جستجو در سایت

1394/12/03 00:00

زیبا ولی گول زننده

زیبا ولی گول زننده

بسم الله الرحمن الرحیم 
نقد فیلم کارول 

سینما ، بستر جالبی برای پرداخت رنج انسان است . رنجی که در هیچ مدیوم دیگری به این واضحی و این شدت تاثیر گذاری پرداخته نمیشود. سینماگر ها هم همیشه به دنبال سوژه ای هستند تا این رنج ها را به سبک و سیاق خودشان در پرده ای نقره ای به نمایش بگذارند .


مسئله ی همجنسگرایی ، مسئله ای نیست که در همین یک و دو دهه ی اخیر در سینما مورد توجه قرار گرفته باشد . تقریبا از همان موقعه ای که سینما راه خود را پیدا کرد (دهه ی 40 و 50 میلادی) سینماگران ، خواسته یا نا خواسته ، محسوس و یا نا محسوس ، به این مسئله پرداخته اند. مطمئنا در آن زمان هرکسی نمیتوانست به این واضحی که امروزه از این مسئله در سینما پرداخته میشود حرف بزند. چرا که حتی آن زمان همجنسگرایی تابویی برای مردم بود تا امری برای پذیرفتن . اما با گذر زمان ، سینماگران جسورتر شده و به این درک رسیدند که میتوان در مورد هر مسئله ای سخن گفت با این تئوری مخاطبین هم به این گونه داستان ها عادت داده اند. حال بحث در مورد همجنسگرایی نه تنها جرم یا مشکلی نیست بلکه عاملی برای جذب مخاطب هم به شمار می آید. علی الخصوص اگر چند بازیگر کارکشته و معروف هم در فیلم حضور داشته باشند. بنابراین همجنسگرایی مسئله ایست که سینماگران را نسبت به جذب مخاطب زیاد درگیر نمی کند و سینما گر با خیالی نسبتا آسوده وارد این مسئله میشود و به بررسی آن میپردازد. هاینس هم با درک این مسئله با خیالی راحت و آسوده به ساخت عشق دو زن در دهه ی 50 میلادی می نشیند. همین آسودگی خیال او باعث میشود تا آنطور که خودش میخواهد به این مسئله بپردازد و در نهایت فیلمی خوش ساخت در نگاه اول تحویل میدهد. اما اگر آنطور که خودش میخواهد ، به فیلم بپردازیم چه؟ سکانسی در فیلم وجود دارد که در آن دختر معصوم فیلم از دوست پسرش در مورد عشق بین جنس موافق میپرسد و دوست پسرش با لحنی کنایه آمیز پاسخ او را می دهد و در انتها دختر تاکید میکند که منظورش فقط عشق است و در اینجا جنسیت ملاک نیست . آیا با این دیدگاه که قهرمان فیلم دارد، میشود پای فیلم نشست و یک همچنین دیدگاهی را در خود فیلم دید؟

