جستجو در سایت

1393/04/31 00:00

تئاتر رومن پلانسکی در قاب سینما

تئاتر رومن پلانسکی در قاب سینما
رومن پلانسکی از کارگردانان بنام و محبوب و صاحب سبک سینما است ، او سازنده آثار بزرگی چون بچه رزماری ، محله چینی ها ، ماه تلخ ، پیانیست ، الیور تویست و کشتار است ، آخرین فیلم پلانسکی گونه ای متفاوت نسبت به آثار پیشین او از لحاظ فرم سینمایی است ، فیلمی سینمایی از تئاتر مشهور ونوس در پوست خر بر مبنای کتابی با همین نام و نوشته لئوپلد ون ساشر از اغوا گری ونوس خدای زیبایی یونان باستان و باکوس زن راهبه و فدایی خدای باروری طبیعا یونان دیوینسیوس. آخرین فیلم پلانسکی فقط از دو بازیگر و یک لوکیشن « صحنه تئاتر » بهره می گیرد ، این ها تنها ابزار فیزیکی مقابل دوربین برای پلانسکی محسوب می شوند ، فضا و افراد محدود و حال پلانسکی باید طبق شرایطی که برای خود در این فیلم ترتیب دیده از گرامر های سینمایی و هنر خود و برونو ویا بعنوان دستیارش استفاده کند ، فیلمی که مبتنی بر گفتگو ها و دیالوگ ست در میزانسن تئاتر. قرار نیست در ونوس درون پوست خر دوربین و لوکیشن های متعدد شما را به سفر خیالی فیلم ببرند ، میزانسن گسترده بسیاری در کار نیست ، لانگ شات اندکی بی معناست ، لباس ها و ابزار متعدد صحنه نیز در کار نیستند و حال باید از این محدودیت های خود خواسته به بهترین نحو استفاده شود ، استفاده دقیق و طراحی بی نظیر میزانسن ها ، اعم از قرار گیری و حرکت بازیگران و دوربین و زوایای آن ، نورپردازی و اجزای اندک صحنه و طراحی صحنه نا متعارف با نمایشنامه اصلی بر جلوه های این اثر کوتاه و خلاصه از سینما می افزاید. فیلم یک تئاتر است که در مقابل دوربین و بدون تماشاچی روایت می شود و اغلب مولفه های تئاتر در طراحی صحنه و لباس و نوع فعالیت بازیگران در آن به خوبی رعایت شده است و آن واژه اساسی « نفس تو نفس » شدن بازیگر و تماشاچی بدون حضور او بگونه ای حقیقی بر قرار می شود. اینکه همه چیز محدود است و اندک موجب می شود تا تمام اجزای مقابل دوربین پلانسکی رخ بنمایانند و مدام در تکرار و در معرض دید باشند ، این اتفاق از لحاظ تکرار مداوم و بی برنامگی احتمالی در میزانسن ها و اشتباه بازیگر می تواند ضربه و نقطه ضعفی برای فیلم باشد و نیز می تواند به جهت همان مقوله نخست و عکس آن در بهتر دیده شدن اثر بیفزاید ، همه چیز در این شرایط تحت اختیار کارگردان و دوستورات او هستند و صد البته هنر و توانایی اشخاص بعنوان بازیگران اثر. ونوس در پوست خز همانگونه که ذکر شد بر مبنای کتابی با همین نام است و روایت گر شخصیت ونوس خدای یونانی ، اما اقتباس پلانسکی و دیوید ایوس بر پایه تضاد هایی بین زن و مرد و هوس رانی کنش های بین آنهاست ، نویسنده ای فیلمنامه ای را اقتباس کرده ، البته به گفته خودش حال آنکه هر قدر تئاتر پلانسکی پیش می رود مخاطبان غائبش متوجه می شوند « کوشمسکیِ » عاشق پوست خز و جنسیت در فیلمنامه همان توماس نواچک نویسنده اصل ماجراست و وندای ناگهان ظهور یافته همان ونوس اغواگر است که درونیات تواس نواچک را با جاذبه های جنسی خود بر ملا می سازد. تئاتر پلانسکی در مقابل دوربین با بازی های قدرتمند و ساخته و پرداخته شده امانوئله سیگنر بعنوان « وندا » و ماتئو آمالریچ در نقش « توماس نواچک » همراه است ، نقش هایی که هرکدام دو سویه ی شخصیتی دارند ، نویسنده ای مقرراتی و منضبط و بد اخلاق که قرار نیست درونیاتش را بروز بدهد و حال آنکه خواستار حضور و تست دختران هرزه برا یبازی در رل تئاترش می باشد و البته این موضوع در تئاتر پلانسکی مستتر است و در طرفی دیگر از شخصیت خود همانگونه است که کوشمسکی را نوشته است و خود به درخواست و جاذبه وندا وادار به بازی و تمرین