من قاسم هستم

قاسم کارمند قراردادی اداره سد معبر با تمام خصایص و ویژگی های اخلاقیش برعکس شخصیت های دیگر آثار اجتماعی یا حتی سیاسی امسال سینمای ایران آدم همین زمانه است .آدمی که ناصادق بودن را به خوبی از اجتماعی که در آن زندگی می کند یاد گرفته و به بهترین شکل ممکن در تمام جوانب زندگیش پیاده می کند . آدم خودخواهی که برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می زند و همه چیز را فدای آن می کند . قاسم با هیچکس از آدمهای اطرافش صادق نیست و در نهایت تعجب بعضا خودش هم اسیر ناصادق بودن درونش می شود . اما همین شخصیت به علت درست پرداخته شدن و بازی بی نظیر حامد بهداد که توانسته دست از اغراق های بی مورد و یا بهتر بگویم خودخواهی ذاتیش برای بیشتر دیده شدن بردارد و کنترل شده در راستای اهداف فیلم گام بردارد، نقطه قوت اصلی دومین اثر سینمایی محسن قرائی می باشد و به کمک همین شخصیت محوری است که سد معبر اثر اجتماعی به مراتب بهتری از دیگر آثار از این دست است که امسال و تا به امروز روی پرده سینما دیده ایم به استثنا عاشقانه دوست داشتنی حمید نعمت الله هر چند مقایسه این دو فیلم چندان درست نیست . محسن قرایی که در اولین اثر سینمایی خودش توانسته بوده در کنار افشین هاشمی خودش را به خوبی نشان دهد در اولین اثر سینمایی مستقل خود برعکس افشین هاشمی توانسته گامی رو به جلو بردارد هر چند که با مصالح خوبی که در اختیار داشت قاعدتا می بایست مخاطب را با اثری بهتر روبرو می کرد . سد معبر یک سوژه ی خوب دارد که میتوانست بهتر بسط داده شود و بیشتر از این مخاطب را به جامعه ای که قاسم را به این شکل درآورده نزدیک کند ، سد معبر یک فیلمنامه پرکشش و جذاب دارد که به علت تعدد شخصیت های بدون کارکرد در آن از قبیل برادر قاسم از حرف هایی که در دلش دارد دور می شود و اسیر لکنت موروثی فیلم های اجتماعی می شود البته این اتفاق در این فیلم بسیار کمتر از باقی آثار است . سد معبر حامد بهداد ، محسن کیایی، نادر فلاح بی نظیر را در اختیار دارد که بهترین صحنه های فیلم را در کنار هم رقم می زنند و اگر دیگر بازیگران فیلم خودشان را به سطح آن ها می رساندند قطعا شاهد فیلم بهتری بودیم و همچنین سد معبر کارگردانی استانداردی دارد که می توانست موثرتر باشد و داستان را به شکل بهتری روایت کند یا اثری با سروشکل بهتری را به تماشاگر خود عرضه کند . با تمامی این تفاسیر سد معبر یک فیلم خوب و دیدنی برای سال کم رونق سینمای ایران است که نمی توان آن را فیلمی ماندگار در کلیت سینمای اجتماعی ایران دانست زیرا کیفیت کارگردانی اثر نسبت به فیلمنامه ، تدوین استادانه سپیده عبدالوهاب و دیگر نکات مثبت کار عقب تر است و بدتر از آن پایانی بیش از حد باز و سرهم بندی شده با آن صحنه الکی شلوغ آشپزخانه دارد که سخت می شود آن را به باقی فیلم چسباند و به همین دلایل مشخص است که نمی تواند خودش را در ذهن مخاطب تا مدت های مدیدی جای دهد و خیلی زود فراموش می شود .