دوستداشتنی و دیوانهکننده

ترجمه اختصاصی سلام سینما
دوربین در ابتدای فیلم "همه چیز، همه جا به یکباره"، به آرامی به سمت یک آینه مدور حرکت میکند - که شروعی مناسب برای فیلمی است که دیری نمیگذرد شخصیتهایش را از یک آینه پس از دیگری با سرعت روی صحنه میآورد. با این حال، با وجود همهی این هیاهوها، دوربین سعی دارد تصویر آن دایره را حفظ کند که در میان همه مناظر و صداها، صحنههای جنگ دیوانهکننده و شوخیهای بدنی مضحک که دنیلها - دنیل کوان و دنیل شاینرت - در جدیدترین فیلم گیجکنندهی سورئال خود گرد هم آمدهاند تا فیلم را بسازند، کار آسانی نیست.
با این حال، آنها ردپایی از خرده نان مفاهیم متافیزیکی، یا شاید باید بگویم خرده نان شیرینی بیگل، بر جای میگذارند. آن دایره در سرتاسر فیلم تکرار میشود، ابتدا در شیشهی ماشین لباسشویی و بعداً بهعنوان یک مفهوم "بیگل همه چیز، بیگل همه جا" به معنای واقعی کلمه آن را میبینیم، ما یک دونات کیهانی غولپیکر را شاهد هستیم که روی آن تکههایی از تمام مواد شناخته شده در جهان، پاشیده شده است. آیا این شیرینی، دایره زندگی است یا شاید دایره بازگشت ابدی باشد، مفهومی که در آثار مایکل انده رماننویس آلمانی و والری لاماخ هنرمند اوکراینی ظاهر میشود؟ بیشتر شبیه یک سیاهچاله است که قرار است همه چیز و همه کس را ببلعد، زیرا در پایان، طبق گفتهی یکی از شخصیتهای این فیلم، "هیچ چیز مهم نیست".
آیا هنوز سرتان درد نگرفته یا روحتان آزار ندیده؟ اجرای صد و چهل دقیقهای خندهدار، درهم و برهم، پرتحرک، عجیب و غریب، گاهی هیجانانگیز و اغلب خشمگین، "همه چیز در همه جا به یکباره" میتواند دردناک باشد و خودش بر این حقیقت واقف است، همچنین ممکن است درمان خودش هم باشد. این فیلم مملو از ایدهها، جوکها، نالهها، بیثباتیها و بازیگران فوقالعادهای است که قبلاً دیدهاید (اگر نه تقریباً کافی)، این فیلم مانند یک آغوش گرم ضربههای یک کونگ فو کار به سراغ شما میآید: هم داستانی شیرین و احساسی درباره یک خانواده چینی آمریکایی است و هم یک حملهی حسی بیشینهگرای وحشی میباشد. در پایان، بسیاری از بخشهای در گردش آن، حول یک هدف کاملاً منسجم متحد میشوند: ارائه یک نمایش نادر و خیرهکننده برای اجراکنندهی مسلط که اخم میکند، نفس نفس میزند، مشت میزند، لگد میزند، میپرد، تلنگر میزند، اوج میگیرد و در نهایت به فراتر از آن چیزی که بود میرود.
این میشل یئو است که مدتها یکی از برترین ستارههای اکشن آسیا بوده است، اما - از پیشرفتهای اولیه گرفته ("فردا هرگز نمیمیرد"، "ببر خیزان، اژدهای پنهان") تا ناامیدی از اعتبارش ("خاطرات یک گیشا"، "بانو" ") تا چند نوبت بازیگری برجسته در نقش مکمل ("آسیاییهای خرپول"، "شانگ چی و افسانه ده حلقه") - هرگز از حرفهی تماشایی هالیوودی خود که مدتها سزاوار آن بوده، لذت نبرده است (حتی "همه چیز در همه جا به یکباره" که در ابتدا برای جکی چان خلق شد، قبل از این که دنیلز تصمیم بگیرد نقش اصلی را دوباره به عنوان یک زن تصور کند، تقریباً او را نیز دچار ابهام کرد). عذاب چیزی که ممکن بود رخ دهد، ستاره بودن یئو را تحتالشعاع قرار میدهد، و همچنین بر روی اوِلین وانگ او هم سایه میاندازد که یک زن استرسی و بسیار ناراضی است که قرار است به زودی آی.آر.اس (IRS) سراغش بیایید (و خفتش را بگیرد)، و اکشن فیلم هم همین جا است که شروع میشود و ادامه پیدا میکند.
