سرآغازی بر یک پایانِ هیجانانگیز

در حالیکه دیسی و برادران وارنر در جای خود درجا میزنند و قادر نیستند تا یک اثر ماندگار با ابر قهرمانهای خودشان خلق کنند، مارول بیوقفه تلاش میکند تا دنیای خودش را بهتر از قبل ساخته و از هر ابر قهرمان ریز و درشت برای اهداف اصلی خودش در آینده بهره ببرد. پس از درخشش قهرمانهایی همچون آیرونمن و کاپیتان آمریکا در فیلمهای خودشان، حال نوبت به ثور، خدای رعد و وارث حقیقینِ آزگارد هست که ماجراهایش به یک نقطه اوج برسد. در «ثور: رگناروک» این اتفاق رخ میدهد و این دنباله، نقطه عطفی بر شخصیت ثور، لوکی و دنیایی است که آنها برایش تلاش میکنند. باید به این مسئله پرداخت آیا «ثور: رگناروک» از اشتباهاتِ دنبالههای پیشین درس گرفته یا همان روند و ریتم همیشگی سری فیلمهای ثور را دنبال میکند؟
ماجرای «ثور: رگناروک» زمانی جریان دارد که از ماجراهای «انتقامجویان: عصر التران» دو سالی گذشته و ثور (کریس همسورث) نتوانست سنگهای ابدی را پیدا کند و از طرفی دیگر توسط جِین، قال گذاشته میشود! اولین برخوردمان با ثور به عنوان یک مخاطب، در حالی است که وی زندانی شده و با اهریمن آتشین به نام سارتر به گفتوگو میپردازد. سارتر قرار است فاجعهی رگناروک را بر آزگارد پیاده کند و به همین خاطر، ثورِ بختبرگشته باید جلوی این اتفاق را بگیرد! منتها اتفاقات بر اساس انتظارات خدای رعد پیش گرفته نمیرود و حوادث جذاب و هیجانانگیز دیگری در ۱۳۰ دقیقه به نمایش کشیده میشود.
قبل از بررسی این اثر، باید به این سوال بپردازیم که رگناروک دقیقا به چه معناست و چرا ثور خودش را در این فیلم به آب و آتش میزند؟ راگناروک به زبان نروژی به معنای پایان جهان بوده و به نوعی پروندهی اساطیر شمال مثل ثور، لوکی، هایمدال و صد البته اودین برای همیشه بسته میشود. رگناروک مثل سایر قصهها، آخرالزمانی را تعریف میکند که صرفا پایانبخش هستی نیست و رگناروک، سرآغازی است بر یک پایان. با تمام این تفاسیر و بر اساس افسانهها، رگناروک از بدوِ پیدایشِ هستی پیشگویی شده و مردمان نروژ به همین علت، به سرنوشت از پیش تعیین شده به شدت ایمان و باور دارند. در «ثور: رگناروک» شاهد ماجرای رگناروک هستیم و نحوهی برخورد ثور با این چالش، دست مایهی حوادث زنجیرهوارِ دیگری میشود.