 
تعریف و تمجید های به شدت زیاد و اغراق آمیزی از فیلم شده است. اما این که فیلم لایق این حجم گسترده  از تعریف ها و تمجید ها نیست نکته ی آزار دهنده ی این ماجراست . فیلم تمام سعی خود را بر این میگذارد که تنها یک داستان عاشقانه ی ساده تعریف کند. داستان عاشقانه ای که جنسیت عاشق و معشوق در آن ملاک پرداخت نیست و صرفا یک ملودرام در بین صد ها ملودرام دیگر میباشد. نکته ای که فیلم را به زمین میکوبد همین است . فیلم قصه ای میگوید از عشق بین دو زن آنهم در دهه ای 50 که این نوع عشق ها آن زمان برای هیچکس قابل پذیرش نبود. اولین نکته ای که عشق را بین دو شخصیت اصلی فیلم غیر قابل باور می کند همین است . آدمهای فیلم هرگز آن آدم های از جنس دهه ی پنجاهی نیستند و کاملا رفتاری مدرن گونه دارند . نحوه ی برخورد آن ها با این عشقی که با گذر زمان فیلم شخصیت های زیادی از آن آگاه میشوند کاملا رفتاریست که به خارج از زمان و مکان  فیلم تعلق میگیرد . با این که فیلم ، از طراحی صحنه ی خوبی برخوردار است مخاطب را به آن روز ها نمیبرد و مارا با مشکلاتی که یک همجنسگرا در آن جامعه دارد آشنا نمیکند. از طرفی ، در خود فیلمنامه شخصیت ها ساخته نمیشوند. با این که نام فیلم کارول است اما فیلم به شدت از پرداخت شخصیت کارول عقب می ماند.یکی از دلایل تاثیر گذاری که عامل مصنوعی جلوه دادن عشق فیلم هست همین است . شخصیت ترز که با منطق خود فیلم شخصیت اصلی فیلم است به خوبی شکل میگیرد. یک دختر معصوم از طبقه ی متوسط که در همه چیز کنجکاو است و علاقه ی زیادی به عکاسی دارد. ظرافت شخصیت پردازی این شخصیت را میتوان در سکانس رستوران که تازه قرار است با کارول آشنا شود ، دید. زن بودن این شخصیت به خوبی در صحنه شکل میگیرد . اما از آن طرف شخصیت کارول ، اصلا اینگونه نیست . او رفتاری کاملا مردانه دارد و اصلا به یک زن نمیخورد.سیگار کشیدن او ، غذا سفارش دادن او ، حرف زدن و نگاه های او به شدت مردانه است . و این مردانه بودن او خلاف چیزیست که در آینده از او میبینیم .  از طرفی ، نویسنده سعی دارد گره ی داستان را در شخصیت کارول محکم کند و در همان ابتدای فیلم سوالاتی را مدام در باب او ایجاد میکند. او چرا دارد از شوهر خود جدا میشود و این ابی که شوهر او مدام به او اشاره میکند کیست ؟ اینها سوالاتی است که نویسنده در فیلم به شخصیت کارول تحمیل میکند. و حتی زمانی که این گره ها باز میشود نویسنده باز هم گره های جدیدی در درون شخصیت او ایجاد میکند. او چرا با خود تفنگ حمل میکند؟ و یا چرا ابی به او اخطار می دهد که ترز دختر جوانیست؟ نویسنده مدام از شخصیت کارول گره خلق میکند و همین افراط باعث میشود که فضای کافی برای پرداخت به شخصیت او ایجاد نشود. و همین خاکستری ماندن شخصیت کارول به شدت عشق فیلم را غیر قابل باور جلوه میدهد. هرچند کیت بلانشت با بازی خود به شخصیت کمک فراوانی میکند اما باز هم عشق فیلم یکطرفه میماند. اینقدر سوال ها در مورد کارول زیاد میشود که عشق او نسبت به ترز به شک در ذهن مخاطب منجر میشود."