چون آرتمیس اعتقاد داشت در سالامیس کشتی های یونانی بهتر میجنگند و پیروزی آنها محتمل است. نکته جالب دیگر درگیری و کتک کاری خشایار و آرتمیس است ! باز هم هردودت گفته آرتمیس عاشق خشایار بود و حتی از او خواستگاری هم کرد اما مشخص نیست که چرا ازدواج نکرده اند. حال در فیلم نه تنها عشقی در کار نیست بلکه آرتمیس برای خشایار خط و نشان میکشد و تحقیرش میکند و طعنه میزند که من تو را پادشاه کرده ام پس بنشین و نگاه کن ! 18- مردونیه که یکی از فرمانده های بزرگ خشایار بوده است. او بعد از جنگ سالامیس از خشایار میخواهد که به ایران برگردد و اجازه دهد که او با قسمتی از سپاه بماند تا بتواند تمام یونان را تصرف کند و خشایار هم میپذیرد. سپاه مردونیه در سواحل تسالی زمستان را میگذراند و در جنگ پلاته برای بار دوم آتن را تصرف میکند و نهایتا هم چون در جنگ تیر میخورد و کشته میشود لشگر ایرانیان متحمل شکست میشود. اما در فیلم کلا خبری از مردونیه نیست و آرتمیس و موجودات دور و بر او هم کاری از پیش نمیبرند و به راحتی کشته میشوند. منابع تاریخی میگوید که آرتمیس در جنگ سالامیس بعد از غرق کردن یک کشتی یونانی مجبور به عقب نشینی شد و تعدادی کشتی یونانی او را تعقیب کردند. اما آرتمیس از دست آنها فرار کرده و به ساحل پناه برد. یونانیان در خشکی هم او را تعقیب کردند ولی باز هم موفق به دستگیری او نشدند و در آخر آرتمیس به محلی به نام فالرون رفت. امیدواریم افراد مطلع و حرفه ای در زمینه های مختلف مربوط به سینما و تاریخ نیز با نقد خود این مطالب را کامل تر کنند.