فیلمنامه «ثور: رگناروک» به شدت منسجم به نگارش در آمده؛ به خوبی شروع، اوج و پایان مییابد ولی در شخصیتپردازیها سعی شده وفاداری کاراکترها به نسخههای پیشین تا حدود قابل توجهی کمتر شود. به عنوان مثال شما در «ثور: رگناروک» با خدای رعدی طرف حساب هستید که هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ رفتاری با آنچه که پیش از این تماشا کردیم، زمین تا آسمان متفاوت هست! آن خشم و کله شق بودن همیشگی ثور، جای خودش را به عطوفت، احتیاط و خردمندی میدهد و تا حک شدنِ نام فیلم به روی صفحه نمایش در مقدمهی نسبتا طولانی این فیلم، مبهوت و حیران از خودمان سوال میکنیم که آیا این ثور، همان «ثور» دنبالههای پیشین هست؟ این تغییر در رفتار کریس همسورث تا حدودی برای هواداران مارول نامانوس جلوه میکند؛ ولی اگر به فیلم مهلت بدهید، جوِ و اتمسفر حاکم بر جریان اصلی باعث میشود تا کم کم به ثور در این دنباله عادت کنید و چه بسا بیشتر از قبل عاشق این شخصیت شوید! در «ثور: رگناروک» دیگر ثور با برادر فتنهجویش، لوکی سر جنگ ندارد و هر دو، برای مقابله با خواهر قسمخوردهشان یعنی هِلا با یکدیگر متحد میشوند. البته بر همه واضح هست که اتحاد ثور و لوکی، به یک تار مو بند بوده و دیر یا زود دوباره شاهد زد و خوردهای این دو برادر خواهیم بود! با این حال، وجود یک قهرمان و ضد قهرمان در برابر یک آنتاگونیست اصلی و یک شخصیت منفیِ فرعی موجب شده تا ریتم هیجانِ این قصه، مضاعف شده و در دنیای رگناروک غرق شوید. البته پس از اکرانِ فیلم انتقامجویان، حضور ابر قهرمانهای ریز و درشت در هر یک از فیلمهای سینمایی مارول چیز عجیبی نیست و اگر غیر این باشد باید به آن شک کرد! ولی آیا در «ثور: رگناروک» این ابر قهرمانها توانستهاند هر کدام بر خط داستانی اصلی تاثیربرانگیز باشند یا همانند فیلم سینمایی «لیگ عدالت» در دنیای دیسی صرفا به عنوان یک مدل فضا پرکن تبدیل شدند؟
این سوال، شاید یکی از دغدغههای اصلی هواداران مارول بود که با حضور هالک در این فیلم، آیا استعداد و پتانسیلِ شخصیت بروس بنر زیر سوال میرود یا خیر. اکثر هواداران منتظر هستند تا از شخصیت هالک، یک فیلم سینمایی مستقل ساخته شود ولی بنا بر دلایلی، این غولِ سبز رنگِ همیشه عصبانی، فعلا فرصتی برای عرض اندام به صورت مستقل ندارد. با این حال در «ثور: رگناروک»، تقابل اولیهی بروس بنر با ثور، یکی از سکانسهای دیدنی این فیلم هست که رضایت اکثر مخاطبین را به خود جلب کرد. در حقیقت اگر بخواهیم بدون تعصب و مغرضانه به شخصیتپردازیها نگاهی بیندازیم، احتمال دارد هالک در دنبالههای جدیدتری از شخصیت ثور حضور داشته و پای ثابت ماجراهای خدای رعد باشد و حتی این پتانسیل را دارد تا به عنوان ساید کیک یا همان یار کمکی در کنار این خداوندگاران آزگاردی حضور داشته باشد. در این ماجرا، بندیکت کامبربچ نیز به عنوان دکتر استرنج به ثور و لوکی کمک میکند و با این که دیالوگ چندانی در این ماجرا بر دوش وی نبوده، کمدیترین بخش «ثور: رگناروک» را میتوان تقابل میان ثور، لوکی و دکتر استرج بدانیم. البته تمِ کمدی مثل رایحهای ملایم در اکثرِ فیلمهای مارول به مشام میرسد. هر چند این مسئله را باید در دنبالهی دوم فیلم نگهبانان کهکشان فاکتور گرفت! استفاده بیش از حدِ بار طنز در این فیلم سبب شده تا متلکهای کاراکترهای نگهبانان کهکشان لوس و بیمزه باشد و داستانش از دید مخاطب جدی گرفته نشود! البته در دنیای مارول، هیچ داستانی جدی نیست و ما به عنوان یک مخاطب عام، انتظار قصهای بسیار پیچیده و نولانپسند را نداریم و صرفا همان ماجرای همیشگی نبرد خیر و شر منجر به حوادث زنجیرهواری میشود که مخاطبین به پای ایفای نقش بازیگران مینشینند. به همین خاطر در این مقولهی خاص (در آثار اقتباس شده از کمیکبوک)، ایفای نقش و فرم روایی بر فیلمنامه و پیرنگ داستانی ارجحیت دارد. منتها در حال حاضر برادران وارنر و دیسی، خلاف این ماجرا را در دستور کار سازندگان قرار داده و اتاق فکر دیسی در چند سال گذشته سعی میکند قطب مخالف کمپانی مارول باشد. فیلم بتمن علیه سوپرمن نمونه بارز یک فیلم تاریک و جدی است که میخواهد ابر قهرمانها، در دنیایی واقعی و قابل باور حضور داشته باشند.
