عشق گیج و منگ

هرساله چند فیلم اکران میشوند که قبل از اکران نه اخبار خاصی از آنها به گوش ميرسد و نه احتمال موفقیتشان میرود ولی نتیجه بهطور كامل معکوس است. فیلم «بیمار بزرگ» یکی از همین دسته فیلمهاست.اثري که بی سروصدا و با بودجه بسیار اندک و بازیگرانی که سوپراستار نیستند، ساخته شدو با موضوع جالب و البته ساده خود توانسته هم دل عموم منتقدان را به دست بیاورد و هم به نوبه خود، در اکران گیشه نيزموفق ظاهر شود. بیمار بزرگ جزو معدود فیلمهاییاست که در بین تعداد زیادی فیلم بلاک باستر ( به فیلمهایی که فروش آنها تضمین شده و بودجه زیادی نيز صرف هزینه ساختشان شده، بلاک باستر میگویند)؛ توانست هرچند به مدت کم، خوش بدرخشد. جنس نوع عاشقانه فیلم مانند سایر آثار همرده نیست و با بیمار بزرگ غم بزرگي نيز تماشاگر را فرا میگیرد. درست است که همیشه مخالف این بودم که بگوییم عشق غم انگیز است و حزن و اندوه در پی دارد و باید بگوییم عشق زیباست! ولی در فیلم بیمار بزرگ هر دو وجهه این مساله به زیبایی نشان داده میشود تا نظر من و امثال من را به چالش بکشد. ما در فیلم بیمار بزرگ هم عشق شاد و سرحال را می بینیم و هم عشق یک طرفه و هم عشق سرد شده و از تب و تاب افتاده. داستان فیلم که برگرفته از واقعیت و به نوعی زندگانی بازیگر اصلی فیلم است، به باور پذیرتر بودن آن برای مخاطبان کمک شایانی کرده است.
خنداننده برتر عاشق
داستان فیلم همانطور که گفتم بسیار ساده و سرراست است و گاه حتی المانهای کلیشهای به آن وارد میشود. ولی بازی خوب و حس خوب فیلم آنها را درهم میشکند. کمیل نانجانی، در نقش خودش ظاهر میشود. مسلماني پاکستانی که به همراه خانوادهاش از کشور زادگاهش به آمریکا و شهر شیکاگو نقل مکان کردهاند و کار درست و حسابی نيز برای خودش ندارد. او شب ها راننده اوبر (یک چیزی مثل اسنپ خودمان در ابعاد بین المللی) و روزها هم مشغول به کار استندآپ کمدینی خود است. (معادل فارسی آن به یمن برنامه محبوب خندوانه این روزها در بین مردم به خنداننده شهرت یافته است). نام این شخصیت کمیل است و خانواده او پاکستانی، سنتی و مسلمان هستند و به امید آنکه سنت ازدواج از پیش تعیینشده را تداوم دهند، بهطور منظم دختران پاکستانی متعددی را به او معرفی میکنند. این کار موجب عصبانیت کمیل میشود ولی مجبور است بهخاطر آنها تن به این ملاقاتها بدهد. برادر کمیل از طریق همین ازدواج سنتی یک زن خوب برای خود دست و پا کرده و مادر دایم به کمیل که مثل برادرش به دانشگاه نرفته و تحصیلات آکادمیک ندارد، سرکوفت می زند. در یکی از برنامههاي كميل« امیلی»، زنی در میان تماشاچیان، اجرای او را به هم میریزد. آنها دو ساعاتی بعد از اجرای برنامه باهم گرم میگیرند و قرار ملاقات میگذارند.
با وجود مخالفت اولیه هر دو شخص مبنی بر ادامه این دوستی و رابطه، کشش عاشقانهاي بین آن دو صورت می گیرد که آنهارا ناگزیر به هم نزدیک و نزدیک تر میکند. کمیل که میداند خانوادهاش چنین کاری را تایید نكرده و ااگر از ماجرا بو ببرند او را طرد خواهند کرد، نگران ادامه و جدی شدن رابطهشان میشود. امیلی هم کمی بعدتر خیلی اتفاقی متوجه میشود که کمیل دایم در حال قرار ملاقات گذاشتن با دختران پاکستانی است و از دست او کفری میشود. ضمن دعوای دو نفرهشان امیلي میفهمد که به علت سرسخت بودن خانواده كميل و پایبند بودن آنها به عقاید سنتیشان،به هيچ وجه چیزی از رابطه عاشقانه آن دو نمیدانند. کمیل نيز در نهایت به او میگوید که مطمئن نیست بتوانند باهم آیندهای داشته باشند. با زدن این حرف، مهر خاتمه ای بر رابطه چندماهه این دو زده میشود و امیلی نامزدیشان را بههم میزند.
چند هفته بعد، دوست امیلی از بیمارستان به کمیل زنگ میزند و از او میخواهد به بیمارستانی که امیلی را بردهاند بیاید. کمیل بهدليل احساساتی که به امیلی دارد، سراسیمه به بیمارستان رفته و وقتی به آنجا میرسد، پزشک به او خبر میدهد که امیلی عفونت شدید ریوی دارد و باید او را در حالت کمای مصنوعی قرار بدهند. برای اینكار احتیاج به رضایتنامهاي از قوم و خویش امیلی دارند. کمیل به عنوان شوهر فرضی امیلی برای نجات جان او، برگه رضایتنامه را امضا میکند و در نتیجه امیلی به کمای مصنوعی می رود...