حسابرسی مالیاتی به هم ریخته از رختشویخانهی خانوادگی او تنها چیزی نیست که بر اولِین فشار میآورد. او مشغول برنامهریزی یک جشن تولد برای پدر سرسخت خود (جیمز هانگ کبیر، کهنه سرباز نود و سه ساله) است که از او این واقعیت را پنهان میکند که دختر نوجوانش جوی (استفانی هسو) یک دگرباش است (و یک دوست دختر دارد که نقش آن را تالی مدل بازی میکند). اوِلین همچنین یک شوهر صبور و رنج کشیده به نام ویموند (که هوی کوان) دارد که به قدری از او غافل شده است که حتی متوجه درخواست طلاق او نشده است. سپس، در حین ملاقات با حسابرس بداخلاقشان، دیردر (جیمی لی کرتیس)، اوِلین ناگهان از بدنش خارج شده – یکهویی! - و به دنیای اوِلین دیگر، و سپس اوِلین دیگر، و سپس اوِلین دیگر منتقل میشود که همهی آنها جهانهای موازی متمایز خود را اشغال کردهاند.
به عبارت دیگر، به آخرین تجسم سینمایی جهان چندگانه خوش آمدید که در آن بینهایت خطوط زمانی موازی ناگهان در گردابی از هرج و مرج کنترلشده با هم تلاقی میکنند. این مفهوم که یک اصل دیرینه علمی تخیلی است، اخیراً در دو دنبالهی اصلی آخر مرد عنکبوتی (و فیلم آینده «دکتر استرنج در چند جهان (مولتی ورس) جنون») مجدداً محبوبیت پیدا کرد که باعث شد تماشای این مفهوم تکراری بیشتر مورد استقبال قرار گیرد، تکراری که از یک ملک با مارک شرکتی سرچشمه نمیگیرد. در این یکی، چند جهان مورد تهدید نیروی شیطانی غیرقابل توقفی قرار گرفته است که به نام جوبو توبکی شناخته میشود، و اوِلین - علیرغم وجود یا شاید به دلیل وجود کاملاً غیرقابل توجهش - تنها کسی است که میتواند آن را شکست دهد. برای انجام این کار، او باید به طور مکرر بین جهانها بپرد و مانند یک پالادین بازی ویدئویی که سبکهای مبارزه را به میل خود تغییر میدهد، قدرتهای ویژه بسیاری از اولینهای دیگر (خودهای دیگر او) را به خود جذب کند.
از جمله، اوِلین خواننده اپرای پکن، اوِلین ستاره سینمای هنگ کنگ (اشاره به صحنهای که باید سریع ببینید وگرنه از دست میرود از یئو در حال حضور در اولین نمایش "آسیاییهای خرپول")؛ اوِلین، زنی که جای انگشتانش، هات داگ درآمده (نپرس که چی هست) و اوِلین سرآشپز تپانیاکی. به طرز شگفتانگیزی، به نظر میرسد بسیاری از این ماجراجوییها به پیشینههای مختلف (فیلمهایی قدیمی) اواخر دهه نود بازمیگردد: مانند نئو در "ماتریکس"، اوِلین یک مسیحایی است که در حال تمرین میباشد و باید یاد بگیرد که تکنیکهای مبارزه قدرتمند را به جالبترین شکل ممکن به خود جذب کند و مانند قهرمانهای بلاتکلیف "درهای کشویی" و "بدو لولا بدو"، اگرچه به میزان بسیار شدیدتر، او باید به چندین نسخهی ممکن از داستان خودش توجه نشان دهد - همه در فیلمی که گاهی اوقات مانند یک رمان "ماجراجویی خودت را انتخاب کن" بسیار طولانی یا بسیار سورئال است، رمانی که صفحات آن پاره شده و سپس به طور تصادفی به هم چسبانده شدهاند.
من جنبهی فنی واقعی پرتال بعدی اوِلین را برای شما نگه میدارم تا خودتان کشفش کنید. بیشتر آنها را از وی موند یاد خواهید گرفت که از طریق یکی از ویژگیهای عجیب این چندجهانی، اغلب به عنوان یک ماشین تحویل (جزئیات) نمایش عمل میکند. کافی است بگوییم که قوانین دائماً در حال تغییر، اغلب شخصیتها را ملزم میکنند که کارهای ناخوشایند، دردناک و شرمآور، مانند خود را با کاغذ بریدن، تهیه فتوکپی از ارگانهای جسمی خود و استفاده از جایزههای یادگاری بهعنوان دوشاخه کلید اتصال اندام خود، انجام دهند. واضح است که کوان و شاینرت هنوز اعمال گیجکنندهی مقعدی "مرد ارتش سوئیس" را رها نکردهاند، فیلمی که دنیل رادکلیف در آن نقش یک جسد باددار را بازی میکرد (میگویند اتوریتیسم مرده است).