در «ثور: رگناروک» میبینیم ثور با چالشهای متفاوتی روبهرو میشود و برخلاف عادت همیشه، در این دنباله از حمایتهای بیشائبهی هایمدال و اودین خبری نیست. این بار ثور باید یا به تنهایی از پس مشکلاتش بر بیاید یا به دنبال تشکیل یک تیم کوچک باشد تا از حوادث رگناروک جان سالم به در ببرد. بر همین اساس، ماجرای این فیلم در نیمهی دوم جانِ دوبارهای میگیرد. رو در رو شدن ثور با والکری (تسا تامپسون) و رئیس بزرگ (جف گلدبلام)، تا حدودی خستهکننده میشود و کارگردان این اثر با صرف زمانی کمتر میتوانست ماجرا را خاتمه دهد. با این حال «ثور: رگناروک» با وجود مدت زمان طولانی ماجراهایش، میتواند جذابیتش را حفظ کند و با روایت چند جانبهی قصه، از افتِ ریتم تا حد به سزایی جلوگیری به عمل آورد. امیدوار بودیم تا از هِلا و گذشتهاش اطلاعات بهتر و جامعتری در اختیارمان قرار بگیرد؛ ولی متاسفانه صرفا با روایتی کوتاه و دیالوگوار از زبان خود این آنتاگونیست، در حد بسیار کمی از گذشتهاش آگاه میشویم؛ در هر حال هنوز نیت و هدف سوء وی برای مخاطب واضح نشده که چرا وی متخاصمتر از لوکی است! از طرفی در این دنباله، هایمدال (ادریس البا) بخش مهمتری از لحاظ پیشبرد داستانی بر عهده دارد. هر چند تعداد سکانسهای وی و دیالوگهایش به حد و اندازهی شخصیتهایی همچون والکری و حتی هالک نیست.
«ثور: رگناروک» از لحاظ جلوههای بصری توانسته یک سر و گردن از سایر عناوین ابر قهرمانی بهتر باشد و تماشای نسخهی آیمکس این فیلم میتواند جذابیت قصهی ثور را دو چندان کند. از زیباترین صحنههای «ثور: رگناروک» میتوان به نبرد لذتبخشِ هالک و ثور با یکدیگر اشاره کرد که در نماهای مختلف و شلوغ در پیش گرفته میشود. جلوههای ویژه و کامپیوتری در این دنباله توانسته به سینماتوگرافی این اثر کمک شایانی کند و اگر بگوییم «ثور: رگناروک» به جلوههای بصری این چنینی نیاز نداشته، یاوه گفتیم.
در سکانسهای پایانی سعی شده تا ماجرا هم از لحاظ اکشن و هم از لحاظ ریتم، به یک نقطه اوج برسد و کارگردان این اثر توانسته به خوبی از پسِ این کار بر بیاید. هر چند جالب اینجاست که حتی در واپسین لحظات نیز بارِ طنز و کمدی رنگ نمیبازد و «ثور: رگناروک» با همان حس و حال ابتدایی خودش، خاتمه پیدا میکند؛ خاتمه و پایانی که سرآغاز دنبالههای جدید و بحثبرانگیز است. به نظر میرسد در دنبالههای جدید، بتوان لوکی را در نقشِ یک ضد قهرمان در کنار برادرش ثور مشاهده کنیم. ولی باید به این مقوله نیز بپردازیم که آیا اودین با بازی فوقالعاده زیبای آنتونی هاپکینز، صرفا در حدِ یک نجوای درونی در ذهنِ ثور حضور دارد یا راهی برای بازگشت وی به جریان اصلی در پیش گرفته میشود. مسلما میتوان نقطه اوجِ داستانی رگناروک را در تقابل اودین و ثور دانست که در نهایت امر با یک موسیقی راک سعی میشود این نقطه اوج توسط دیگر بازیگران اصلی به حد بالاتری برسد. «ثور: رگناروک» یک اکشن با زد و خوردهایی شبیه به فیلم ددپول نیست، ولی توانسته بار اکشن به شدت زیبایی داشته باشد.