اقتباس وهمآور بامباک از رمان دلیلو

ترجمه اختصاصی سلام سینما
ممکن است فکر کنید دیدن فیلم نوا بامباک با بودجه کلان و انفجارهای CGI ,مانند تماشای رمان ترور مقدس به کارگردانی اسپیلبرگ و حتی یک سکانس رؤیایی جامپ اسکِیر طولانی که به طرزی آزارگرانه به تصویر کشیده شده است، عجیب باشد اما عجیبترین چیز در مورد "نویز سفید" حس دائمی دژاوو یا آشناپنداری آن است. نه فقط دژاوو تماشای چنین اقتباسی وفادارانه از هر رمان بزرگ آمریکایی - اگرچه تعداد زیادی از آن وجود دارد - بلکه دژاوویی که ظاهراً ناشی از کتاب «دون دلیلو» به نام «هواپیمای سمی در مراسم مرکز شهر» است که پلاروید پایدار جامعه سرمایهداری متأخر ما است که در آن زندگی از نسخه ساختگی خود قابلتشخیص نیست و مرگ به چیزی تبدیلشده است که فقط برای مردم دیگر اتفاق میافتد.
فیلم بامباک همیشه به خاطر تیتراژ مناسب، بین ظاهری کاملاً جدید و درعینحال بسیار آشنا تقسیم میشود. فیلم" نویز سفید " او از شنیدن یکصدا و پژواک بهیکباره الهام گرفته و ژانر آن ترسناک است. در بهترین حالت، این اقتباس از این غیرعادی بودن به نفع خود استفاده میکند و از زبان سینمایی منحصربهفرد خود برای نشان دادن نقشی که فیلمها در خلق خاطرات دروغین ایفا میکنند استفاده میکند که به دور کردن ما از واقعیت مرگ خودمان کمک میکند (و به نابودی واقعیت خودمان کمک میکند).
در بدترین حالت، «نویز سفید» بامباک آنقدر متزلزل شده است که انگار اقتباسی از رمان دلیلو نیست، بلکه چکیده و هالهای از آن است. «عکاسی شدهترین خانه روستایی در آمریکا» در فیلم نیست زیرا به خود فیلم تبدیلشده است: تصویری از فیلمی که فقط به ما اجازه میدهد آنچه را که دیگران قبلاً دیدهاند ببینیم. البته سینما همین است، اما اینهمه آن چیزی نیست که میتواند باشد.
ماهیت توریستی «نویز سفید» بامباک از علاقه ظاهری فیلمساز به آثار دلیلو و از همپوشانیهای فراوان بین آثارشان ناشی میشود: آمیختگی بیتأثیر عشق و ظلم، علاقه مشترک به آنچه رماننویس ریچارد پاورز آن را «بورلسک آکادمیک» مینامد و درک متقابل از اینکه چگونه مردم به چنین زبانی و خردههای دانشی مانند چوب شناور روی آب میچسبند تا مبادا با دیگران در هرجومرج زندگی غرق شوند. نوا بامباک هرگز شخصیتی را ننوشته که به دکترش دروغ نگوید.
خارج از اقتباسهای کارگردانی مانند «جهانشهر»، کمتر فیلمی تابهحال روح نویسنده را بهتر از فیلمنامه «آقای فاکس شگفتانگیز» نوشته بامباک اثر وس اندرسون تسخیر کرده است که اخلاقیات آن - «ما موجودات شکنندهای هستیم که با دنیایی از حقایق خصمانه احاطهشدهایم» - نزدیکتر به دلیلو از روالد دال است. درست مانند نگاه آشتیجویانه به نقش خانواده در تمدن مصرفگرا («این سیبها جعلی به نظر میرسند، اما حداقل ستارهدارند») و سکانس پایانی رقص در سوپرمارکت که بامباک با سرخوشی پایان فیلم «نویز سفید» را با کمک السیدی ساوندسیستم بازآفرینی میکند.
سکانسی را در «Greenberg» به یاد بیاورید وقتی بن استیلر از کریس مسینا میپرسد که آیا استخرش میتواند سرریز شود یا خیر، اما مسینا جواب داد: بله، استخر لعنتی میتواند سرریز شود! زمانی که پروفسور جک گلدنی بدون اینکه به چیز دیگری فکر کند موفق شد (آدام درایور شکمگنده که خوی وحشیگری خود را با ملایمت پدری میپوشاند) خانوادهاش را از ابر آخرالزمانی مواد شیمیایی سیاهی که در آسمان بالای دانشگاه هنرهای لیبرال تشکیلشده بود، دور کند. بابت همسر چهارم جک با گرتا گرویگ چند اینچ دورتر از کارول وایت - به پسرخوانده 14 ساله خود با بازی سم نیوولا دلداری میدهد که بنزین آنها تمام نمیشود. او میگوید: همیشه چیزهای اضافی وجود دارد. بچه جواب میدهد: چطور میشود همیشه چیز اضافی وجود داشته باشد همه میدانند که نمیتوانند برای همیشه ادامه دهند، و بااینحال زندگی مدرن این باور را آسان کرده است که شما میتوانید. جای تعجب نیست که مغازله این داستان با تئوری شبیهسازی بوی خیال واهی میدهد.
