ملو فرهادی اجتماعی

قبل از شروع فیلم ماه ها انتظار برای فیلم جدید اصغر فرهادی کافیست تا منتظر یک اثر خارق العاده باشید و لذت ببرید از تماشای چنین فیلمی که در کن دو جایزه گرفته و روزشماری می کنیم تا به سینما بیاید. اما هرچه از فیلم می گذرد بیشتر منتظر آن اتفاق خاص و فوق العاده می مانید اما اینکه به این مهم می رسیم یا نه با شماست و دید هر شخص متفاوت است. انتظار ها آن قدر از فرهادی زیاد است همه منتظر فیلم های خاص و منحصر به فرد هستند و شاید همین فشار ها بر فرهادی باعث شده تا فیلم در حد خودش را نسازد. اینبار فیلمنامه کاملا بر پایه اتفاق و حادثه است و بر خلاف جدایی پیچ و خم چندانی ندارد و لازم نیست جزئیات را به خاطر سپرد اما در جدایی نادر از سیمین حتی سرگیجه ساره بیات در راه پله و زباله دم در بردن هم دیده شد در اواسط فیلم مورد استفاده قرار گرفت و همسایه طبقه بالا همان را مبنای شهادتش قرار داد. یا شنیدن حامله بودن یا نبودن ساره بیات توسط پیمان معادی و خیلی مسائل دیگر که جدایی را به اسکار و دیگر جوایز مطرح جهانی رساند و سینمای ایران را بر سر زبان ها انداخت. اگر قرار به نخل طلای بهترین فیلمنامه بین این دو فیلم بود قطعا جدایی با قاطعیت پیروز نبرد بود. فروشنده فیلمنامه ای پیش پا افتاده دارد و خیلی روی آن مانوری داده نشده و به نوعی شخصیت عماد برای مثال در بسیاری موارد همانند یک احمق است تا یک معلم تحصیلکرده. چک نکردن دفترچه بیمه شخص فراری برای تشخیص هویت و یا بردن داروهای جا گذاشته اش نزد پزشکی تا حداقل سن شخص مورد نظرش مخشص شود و یا گوشی به جا مانده از فرد که شماره های فراوانی و حتی اطلاعات بیشتری می شود از آن بیرون کشید اما هیچکدام از این ها رخ نمی دهد و دلیلش نامعلوم است. تعلل شخصیت عماد در پیگیری قضیه حداقل از سوی خودش و نه از سوی پلیس که باعث آزار رعنا شود، غیر قابل توجیه است. زمانی که وانت شخص در اختیار عماد است و مدت ها نزد اوست اما هیچگاه از شاگردش نمیخواهد که هویت صاحب خودرو را توسط پدرش در راهنمائی رانندگی مشخص سازد اما به محض غیب شدن اتومبیل اقدام به این کار می کند. این در حالی ست که ربطی به درخواست رعنا مبنی بر پیگیری نکردن از سوی پلیس نداشته کما اینکه بعد از مفقود شدن وانت نیز عماد همینکار را انجام داد و به آدرسی هم نیز رسید. ورود به حریم شخصی شاگرد توسط چک کردن گوشی او بعد از فیلم گرفتن در کلاس درس توسط عماد و چک نکردن گوشی فرد متجاوز در حالی که روز ها گوشی در اختیار او بود یک پارادوکس به وجود می آورد. پارادوکسی که نشان می دهد شرایط می تواند باعث تغییر رفتار در فرد شود و بسیاری از اعمالی که از نظر یک شخص زشت و ناپسند است در شرایطی خاص بدون هیچ توضیحی به انجام آن مشغول باشد و هیچ خرده ای هم به خود نگیرد. این بر می گردد به همان دیالوگ معروف فیلم که یک آدم به مرور گاو می شود. در واقع شرایط جامعه و اتفاقات و حوادث توانسته یک معلم سر به زیر و نجیب که آزارش به مورچه هم نمی رسد و با شاگردانش می گوید و می خندد را تبدیل به معلمی خشن و بداخلاق کند که به تندی به سرایدار مدرسه می گوید کتاب ها را به سطل آشغال بیانداز و سر شاگردانش داد بزند و عکس های گوشی شاگردش را ببیند و آبرویش را در کلاس ببرد و حتی با پیرمرد مسن دست به یقه شود و در نهایت کشیده ای با طعم انتقام نثارش کند. کنایه های فرهادی نسبت به شرایط موجود در جامعه در فروشنده به وضوح دیده می شود و به راحتی می توان بسیاری از آن ها را بدون دقت کردن درک کرد. دیالوگ عماد در پشت بام که می گوید کاش بشه با لودر این شهرو خراب کرد و از نو ساخت و جواب بابک که می گوید یکبار اینکار را کرده اند شده این! دیالوگی که می شود مخاطبانش را کسانی قرار داد که این شهر و کشور را ساخته اند و به قول خودشان آرمان شهرشان است. موضوع اصلی فیلم که مربوط به بحران جنسی شدید در جامعه ایران است و حتی مردی که دخترش در حال ازدواج است و نزدیک نوه دار شدنش است هم به این بحران دچار است و نشان دهنده این است که سن و سالی برای این بحران نمی شود قائل شد و به نوعی همه گیر است و وقتی در این سن این مسئله وجود دارد در سنین پایین تر به وفور دیده می شود. نکته ی دیگری که فرهادی به آن در همان ابتدای کار اشاره می کند و چقدر هم خوب همیشه فیلم هایش شروع می شود و آغاز های فوق العاده معناداری دارد این است که فرسودگی شهر به شدت بیخ گوش تمام شهروندان و مردم است و حتی با یک ساختمان سازی ساده از سوی زمین