جنون بیجواب عشق

مهمترین موضوعی که به فیلم «رشتهخیال» اهمیت میبخشد، نه کارگردان حاذق آن و نه چیز دیگریاست بلکه اعلام بازنشستگی یکی از بهترینهای دنیای بازیگری امروز، یعنی «دنیل دی لوییس» در پایان فیلمبرداری این اثر است. آنطور که او به رسانهها گفته، به نظر میرسد دی لوییس قصد دارد وقت بیشتری را کنار خانواده خود بگذارند و این فیلم را آخرین حضورش در پرده سینما بيان کرده است. امری که بسیاری از طرفداران و سینمادوستان امید دارند تا یک واکنش آنی باشد و در آيندهای نه چندان دور، شاهد حضوردوباره این بازیگر قدرتمند در آثار سینمایی باشند. او فردیاست که تا به امروز سه اسکار بهترین بازیگری را براي فیلمهای «پای چپ من» و «خون به پا خواهد شد» و «لینکلن» برده و اگر امسال نيز این جایزه را ببرد، رکورد بیشترین اسکار برای یک بازیگر مرد را از آن خود خواهد کرد (نکته جالبتر اینجاست که او تاکنون در سن ۶۰ سالگی، تنها در ۲۰ فیلم سینمایی بازی کرده و به این رقم رسیده و همتای او، یعنی جک نیکلسون کبیر تا رسیدن به همین سن هم سه اسکار به خانه برده بود ولی با بازی در بیش از ۵۴فیلم. این نشان از انتخابهای با درایت و موجز دی لوییس برای نقشهایی که ایفاگری آنها را بر عهده میگیرد، دارد).
فیلم در دهه ۵۰ میلادی میگذرد و روایت زندگی طراح لباس مشهوریاست که برای افراد مرفه جامعه و پادشاهان و دوکها و... البسه طراحی میکند. تخصص او تا جایی که فیلم نشان میدهد بیشتر حول البسه رسمی زنانه میچرخد و از همین رو مشتریان وی بیشتر زنان ثروتمند جامعه هستند؛ افرادی که این طراح لباس با نام رینولدز(با بازی دنیل دی لوییس) با آنها در ميهمانیهای اعیانی شبنشینی نشست و برخاست داشته و در بین این قشر هم طرفدارانی دارد. از قرار معلوم او هرازگاهی دختری خوشاندام و زیبا را به خانه خود میآورد و او را تبدیل به مدل اصلی لباسهایش میکند. وی در این راه عاشق و دلباخته این دختران نمیشود و با اخلاق سرد و تندی که دارد، در حالی که آنها را به خود علاقه مند میکند، پسشان میزند. او مجردیاست که در این دنیا زندگی میکند و اعتقادی به ازدواج ندارد و به همراه خواهر و شریک تجاری خود سریل (با بازی لسلی منویل) زندگی آرامی دارند. بعد از رفتن یکی از همین دخترها او با پیشخدمت رستورانی طرح دوستی میریزد و او را به عنوان مدل اصلی طرحهایش میگمارد. تفاوت آلما (با بازی ویکی کریپس) با سایر زنانی که پیش از این وارد این خانه شده بودند در این است که او رفتاری متضاد با لوییز دارد و ابایی از نشان دادن این رفتار ندارد. حاضرجوابیهای او در قبال رفتارهای لوییز برای او تازه و البته اعصاب خرد کن است و اعتقاد آلما مبنی بر اینکه لوییز دارد ادا در میآورد و خودش را لوس میکند، برای این طراح لباس گران تمام میشود. این دو کم کم به هم علاقهمند میشوند و از اینجا به بعد داستان، روایت عشق عجیب و غریب و رابطه احساسی افلاطونی این دو به تصویر کشیده میشود.
کارگردان فیلم، پل تامس اندرسون آثار اندکی در کارنامه هنری خود به جای گذاشته که البته جملگی جزو فیلمهای خوب سینما مطرح میشوند. مگنولیا، عشق گیج و منگ، ارباب و شاهکار او یعنی خون به پا خواهد شد همگی فیلمهایی هستند که در آنها شخصیتهای پیچیده و جدیدی در سینما معرفی میشوند که پیش ازاین در هیچ فیلمی به این زیبایی و با این جزییات ندیدیم.