دلیلو پیشنهاد کرد که چنین اعتقادی از طریق فاصله گرفتن مبنی بر رعایت آیین و مراسم دینی از مرگ حفظ میشود. اینکه که وسواسهای فکری در آمریکا با خرید و منظره که هر دو در دوران رئیسجمهوری ریگان زرقوبرق جدیدی به خود گرفتند، واکنشهای مدرن مانند ترس بیشائبه است که همیشه با هر دینی همراه بوده است. صدای زمزمه کم چراغهای فلورسنت در راهروی پنج به خفه کردن عامل ترس شدید ما کمک میکند - به همین ترتیب صدای جینگهای تبلیغاتی در تلویزیون ("چه کسی شلوار کوتاه میپوشد؟ ") و فیلم فاجعهای که اخبار محلی بهمحض پایان یافتن وقفههای تبلیغاتی با ما به اشتراک میگذارند، همین کار را میکند. آن افراد دیگر مردهاند و این ایمان ما را تقویت میکند که شبیه آنها نیستیم. جک "مطالعات هیتلر" را تدریس میکند، زیرا هیچچیز بهاندازه این باور که دیدنیترین قسمت مرگ در تاریخ پشت سر اوست، احساس امنیت به او نمیدهد.
پروفسور مورای سیسکایند با نقشآفرینی دان چیدل همکار شیفته جک در کالجی روی تپه، به همین دلیل به صحنههای تصادف اتومبیل در فیلمها معتاد شده است: برای او، این صحنهها یادگارهای شادیبخش زندگی هستند. زیارتگاههای شعلهور از معصومیت سادهلوحانه. او آنها را بهصورت صحنههای از جشن برای دانشجویانش تدوین میکند، قتلعام جعلی که به اثبات غیرمنتظرهای از زندگی واقعی تبدیل میشود. بامباک در آنچه یکی از انحرافات رادیکالتر او از متن دلیلو خواهد بود، سخنرانی سیسکایند را در اواسط کتاب «من این تصادفهای اتومبیل را بخشی از سنت طولانی خوشبینی آمریکایی میبینم!» به پیشگفتار الکتریکی این «نویز سفید» تغییر میدهد که زمینه را برای فیلمی شیدایی از ایدهها فراهم میکند که واقعاً با مکانیسمهای مقابلهای مختلفی که ما برای نادیده گرفتن سیر مرگبار زندگیمان استفاده میکنیم، همدردی میکند - و گیجی خاصی در آن ایجاد میکند.
بامباک میداند که نمایش از سال 1985 تکاملیافته است، اما یکی از نقاط قوت «نویز وایت» او این است که میداند چقدر در نقش آن در جامعه تغییر کرده است. این اقتباس نه تنها از بهروزرسانی داستان دلیلو خودداری میکند - لباسها، دکورها و نورپردازی عالی فیلم که در هر بادگیر، لامپ هالوژن و ورقهای سبز نئونی الهام گرفته از پاریس، تگزاس، لذت فاشیستی ملایمی را به همراه دارد. تا متن را به زمانی برگرداند که پیش از آن توسط تمام داستانهایی که پیشبینی کرده بود منتشر شود.
بامباک داستان دلیلو را نادیده میگیرد (مثلاً که هست)، نویسنده - کارگردان بیشتر بر روی کار بین کمدی سیاه و وحشت روشن تمرکز میکند تا با شناختن شخصیتهای داستان با آن ارتباط برقرار کند. او تمام جزئیات فرعی خانواده جک را کنار میگذارد تا از نکات برجسته رمان لذت ببرد. دوئل صحبتهای بین جک و مورای مانند حرفهای مزخرف! را با همان شادی و جنبشی که در صحنه دوجو ماتریکس است، فیلمبرداری میکند.