مجاور یک آپارتمان به لرزه در می آید و هیچ امنیت و حفاظتی در ساختمان ها وجود ندارد در برابر یک اتفاق ساده حال چه برسد به این که زلزله بیاید آن وقت دیگر همه چیز با خاک یکسان خواهد شد وقتی با یک گود برداری تمام خانه ترک برداشت و دیوار ها پوست اندازی کردند. تجاوز و هتک حرمت به یک خانم مسئله ی دیگر این فیلم است که همراه با دیگر دغدغه های فرهادی در این فیلم دیده می شود و آن هم سرپوش گذاردن بر تجاوز برای حفظ آبرو از سوی فرد آسیب دیده است. موضوعی که تنها مربوط به ایران نیست و در همه جای دنیا این مشکل وجود دارد اما شدتش در ایران به دلیل مسائل مذهبی و فرهنگی و فشار جامعه ی کنونی بیشتر حس می شود. اجتماعی بودن این فیلم فرهادی بیشتر از جدایی و درباره الی حس می شود و تجربیات کارگردان طی سال های سال کسب موفقیت در فیلم در نشان دادن جامعه از زوایای مختلف دیده می شود و توانسته مسائل روز کشور را در فیلم بگنجاند اما همچنان فروشنده از فقدان یک فیلمنامه قدرتمند و قوی رنج می برد و شاید اگر این انتخاب بازیگر به گونه ای دیگر شکل می گرفت و دو ستاره ی درخشان سینما زوج هنری درون فیلم نبودند شاهد موفقیت تاریخی فیلم در گیشه و حتی در جشنواره کن نبودیم. انتخاب بازیگری که هوشمندانه و با زکاوت فرهادیستی صورت گرفت. شهاب حسینی بی شک نقش دشوارتری از ترانه علیدوستی داشت و عمادی را به دوش می کشید که دچار بحرانی شدید بین انتقام و بخشش و بین انتخاب خود و رعنا شده بود و شخصیت متزلزل و غیر قابل پیشبینی که حتی همسرش هم انتظارش را از او نداشت که هیچ حتی خودش هم نداشت و پس از رفتار ناگهانی در مقابل پیرمرد به سمتی می رود و شروع به گریستن می کند. شخصیت پردازی عماد هم بسیار بسیار قوی تر از رعنا نیز صورت گرفت و ما همیشه و مدام در حال مشاهده عماد در مدرسه و کلاس درس و موقعیت های مختلف و بیشتر از رعنا بوده ایم در صورتی که رعنا را فقط در همان سالن تئاتر آن هم در کنار عماد می بینیم و حتی خرید شام و دور زدن او همراه پسر بچه را شاهد نیستیم تا اندک دلخوشی بر زوم کردن بر شخصیت رعنا نداشته باشیم.
طراحی صحنه و لباس و گریم از آنجایی که مدام در حال اجرای نمایش تئاتر بودند و در خدمت جناب آقای آرتور میلر کار را بو نوعی درهم آمیخته می بینیم که البته طراحی لباس تئاتر بسیار شکیل و با وقار بود و به چشم می آمد و همان طور در فیلم هم فرهادی نشان می دهد با تئاتر فروشنده آغاز می شود و با تئاتر پایان می یابد و مخصوصا در پایان به دقت می توان به بررسی این موضوع پرداخت چرا که عماد و رعنا هر دو در کنار هم در حال گریم شدن می باشند و بر خلاف بر خلاف و تاکید می کنم بر خلاف شروع فیلم که عماد و رعنا در حال خندیدن و اندکی قهقهه زدن بودند اما در انتهای فیلم نه تنها لبخندی بر لب هیچدامشان نیست بلکه چهره های گرفته، خسته نا امید بی رمق ناراحت و بی ذوق و بی شوق را می بینیم که کام تماشاگر را با وجود اینکه این دو را با هم می بیند و خیالش از بابت ادامه ی زندگی مشترکشان راحت می شود تلخ می نماید. تلخی دیگر فروشنده هم سرنوشت بدمن به نوعی دوست داشتنی فیلم است که با اینکه بدمن است و باید حس تنفر و نفرت ایجاد کند اما کمتر کسی را در بین تماشگران می توانید پیدا کنید که در انتها دلش به حال او نسوزد و غصه اش را نخورد. بدمنی که مظلوم است و پشیمان و بی آزار و در انتها به سختی مجازات می شود و کارگردان قصدش از این شخصیت سازی و پردازی چیزی جز این نیست که این شخص بیمار است و نه مجرم و با این که ایا او بیمار است یا مجرم ذهن مخاطب را قلقلک می دهد و درگیر می سازد.
فرهادی فیلمش هرچه که باشد این روزها گیشه روی خودش را به او برای چندمین بار نشان داده و اکنون فروشنده مرز 10 میلیارد را رد کرده است و اگر در ماه دوم نیز فقط شصت درصد ماه اول همین روند ادامه پیدا کند رکورد فروش سینمای ایران در تاریخ زده خواهد شد و بار دیگر اصغر فرهادی رکوردی تازه از خود در سینمای ایران به ثبت خواهد رساند و پس از آن باید منتظر بود و دید در میان انبوه فیلم های معرفی شده به اسکار 2017 آیا فروشنده فرهادی می تواند جز نامزدهای نهایی مهمترین جشنواره جهانی فیلم باشد و اگر آری آیا می تواند برای بار دوم اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند و دل میلیون ها ایرانی در سراسر جهان را شاد نماید یا خیر؟ پاسخ این سوال ها هفته اول اسفند ماه مشخص خواهد شد.
با آرزوی موفقیت برای سیزدهمین کارگردان تاثیرگذار جهان.
عرفان امیرسلیمانی