روابط انسانی و موضوعات روانشناسانه در فیلمهای تامساندرسون حرف اول و آخر را میزند و این بار مثل عشق گیج و منگ او بار دیگر سراغ روابط عاشقانه رفته است. فیلم رشته خیال بیشتر از آنکه اثری باشد در ستایش مد و طراحی لباس (و شايد بهترین آنها تاکنون) عاشقانه جنون آمیزی است که اسانس جنایت در آن دیده میشود. بازیگر آلما که از کشور اوکراین است و در هالیوود نام و نشانی ندارد، پا به پای یکی از بزرگترین بازیگران نسل حاضر پیش آمده و شیمی عالی این دو نفر، پیچیدگی این روابط را برجستهتر و واضحتر نشان میدهد. تامس آندرسن به سراغ مسائل جنسی و اروتیک در باب عشق نمیرود و کاری به آن ندارد و بیشتر روی دلبستگی و مشکلات روانی برخاسته از عشق تمرکز میکند.
فیلم رشته خیال از نظر من این حس جادویی را بیشتر از زاویه دید مردانه مینگرد و امیال سرکوب شده مردی را به تصویر میکشد که در دنیای لوکس و بیاحساس خود غرق شده و با یافتن عشق واقعی مثل نوزادی عمل میکند که تازه از رحم مادر بیرون آمده است. رینولدز در بازی عشق خود با آلما شکست میخورد و دوبرابر او وابستهاش میشود و به عشق او محتاج است تا جایی که تمام زندگی با صلابت و با برنامهاش به هم میخورد. خواهر او شاهد چنین صحنههایی هست و با وجود دیدن عذاب عشق در برادرش، در دیالوگی میگوید که از آلما خوشش میآید. روابط او با خواهرش تنها رابطه عاطفی برقرار شده از سمت لوییز با جنس مونث است و مادری که لباس عروسی برایش دوخته و در حین بیماری روحش به خیالات وی میآید، پیش از آن حضور داشته است. این مسائل وجهات روانشناسانه و شخصیت متزلزل رینولدز در برابر جنس مونث را به تصویر میکشد و به زبان بیزبانی آنها ر واکاوی میکند. فیلم با اینکه بازیگر قدرتمند زنی دارد که همانطور که اشاره شد از دی لوییس چیزی کم ندارد، ولی درواقع حول شخصیت طراح لباس میچرخد و موضوعاتی مانند مد و زنانگی در آن بسیار کمرنگ است. روش جنون آمیزی که آلما از عشق میآفریند، آن را تبدیل به جنایتی میکند که ماهیت عشق را از نظر تامس اندرسون نشان میدهد؛ حس قدرتمندي که مانند سم در خون و پوست آدم میجوشد و سکس در نوع اعلای آن جایگاه چندانی ندارد.
کارگردان این بار فقط روی صندلی کارگردان ننشسته و وظیفه فیلمبرداری فیلم را هم برعهده داشته است. او حتی در نورپردازی فیلم به تیم خود كمك کرده و هر دوی این مسائل فنی در فیلم میدرخشند. قابهای تصاویری که او از رانندگی رینولدز میگیرد نقطه شروع ماجرا و تصاویرش از البسه و پارچههای اعیانی ادامه راه این فیلمبرداری ترکیب شده با نورپردازی حرفهایاست. فیلم از طراحی لباس و صحنه بینظیری بهره میبرد چرا که در دنیای همین صنعت میگذرد و موسیقی کلاسیک و مرتبط با زمان فیلم روی تمام صحنهها جاری شده است.
فیلم رشته خیال، با اینکه آخرین کار دی لوییس به حساب میآید ولی باید اذعان داشت که بهترین کار او از نظر بازیگری نیست. شخصیت پیچیده دی لوییس کمی حالت مکانیکی به خود گرفته و او میتوانست جنون پنهان در این کاراکتر را در بازیهای زیرپوستی بسیار خوبی که پیش از این از وی در پرده سینما دیدیم، ارائه کند.درواقع دیلوییس کار بازیگری خود را بد انجام نداده اما مشخص است که برای آن از دل و جان مایه نگذاشته و بیحوصلگی در نقشآفرینی او دیده میشود. شاید اعلام پایان دوران بازیگری وی، داوران اسکار را مجاب کند تا با یک اسکار نهایی از او خداحافظی کنند اما افراد رقیب او در لیست فعلی، حق بیشتری برای تصاحب این جایزه دارند.
در نهایت به قول منتقد گاردین، باید گفت که با فیلمی طرف هستیم که دنبال نظریهپردازی روانشناسانه کارگردان است: داستان مرد خودپسند زورگویی که قادر به برقراری یک رابطه نیست و ظالمانه ترین روش زندگی و انسانیت را در پیش گرفته است. فیلم داستان فردی است که فوبیای کنترل دارد؛ فوبیایی که خودش در اثر فوبیای کنترل به وجود آمده است.