ما میدانیم که جک و بابت علیرغم همه چیز هنوز به یکدیگر علاقهمند هستند، او قرصهای مرموزی به نام دیلار مصرف میکند که به نظر میرسد بر حافظه او تأثیر میگذارد، و هر دو فعلاً احساس امنیت میکنند، زیرا بسیار نادر است که والدین سفیدپوست قشر متوسط به بالا بمیرند در حالی که فرزندانشان هنوز آنقدر جوان هستند که در خانه زندگی کنند. همبازیهای جک - گروهی که شامل جودی ترنر اسمیت و حامی تازه منصوبشده نقشهای مکمل خندهدار در فیلمهای هنری جریان اصلی، آندری بنجامین است - در درجه اول برای به تصویر کشیدن احساسات بیصدای جک (حذف کلمه به کلمه از کتاب) و حفظ تعادل و برای جلوگیری از جدی شدن بیش از حد داستان در فیلم حضور دارند.
صد و چهار صفحه در حدود 33 دقیقه از شوخیهایی که بیشتر آنها به دلیل سبک نوشتن دلیلو محدود شدهاند، به نظر میرسد که گویی بامباک در حال شکست دادن عشق او به منبع اصلی است - تکان بزرگی در این داستان آمیخته میشود. هشدار میدهد که "هر چیزی که به شما آرامش میدهد، خطرناک است" و سپس یک کامیون با یک واگن راهآهن تصادف میکند و ابر مرگ مانند “Nope”را بر روی تمام زندگی جک رها میکند. آن وقت است که همه چیز واقعاً جالب میشود.
اگرچه اولین پرده «نویز سفید» شبیه یک کار پانتومیم در سطح تخصصی به نظر میرسد، پرده دوم مشابه بهنوعی انرژی خودش را ایجاد میکند. بامباک میداند که دلیلو، ماتریکس، نمایش ترومن و مجموعهای از داستانهای دیگر را پیشبینی کرده بود که در آنها واقعیت شبیهسازی از خود میشود، اما اینها فیلمهایی نیستند که او میخواهد در اینجا یادآوری کند. یک تفاوت اساسی بین « نویز سفید» 2022 و «نویز سفید» در سال 1985 این است که بامباک قبلاً فیلمهایی را دیده است که از کتاب دلیلو الهام گرفتهاند، و به او این آزادی را میدهند که این فیلم را رها کند.
درحالیکه جک، بابت و چهار عضو جوانتر از فرزندانشان (گروه فوقالعادهای که شامل رافی کسیدی و می نیوولا نیز میشوند) تلاش میکنند تا از اثر سمی موجود در هوا فرار کنند، و سعی میکنند بفهمند که چقدر باید در میان جمعیت و خانوادههایی که تلاش میکنند همین کار را انجام دهند، احساس امنیت کنند. بامباک سبک خود را تغییر میدهد که قبلاً هرگز از او این سبک ندیدهایم. ناگهان در قلمرو «جنگ دنیاها» هستیم، با انبوهی از چهرههای اسپیلبرگی و ترس تهدیدآمیز به قدری هنرمندانه و مهیج که بیشتر شبیه واقعیت است. چیزی که هرگز فکر نمیکردم درباره فیلم بامباک بنویسم: CGI فوقالعاده است.
سکانسهای تخلیه با چسبیدن به شخصیتی که حاضر نیست بپذیرد (حداقل در ابتدا) در یکی از فیلمهای فاجعهآمیز است، جذابیت فیلمهای فاجعهآمیز را منتقل میکند یا اذعان میکند که مرگ همچنان میتواند او را در میان جمعیت زیادی پیدا کند. زبان بصری بامباک تضمین میکند که ما چنین مشکلی نداریم. ما روز استقلال، تأثیر عمیق و فیلمهای مشابه را بهاندازه کافی دیدهایم تا بدانیم یک فاجعه عظیم قرار است شبیه چه چیزی باشد، اما جک - که در سال 1985 زندگی میکند - همان چارچوب مرجع را ندارد. وضعیت او برای او شبیه یک فیلم نیست، بنابراین او بهکندی آن را بهعنوان یک فاجعه تشخیص میدهد (پدیدهای که در شات درخشان یک ابر سیاه که درخشش لوگوی شل را درست روی شانه جک میبلعد، مشهود است). ما مشکلی برعکس داریم و نشان میدهد که چرا «نویز سفید» ممکن است امروز حتی از 37 سال پیش مرتبطتر باشد: وقتی فاجعهای را در نظر میگیریم که بیش از حد شبیه یک فیلم به نظر میرسد، برای پذیرش واقعی بودن آن تلاش میکنیم. همانطور که یک شخصیت در کتاب و احتمالاً در این فیلم میگوید: "برای بیشتر مردم فقط دو مکان در جهان وجود دارد: جایی که آنها زندگی میکنند و تلویزیون آنها."