ساده دوست داشتنی و مطمئن
داستان فیلم از همین قسمت وارد بعد جدیدی میشود. داستان فیلم را که از دور میشنوید احساس میکنید از آن داستانهایی است که سالها راجع به آن شنیده و فیلمهای زیادی دربارهاش دیدهاید. اما رسیدن به تعادلی که فیلم توانسته به تصویر بکشد و مهارت کارگردانی و ساخت فیلم، شما را متعجب خواهد کرد. شور و هیجان تازه این دو عاشق جوان که دقایق اولیه فیلم را در بر میگیرد، تبدیل به غمنامهاي شده که در آن چاشنی کمدی نيز قاطی شده است. بزرگترین برگ برنده اثر در نحوه شکلگیری روابط شخصیتهاست که چنانچه شوخیهای جذاب نيز به آن ضمیمه شود، می تواند ضامن موفقیت اثر باشد. « بیمار بزرگ » در این بخش، از امتیاز بزرگی برخوردار است و آن حضور کمیلنانجیانی، به عنوان بازیگر نقش اصلی و نویسنده اثراست که باعث شده اثر یکدست و بدون گسست باشد. این بازیگر و کمدین تلویزیونی که برای بازیاش در سریال «سیلیکون ولی» Silicon Valley از شبکه اچبیاو شناخته میشود، در این فیلم بسیار خوب ظاهرشده است. حتی بازی خوب و سرعت عملش در ارائه دیالوگها گاهی به نظر روی فیلم سنگینی میکند. او جدا از بازیگری، کار نویسندگی فیلم را بر عهده داشته و توانسته بالانس بسیار خوبی بین شوخیها و بعد درام و غم انگیز فیلم ایجاد کند. شوخیهای این اثر سینمایی برخلاف سایر مشابه، حول محور موضوعات جنسی و شوخیهای بیادبانه نمیچرخد و کمدی سالمتری را تحویل تماشاگر میدهد که در نوع خود قابل تقدیر است. شوخیهایی که با سیاست و جهان امروزی همسو بوده و سخیف نیستند، در جای جای سکانسهای فیلم به چشم میخورند. تیم بازیگری فیلم، محدود به چهار تن هستند که باید گفت توانستهاند با همين تعداد، سکان کشتی این فیلم را به درستی هدایت کنند. حتی زویی کازان (که با آن چهره و اندام ساده اش به سادگی فیلم میآید)، در نقش امیلی که بیش از نیمی از فیلم در کما به سر میبرد، حضورش در همه سکانسها حس ميشود و با وجود نبود بازی فیزیکی در بیشتر نماها، دلمان برای او تنگ خواهد شد. در مجموع، بیمار بزرگ بازیهای یکدست و درخشانی دارد و این برای یک اثر کمدی - عاشقانه موهبتی عظیم به شمار می رود.
نوع عاشقانه فیلم غیر قابل باور و ناگهانی نیست و لحظه به لحظه رابطه کمیل و امیلی و کندی روند آن، قابل درک است. چالشهای پیش روی این دو جوان عاشقپیشه، بزرگتر از چیزی است که تصور میشود. کمیل بايد با سنتي چند هزارساله در بیفتد و البته امیلی با مرگ دست و پنجه نرم میکند. کمیل تا قبل از به کما رفتن امیلی متوجه عشق شدید خود به او نشده و حتی بعد از به هم زدن رابطهشان فوری به دنبال یک شخص دیگر میگردد. خصلت بد مردانهای که با دیدن امیلی در تخت بیمارستان و ورود خانواده او به داستان، رنگ عوض میکند و از کمیل یک عاشق پیشه میسازد. عاشق پیشهای که البته یک طرفه به قاضی میرود و امیلی به کمای رفته، هیچ درکی از عشق آتشین او در این روزها ندارد.
عاشق مسلمان آمریکایی
حس ممنوعه بودن عشق این دو نفر، به مثابه فرق باورها و سنتهایشان، خوشبختانه زیاد وارد مساله حساس مذهبی و دینی نشده (خانواده کمیل مسلمان هستند) و به همين منظور افراطی در آن دیده نمیشود. این تضاد برای وصال دو شخصیت اصلی بیمار بزرگ، بیننده سینمادوست را تا حد زیادی یاد فیلمهایی چون «حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟» می اندازد. بهطور کلی فیلمهایی با این مضمون کم ساخته نشدهاند و این اثر سینمایی نيز فقط به یمن مسائل گفته شده توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد. رابطه کمیل با تک تک افراد داستان (امیلی و پدرمادر امیلی و پدرمادر خودش)، یک مثلث موفقیت را برای فیلم به ارمغان آورده است.
داستانهای فرعی که به موجب دو شخصیت پدر و مادر امیلی پیش میآید، کمی به ساختار نرم و روان فیلم فیلم ضربه زده و قصد ایجاد پستی و بلندی را در قصهگویی فیلمنامه دارد ولی متاسفانه موفق نمیشود. مدت زمانی طولانی دو ساعته فیلم، میتوانست به راحتی به 90 دقیقه تقلیل یابد تا با فیلم سرگرم کنندهتری روبهرو شویم. ساخت فیلمی مثل بیماربزرگ در این دوران که مسلمانان آمریکا به سبب اقدامات داعش نگاه بدی بهشان میشود، کار نیک و پسندیدهاي به حساب میآيد؛ هرچند همانطور که گفته شد زیاد روی این مساله حساس مانور داده نشده ولی بازهم یک عاشق قهرمان مسلمان آمریکایی، کمتر چیزی است که در هالیوود این روزها گیرتان ميآید.