اون خیلی جوونه " . دیالوگیست که ابی به کارول میگوید و این توهم را شکل می دهد که عشق او تنها بر هوس او شکل گرفته باشد. که مسلما در تضاد با درون مایه ی فیلم است . از طرفی رابطه ی کارول و ترز هم در فیلمنامه گنجانده نمیشود. بخش مهمی از فیلم به موقعیت هایی تعلق میگیرد که کارول و ترز با هم سفر میکنند و کنار یکدیگر هستند. نویسنده به جای اینکه از این موقعیات برای تحکیم کردن رابطه ی دو شخصیت استفاده کند ، آن را بیشتر در ماشین و کلی گویی ها رد میکند و همین میشود که کنش ترز پس از جدایی که مدام با گریه و افسردگی طرف است ، کنشی کاملا ذوق زننده و غیر قابل درک جلوه دهد . از طرفی مادر بودن شخصیت کارول ویژگی مهمی در شخصیت آن به حساب می آید اما مرد بودن او مادر بودن او را نقض میکند. موقعیت هایی که او که همراه با دخترش هست اصلا شکل نمیگیرد . هم از طرف فیلمنامه و هم از اجرا در پرداخت به عشق او نسبت به دخترش عقب می ماند . میزانسنی که در موقعیات کارول و دخترش انتخاب شده اصلا بر رابطه ی عاشقانه ی این دو تاکید نمیکند چرا که فیلمساز عموم این موقعیت ها را با لانگ شات میگیرد در صورتی که مخاطب نیاز دارد تا چهره ی کارول را در هنگام با برخورد با دخترش ببیند و فقط از این طریق است که کنش و واکنش بین دو شخصیت شکل میگیرد. نویسنده نمیتواند یک توازن بین ترز و کارول ایجاد کند . ترز از این طرف خوب پرداخته میشود و کارول که کلید داستان است از قصه عقب می ماند. سکانس های پایانی که در رستوران گرفته شده قرار است از بهترین و تاثیر گذار ترین سکانس های فیلم باشد اما از آنجایی که نه شخصیت شکل گرفته و نه رابطه ی عاشقانه ، تنها بازی دو بازیگر است که بر مخاطب تاثیر میگذارد و نه سخن عمیقی چون " دوستت دارم! " کارول. با توجه به تمی که فیلم دارد ، هر مخاطبی انتظار تماشای یک عاشقانه ی خاص میباشد اما فیلم واقعا گول زننده است ! چرا که در فیلم هیچ چیزی نیست که عشق بین کارول و ترز را خاص و برجسته نشان دهد . اگر به جای کارول ، شخصیتی به اسم جک ، که قرار است از زنش جدا شود و در این حال عاشق زنی به اسم ترز میشود میبود چه تفاوتی در داستان ایجاد میشد ؟ نهایتا سکانس شنود حذف میشد اما چه تفاوتی در درونمایه ی فیلم اعمال میشد ؟ فیلم میخواهد عاشقانه ای باشد مانند تمام عشق های دیگر اما ضربه ی که فیلم میخورد هم در اینجاست.عشق بین دو همجنسگرا عشقیست به مانند بقیه ی عشق ها اما زمانی که این نوع عشق در سینما خواهان نمایش است باید خاص و متفاوت باشد. باید امری باشد که مخاطب خودش آن را در پرده تجربه کند. مسلما همجنس گراها در مقابل دگرجنس گراها در اقلیت هستند و این به این معنیست که همجنسگرایی هنوز توسط بسیاری درک نشده است. و از آنجایی که درک از تجربه شکل میگیرد چطور میشود که بدون تجربه عشق بین کارول و ترز، عشق قابل درک باشد ؟فیلم از اصلی ترین هدف خود که نشان دادن یک عشق هست عقب میماند . شاید اگر این رابطه ی بین یک زن و یک مرد میبود فیلم شکل منطقی تری به خود میگرفت چرا که جنس عشق کارول و ترز عشقیست از جنس یک مرد و یک زن و عشقی که بین جنس موافق باشد خواهان ویژگی های خاص تر و متفاوت تریست . از آنجایی که نگرش یک مرد به اطراف خویش کاملا در تضاد با نگرش یک زن میباشد ، تقابل این دو درام سبک و جالبی به ارمغان می آورد اما زمانی که دو زن با اصالت کاملا شبیه به یکدیگر کنار هم قرار میگیرد چیز زیادی برای ایجاد درام باقی نمیماند اما تنها چیزی که میتواند این مهم را تاثیر گذار تر کند ، خاص بودن و متفاوت بودن اوست ، چیزی که در این فیلم به چشم نمی آید.  


 ­   اما فیلم مملو است از قاب های به شدت حرفه ای و زیبایی که شاید تا به حال مخاطبین آن را تجربه نکرده باشند. اما اگر به سخن بزرگان اعتنا کنیم ناصر تقوایی حرف جالبی در رابطه با این نوع فیلمها دارد . 
" اگر هر پلان فیلمی مانند یک تابلو باشد آن فیلم نگارخانه است نه یک اثر سینمایی . فیلم باید در مجموع مثل یک تابلو باشد ."