این رل و کاراکتر می شود ، شخصیتی متزلزل و هوس ران و در ظاهر روشنفکر بر پایه آزار جنسیتی و نوستالژی که نسبت به پوست خز و ترکه تنبیه کودکی دارد ، بازی ماتئو آمالریچ در این نقش بی نظیر است و او از پس آشفتگی های ما بین دو شخصیتش در رسیدن به نهایت لذتی که می خواهد به درستی بر می اید و یک تئاتر روایی را در قالب فرم و سینما به معرض نمایش می گذارد. امانوئله سیگنر نیز بازی فوق العاده ای را در ادامه همان ساختار پیشین در « ماه تلخ » به تصویر می کشد ، زنی زیبا و وسوسه انگیز ناگهان وارد سالن تئاتر می شود بدون هماهنگی و بگونه ای مشابه با ارواح ، او تمام مشخصه های ونوس را داراست و به گونه ای توسط پلانسکی در فیلمنامه ساخته و پرداخته شده است که چونان ونوس بعنوان خدا از ورا و فرای همه چیز خبر دارد ، نمایشنامه توماس نواچک را کامل خوانده و از بر دارد ، تمام وجوه شخصیت و دیالوگ های خود و کوشمسکی را می داند ، واقف به تمام اجزای صحنه تئاتر است و فی الواقع ویژگی های یک استاد کار کشته تئاتر را داراست ، حال اینکه هیچگونه پیشینه و رزومه ای در تئاتر ندارد و به گفته خودش فقیر و نت فروش خیابان های پاریس است شخصیت وندا بر تمام لحظات تئاتر پلانسکی و شخصیت مرد مقابلش سلطه دارد و او نیز دو وجه از شخصیت یک فرد را بیان می کند و در حقیقت دو وندای متمایز را بازی می کند ، وندای نخست فقیر ، دورمانده از مدرنیسم و تمدن ، هرزه و پر حرف است و غیر قابل پذیرش برای ایفای نقش در تئاتر و هنر و وندای دوم نجیب زاده ، اغواگر ، بزرگ و هنرشناس زن در تئاتر پلانسکی قرار است که بر مرد تسلط یابد و این اتفاق در تقابل نواچک و وندا ها رقم می خورد ، در حقیقت توماس نواچک و کوشمسکی در تلاش برای تسلط بر زن و استفاده از امیال خود نسبت به او هستند اما زنی که روح ونوس را داراست اغوا می کند و تسلط بر فرد مقابلش را ازان خود می نماید. در تئاتر پلانسکی یک لوکیشن وجود دارد ، کات ها سریع انجام نمی شوند و گفتگو ها طولانی است ، چون نیاز به تغییرات آنچنانی در صحنه ها نیست ، اما میزانسن امری ضروری است و پلانسکی خوب می داند متناسب با اصل و روح داستانش که همان تسلط زن بر مرد و رفتار ونوس گونه وندا در رقص پایانی جنگل است چگونه میزانس را بچیند و اجرا کند تا زنش در نقطه تضعیف و جان دادن در مقابل مرد قرار نگیرد ؛ تمامی این میزانس ها در فیلم توسط توماس نواچک و ووندا ژوردن فریاد زده می شوند و آنها خود کارگردان ماجرای خود هستند و مرد بازنده همیشه از موضع و زاویه پایین دست بر زن مسلط بر خود می نگرد و نخست به مبادرت به بازی حقیقی و نمایش ضعف هر دو چهره خود ندارد ، اما در ادامه روند داستان همان که پلانسکی از اقتباسش می خواهد روی می دهد و مرد همه چیز حتی جنسیت و آن زاویه کارگردانی و صاحب اثری خود را به زیبایی و جاذبه وندا می بازد و این زاویه نگاه زن است که همچنان بالا می ماند و از بالا به پایین دست که مرد قرار دارد می نگرد و دستور می دهد. \ علاوه بر نورپردازی فوق العاده فیلم در تک لوکیشن صحنه تئاتری اش موسیقی ای بی نظیر از الکساندر دسپلات بر تک تک لحظات حاکم است ، ریتم ها و نواهای موسیقی کلاسیک در ابتدای اثر خبر از اتفاقی خاص در ماجرا می دهند ، اینکه شاید حقیقت چیزی نباشد که خواهید دید و در ادامه موسیقی با افزوده شدن تم های شرقی متناسب با لحظات عاشقانه فیلم ، تاریخ یونان باستان و ... این موسیقی کمال می یابد و در انتها با رقص باکوس در پوست خز وندا اوج تلفیق مولفه های سینمایی با یکدیگر بیان می شوند و یک سکانس بی نظیر از میزانسن چینش دلخواه بازیگران در صحنه ، نورپردازی و موسیقی رقم می خورد تا تیتراژ خاص یک شاهکار سینمایی شروع به پایان فیلم کنند.