بامباک از این ناهماهنگی خوشحال است. هر چه شخصیتهای او به خطر نزدیکتر میشوند، بامباک بیشتر در مورد ماهیت سینمایی وجود آنها اغراق میکند. تعقیب و گریز دراماتیک مانند صحنهای از یک کمدی سفر جادهای دهه ۸۰ مانند تعطیلات نشنال لمپون فیلمبرداری میشود که با نمایی آهسته از ایستگاه خانوادگی در حال پرواز در هوا تکمیل میشود. یک رویارویی در اوج در یک متل غمانگیز - پایان ماجرای دیلار - که با دی پالما اتفاق میافتد، تا جایی که به یک اسپلیتدیوپتر فراموشنشدنی میرسد.
این یک چیز خوب است که لذتهای نشانهشناختی فیلم تا این حد برجسته است، زیرا جذابیتهای سادهتر کتاب از طیف پرده سینما به جا نمیمانند (بهغیراز اینکه در Netflix قرار داده شوند). درگیری با اسلحه در پرده سوم نمونهای از اقتباسی است که همیشه هوشمندانه و مضطرب است، اما بهندرت فراتر از آن میرود. سبک نوشتاری دلیلو به خوانندگان این امکان را میدهد تا ترسهای وجودی خود را که در شرایط احمقانه جک منعکس شده است ببینند، اما «نویز سفید» بامباک - که به طور پیشفرض برونیسازی شده است - نشان میدهد که برای نفوذ به احساسات ما بیش از حد فریبنده است.
فیلم بامباک آنقدر مصمم است که شبیه «نویز سفید» باشد که درنهایت رمان را مانند یک لباس میپوشد، حسی که با اجرای اصلی آن تجسم مییابد. درایور برای ایفای نقش جک 51 ساله بسیار جوان است (اگرچه در سال 1985 زمانی که در فیلم 51 سالش بود، 38 سال داشت)، اگرچه بازی در نقش میانسالی او به حس کلی شبیهسازی میافزاید. توجیه کردنهای سختگیرانه، تلاش بازیگر برای انتقال تجلیهای جک است. درایور آنقدر بهطور طبیعی دیوانه زندگی است که هرگز موفق نمیشود ترس نهفتهای را که برای تقویت شخصیتش در طول اول نمایش لازم است القا کند. این همان دلیلی است که اعتماد به نفسی که جک در پرده سوم پیدا میکند، کمتر شایسته و اجتنابناپذیر به نظر میرسد. این یک لنگر مناسب برای اقتباسی است که همهچیز را به قدری درست میکند که ممکن است شما مشتاق اصطکاک ناشی از اشتباه گرفتن یا حداقل تنش ناشی از کنار کشیدن باشید.
تصادفی نیست که هیجانانگیزترین لحظات فیلم - اولین صحنه، آخرین صحنه و آشفتگی اسپیلبرگی که در میانهها جریان دارد - همانهایی هستند که بیشتر از کتاب اقتباس میشوند. در نهایت، بامباک برای «نویز سفید» بیش از حد با دلیلو هماهنگ است تا از سایه منابع یکپارچهاش بگریزد، زیرا فیلم برای فرار از احساس کلاه بر کلاه این مسابقه بین فیلمساز و رماننویس تلاش میکند و اغلب به آن میپردازد. این تصور که فیلم کار شخص ثالثی است که سعی میکند همزمان از هر دو تقلید کند. با این وجود، وقتی بامباک صدا را بالا میبرد، هنوز میتوانید چیزی عجیب و غریب را تقریباً ناخودآگاه بشنوید. صدای آشکارساز دود، شاید.
منبع: ایندی وایر
مترجم: وحید فیض خواه
نویز سفید White Noise (2022)
تاریخ اکران: 31 آگوست 2022
کارگردان: نوا بامباک
نویسنده: نوا بامباک
توزیعکننده: نتفلیکس
بازیگران: آدام درایور، گرتا گرویگ، رافی کسیدی، آندره لارن بنجامین، آلساندرو نیوولا، جودی ترنر-اسمیت، دان چیدل
فیلمبردار: لول کرولی
تدوین: متیو هانام
موسیقی: دنی الفمن
خلاصه داستان: فیلم «نویز سفید» یا «برفک» داستان «جک گلدنی»(آدام درایور) است که زندگینامهی هیتلر را تدریس میکند و از همین راه مشهور شده است. او با همسر چهارم و فرزندانش زندگی روزمره همراه با تمام اتفاقات غیرقابلپیشبینی را میگذرانند تا اینکه با یک سانحه هوایی همه چیز تغییر میکند.