اثر ترکیب حماقت دیوانهکننده و بیریایی مهرانگیز، باعث برانگیخته شدن حسی تازه در یئو میشوند. با توجه به اینکه چقدر او را به عنوان چهرهای با خونسردی در فیلمنامه مینوشتند، دیدن او در نقش کسی که به شکل آشکارا خودش را نمیتواند جمع و جور کند، فرحبخش است، زنی با خون روی پیشانی، اضطراب در نگاهش و صدایی که گاهی اوقات با بالا رفتن چندین اکتاو بالاتر از رجیستر معمولش، خشن و شکسته میشود. (او یک شخصیت عجیب و غریب و همچنین یک فرد حسابرسی شده (ممیزی) است). نتیجهی آن یک نامه عاشقانه پرشور و جامع است که هر فیلمساز تا به حال به ستاره خود نوشته است، و یئو با ادغام اکشن، کمدی و درام با ظرافت و مهارتی که به ندرت به آن فرصت شکوفایی داده شده، نامه را پاسخ میدهد.
اوِلین طبق آنچه اتفاق میافتد، تنها شخصیتی نیست که در چند بعد در اینجا ظاهر میشود، و یئو تنها بازیگری نیست که چند وظیفگی را به هنر تبدیل میکند. کرتیس، شور و اشتیاق کمیک درست و حسابی دیوانهوار را به چهرههایش میآورد (بیشتر آنها اخم میکنند، برخی از آنها همدردی میکنند)، در حالی که هِسو غم و اندوه جوی را حتی در میان انبوهی از تعویض لباسهای عجیب و غریب (به لطف طراح لباس شرلی کوراتا) به طرز نافذی ثبت میکند. حزنانگیزتر از همه، کوان است که او را بهعنوان ستاره کودک دهه هشتاد میشناسید که در "ایندیانا جونز و معبد مرگ" نقش شورت رُوند و نقش دِیتا در "گونیز" را بازی کرد. او سالها از سمت صنعتی که نمیدانست با او چه کند، طرد شد که به صورت ظریفی در بازی او بهعنوان یک شوهر و پدر با اندوختهی قدرتی که به راحتی دست کم گرفته میشود، به آن اشاره میشود - و حتی حل و فصل میشود.
بنابراین، "همه چیز در همه جا و به یکباره" داستانی از رستگاری و آشتی است، همان قدر که در ذات مرکزی خود شیرین و احساسی است، در ظاهر به طرز رنجآوری پر هرج و مرج است. (فیلمبرداری درخشان به وسیلهی لارکین سیپل، تدوین پر سرعت به وسیلهی پل راجرز و طراحی تولید به طرز دیوانهواری مبتکرانه به وسیلهی جیسون کیسواردی). به عنوان یک درام از درگیری مادر و دختر آسیایی، با فانتزی کنونی پیکسار "قرمز شدن" یک فیلم دوگانه مناسب را ایجاد میکند. بهعنوان فیلمی درباره مسیرهایی که طی نشدهاند، وارد چشمههای پایانناپذیر مالیخولیای رمانتیک میشود، یعنی "در حال و هوای عشق" وانگ کار وای، در غمانگیزترین خط زمانی اوِلین به آن به صورتی آشکارا میپردازد. در اینجا، این فقط یک گذشته غیرقابل بازگشت نیست که مدام جلوی چشمانش خودنمایی میکند؛ بلکه همهی اینها احتمالاتی وسوسهانگیز برای یک زندگی بهتر، رضایتبخشتر و معنادارتر از زندگی فعلی اوست.
و همین اصرار بر احتمالات بیپایان و همزمان است که مرا وادار به صدور حکمی درباره "همه چیز، همه جا، به یکباره" میکند که در بهترین حالت، ممکن است بینتیجه و در بدترین حالت، هوسانگیز به نظر برسد، اما در حال و هوای این فیلم دوستداشتنی و دیوانهکننده پیشنهاد میکنم که بسیار به آن توجه کنید. آیا این فیلم، یک پیروزی رویایی است یا یک حماقت جلف و پرزرق و برق است؟ آیا در تکرار بیحسکنندهای غرق میشود یا در درون آن تکرار، انرژی زیبایی شناختی و فلسفی خودش کشف میشود؟ منظورم پیشبرد یک استدلال مدور نیست، اما برای همه موارد بالا جوابم بله است. نمیدانم این فیلم به طور کامل در این جهان درست کار میکند یا خیر، اما گمان میکنم که ممکن است در دنیای بعدی درست کار کند.
منبع: لس آنجلس تایمز
مترجم: وحید فیض خواه
همه چیز، همه جا، به یکباره Everything, Everywhere, All at Once 2022
تاریخ اکران: 25 مارس 2022
کارگردان: دن کوان، دانیل شاینرت
نویسنده: دن کوان، دانیل شاینرت
توزیعکننده: A24
بازیگران: میشل یئو، جاناتان کی کوان، استفانی هسو، جنی سلیت، هری شام جونیور، جیمز هنگ، جیمی لی کرتیس
فیلمبرداری: لارکین سیپل
تدوین: پل راجرز
موسیقی: سان لوکس
خلاصه داستان: مهاجری چینی در یک ماجرای عجیب و غریب گرفتار میشود و باید با جست و جو در جهانها و احتمالات دیگر زندگیاش، دنیا را نجات دهد.