جستجو در سایت

1395/11/16 00:00

سد معبر قاسم بر زندگی اطرافیانش

سد معبر قاسم بر زندگی اطرافیانش
فیلم از جای خوبی شروع میشود . از خیابان و برخورد با دست فروشان در سطح شهر. از لحظات ابتدایی فیلم میتوان انتظار داشت که با داستانی پر هیاهویی روبرو هستیم . داستانی که در همان ابتدا شک کردن همکاران قاسم (با بازی حامد بهداد) را در برخورد با دستفروشان به بیننده انتقال میدهد ، شکی که در کل فیلم برای بیننده با احتمال بالایی تبدیل به یقین میشود چرا که قاسم در یک سکانس از فیلم در حال فروش پیراهن و کفش و ... به بستگان خود هست و از طرفی همسرش که در فیلم نرگس نام دارد (با بازی باران کوثری) نگران از آمدن پول حرام در زندگیش است .  در این فیلم بیننده با یک داستانی روبرو است که او را خسته نمیکند ، در تمام مدت چشم بیننده به پرده سینما دوخته میشود و فیلم از ریتم بالایی بهره برده است . از نام فیلم مشهود است که داستان در رابطه با کارمند شهرداری است که در قسمت سدمعبر شاغل است اما گویی این نام حرف های دیگری هم در خود دارد که میخواهد در طول فیلم آن را به بیننده انتقال دهد . در واقع قاسم خودش در زندگی عده ای از اطرافیان خود سعدمعبر کرده است . قاسم در طبقه پایین خانه پدریش زندگی میکند و برادر بزرگتر قاسم که خودش زندگی سختی دارد و یک فرزند دارای معلولیت دارد سالها هست که منتظر است قاسم از این خانه نقل مکان کند و چند سالی هم او بتواند در این خانه بدون پرداخت اجاره زندگی کند که گویا قاسم در زندگی برادرش سدمعبر کرده و مانعی برای اوست . از طرفی نرگس از بودن در خانه پدرشوهرش و شنیدن طعنه های خواهر شوهرش آزرده خاطر است و سالهاست که در انتظار زندگی مستقل خودش با قاسم در خانه ای مجزاست که این آرزو با رسیدن مبلغ ارثیه نود و سه میلیون تومانی به نرگس در ابتدای فیلم برای او قابل دستیابی میشود اما قاسم برای این پول فکر دیگری دارد و میخواهد با آن یک کامیون ده چرخ بخرد و حتی در عمل هم اینکار را انجام میدهد و پیش پرداخت کامیون را نیز باوجود مخالفت شدید نرگس ، واریز میکند. قاسم میداند بخاطر شایعاتی که درباره زد و بند او با دست فروشان در شهرداری پشت سرش میگویند کم کم از آنجا اخراج میشود و میخواهد از این راه امرار معاش کند و بعبارتی قاسم در افکار و آینده نرگس هم سد معبر کرده و مانعی برای رسیدن نرگس به آرزوهایش است . اما رسیدن به نقطه اوج داستان از جایی شروع میشود که سرو کله یک دستفروش که قاسم بساط او را قبلاً به هم ریخته بود پیدا میشود ، در ابتدا طوری دستفروش به بیننده نشان داده میشود که گویی شخصیت منفی داستان است ، در ابتدا با آرامش از قاسم میخواهد که او را همراهی کند تا یک گوشی موبایل را از کسی پس بگیرد و از آنجا که قاسم این درخواست را قبول نمیکند ، فردای آن روزبا دست داشتن استشهاد و به قصد شکایت از قاسم به شهرداری میرود و قاسم که درآستانه اخراج از شهرداری هم هست ، وادار میشود که ماشین از همکارش قرض بگیرد و با دستفروش بجایی پرت و ناشناخته برود . تا اینجا بیننده حتماً به رقتار دستفروش مشکوک است و او را تا حدود زیادی شخصیت منفی میداند که نقشه ای برای قاسم کشیده . اما تا انتهای فیلم عکس این قضیه به بیننده اثبات میشود که غافلگیری جالبی در فیلم است . اما یکی از بهترین سکانسهای فیلم جایی رخ میدهد که در ماشینی که قاسم از همکارش قرض گرفته وهمراه دستفروش است  در یک لحظه تصادف مهیبی رخ میدهد و در فضای فیلمی که از ابتدا تا انتها پر از سر و صدا و هیاهو است بمدت حدود بیست ثانیه سکوت محضی بهمراه این تصادف غیر قابل پیشبینی رخ میدهد و گویی فیلم هم تماشاگر را با این سکوت به یک حالت تعلیق عجیبی میبرد که هنرکارگردان را در خلق این سکانس نشان میدهد . یکی دیگر از سکانسهای بسیار جذاب و در عین حال تاثیر گذار فیلم سکانس ماقبل پایان فیلم است ، جایی که نرگس و قاسم با هم رو در رو میشوند ، دعوا بالا میگیرد و حتی نرگس اقدام به خود کشی با چاقوی آشپزخانه میکند ، در این سکانس مطمئناً بیننده به صندلی میخکوب است و نمیداند آیا این خودکشی بزودی صورت میگیرد یا نه ، که بازی زیبای حامد بهداد در این سکانس و در اوج استرس تماشاچی و دیالوگ زیبای این قسمت کل سالن و تماشاچیان را تسخیر میکند و بصورت کاملاً منطقی بر نرگس هم اثر میگذارد و از خودکشی دست بر میدارد و شاید فیلم ، بهمراه شخصیت قاسم اشک خیلی ها را در سالن در می آورد . بدون شک پیام داستان به بیننده این است که نباید حقی از کسی گرفته شود و پول حرام میتواند زندگی هرکس را تخریب کند . که داستان این حرف با به زیبایی و غیر مستقیم به بیننده القا میکند . اما شاید نقطه ضعف بزرگ فیلم پایان آن باشد . پایان فیلم اصلا با فضای داستان جور نیست . عاقبت شخصیت ها مشخص نیست و حتی عاقبت پولی که باید به صاحبش برگردد مشخص نمیشود و فیلم تنها به این جمله قاسم بسنده میکند که "امشب خسته ام و فردا آن بسته را به صاحبش تحویل میدهم ". که خود گویای آن است که قاسم بعد از آن همه استرس و نگرانی که فیلم آن را ناشی از ندادن کیف پول به صاحبش میداند همچنان در پس دادن کیف پر از پول به صاحب اصلی  آن تردید دارد.