جستجو در سایت

1396/10/16 00:00

" سوار بر موج تکنولوژی ، فراموشی اصل داستانگویی"

  پس از تماشای دو فیلم پر هیاهوی سال 2017 هالیوود در فاصله چند روز از هم این سوال برایم پیش آمد که دلیل این همه ستایش های افراطی نسبت به این دو اثر چه بوده است ؟! پس بار دیگر هر دو را دیدم و این بار متعجب تر از قبل واکنش منتقدهای هالیوودی و بعضا منتقدهای خودی را در ذهنم مرور می کردم و هرچه به عقل ناقص خودم رجوع می کردم دلیلی برای این همه ذوق زدگی بیخود کارشناسان اصلح نیافتم ،هر چند این امکان وجود دارد که آن ها توانایی بیشتری برای درک لایه های عمیق دانکرک نولان و بلید رانر دنی ویلنوو دو فیلمساز شاخص سینمای هالیوود داشته اند(در صورت وجود لایه های عمیق). سینمای افسونگر هالیوود با طیف مخاطبین جهانی که دارد شبیه سینمای خودمان در ورطه قصه زدگی افتاده است و شاید بتوان گفت اکثر فیلمسازان و کمپانی های فیلمسازی هالیود درگیر تکنولوژی های مدرن فیلمسازی شده اند و در این بین داستان که اصلی ترین خصیصه یک فیلم و علت اصلی ماندگاری آثار شاخص سینمایی مثل راننده تاکسی ، پدرخوانده و... هست را اولویت آخرشان قرار داده اند و سعی می کنند با کمک همین تکنولوژی ها تماشاگر را جادو کنند وضعف قصه گویی خود را بپوشانند .دانکرک از این دست آثار است که تلاش می کند با کارگردانی مهندسی شده ، استفاده درست از تکنولوژی ، تصاویر خوش رنگ لعاب و همچنین پیچیدگی های افراطی که با کمک زمان المان مورد علاقه نولان ایجاد می شود ضعف در قصه و یا بدون قصه بودنش را بپوشاند . فیلم میهن پرستانه نولان نوعی ادای دین این فیلمساز صاحب سبک به کشورش می باشد فیلمی که  در بهترین حالت یک فیلم کاملا عادی ومعمولی با یک ایده خوب از دست رفته است ، ایده ای که به بدترین شکل ممکن بسط داده شده و در همان سطح باقی می ماند. آخرین ساخته کریستوفر نولان فیلمساز پر طرفدار انگلیسی که بیشتر از استعداد و نبوغ ذاتیش دیده شده و آثارش هم بیش از ظرفیت موجودشان به آن ها پرداخته شده اگر بدون هیاهوی اطراف این  فیلمساز دیده شود توانایی مسحور کردن مخاطب را ندارد و با بهترین اثر این کارگردان اینسپشن که به خوبی از المان زمان در آن استفاده کرده بود فاصله زیادی دارد و به همین دلیل است که پس از پایان  این فیلم خوش ساخت چیزی جز موسیقی گوش نواز هانس زیمر در ذهن مخاطب به یادگار نمی ماند ، مگر اینکه مخاطبی شیفته و علاقه مند متعصب آقای نولان باشد. دومین اثر پر هیاهوی سال بلید رانر 2049 بلاک باستر خوش ساخت دنی ویلنوو بود که ادامه ای برای فیلمی بود که ریدلی اسکات بیش از 30 سال پیش آن را ساخته بود . بلید رانر هم دقیقا شبیه دانکرک کارگردانی فکر شده دارد و به خوبی از تکنولوژی روز در آن استفاده شده و با اینکه از دیگر آثار این فیلمساز جلوتر نیست اما از دانکرک نولان و قسمت قبلی خودش فیلم به مراتب بهتری است . تفاوت بلید رانر با دانکرک در این است که ایده ی فیلم به شکل بهتری به سرانجام رسیده و کارگردانی ، فضاسازی و هر آن چه که اتفاق افتاده در راستای بهتر شدن فیلم بوده و محلی برای قدرت نمایی کارگردان اثر نبوده است . فضای راز آلود و مبهم فیلم ،بازی های خوب و یکدست و دیگر ویژگی های مثبت  فیلم را از دیگر بلاک باسترهای توخالی هالیوود متمایز می کند و همچنین می توان جنبه های فلسفی که در آن نمود دارد را به خوبی دید و از آن همه مهم تر دنی ویلنوو در فضای خوش رنگ ولعابی که طراحی کرده می تواند حرف های جدی خودش را هر چند با لکنت به مخاطب القا کند . در هر صورت بلید رانر2049 با تمامی خصایص مثبتی که دارد باز هم شایسته این همه ستایش نبود زیرا با اینکه ایده پرورش یافته تری نسبت به دانکرک دارد ولی نمی تواند آن را قصه گو دانست ، بلید رانر داستان گویی را دیر آغاز می کند و ابتدای فیلم آن قدر کشدار است که مخاطب را خسته می کند و باز هم  اسیر همان ماجرای ارجح دانستن استفاده از تکنولوژی به جای داستان سرایی می شود ،هر چند  بلید رانر برعکس دانکرک هر چه جلوتر می رود بهتر می شود و مخاطب را بیشتر به حال وهوای فیلم می برد و حتی پایانی بهتر دارد، پایانی که بیانگر این است که باید منتظر قسمت سوم آن ماند. در آخر می توان گفت هر دو فیلم با تمام ویژگی هایشان نسبت به هیاهویی که داشتند دیدنی نبودند و منتقدین هالیوودی که شاهد روند نزولی سینمای محبوبشان هستند با دیدن آثار آثاری ضد اصالت سینما و سوار بر موج تکنولوژی چون دانکرک و بلید رانر چنان سر ذوق می آیند که کریستوفر نولان ها بیش از حد بزرگ می شوند و دانکرک ها بیش از اندازه ستایش می شوند .