جستجو در سایت

1395/11/19 00:00

جستجوي عشق در سرماي روابط عاطفي

جستجوي عشق در سرماي روابط عاطفي

داستان از جايي شروع ميشود كه تقريباً پايان آن است ، در نماي سياه و سفيد ،در ابتداي فيلم راه روي تاريك با يك چراغ كه دائم خاموش و روشن ميشود به مخاطب نشان داده ميشود،و بنوعي ژانر وحشت و ترس را بياد مخاطب سينما مي آورد.  لحظات ابتدايي براي بيننده پر از سوال و استرس ميگذرد . كه البته با بازي هنرمندانه الناز شاكردوست (در شخصيت صحرا مشرقي) همراه است. و فيلم به بيست روز پيش ميرود و گويا تازه فيلم آغاز ميشود. همچنان  در فيلم  از المانهاي ژانر وحشت استفاده ميشود ، راه روي تيمارستان ، قابهايي بدون رنگ  ، ديالوگ هاي كوتاه ،صحبتهايي  تقريباً غير عادي بين شخصيت مسعود (با بازي نويد محمد زاده)  و آقاي دكتر ، استفاده از فضاي تاريك اتاق ها و طراحي صحنه كاملاً متفاوت و تقريباً قديمي ، همگي دست بدست هم ميدهند تا همچنان دلهره در نگاه بيننده باشد . فضاي فيلم كاملاً دلهره آور است و اين بر هيجان مخاطب اضافه ميكند و باعث پيگير شدن او تا انتهاي فيلم ميشود.

بنوعي ميتوان گفت  محور اصلي فيلم شخصيت صحراست . دختري كه سالهاست تنها زندگي ميكند، برعكس ساير شخصيت هاي فيلم كه همگي از ابتدا ابعاد شخصيتي پيچيده و مبهمي دارند . فيلم در كل فضاي سردي از روابط عاطفي را نشان ميدهد  و نكته جالب توجه داستان  اين است كه صحرا در دنيايي از سردي روابط عاطفي بدنبال عشق ميگردد ، دختري كه ظاهراً سالهاست كه تنهاست و مردي در زندگي او نيست. صحرا درحال بي خانه شدن است  و شايد همين عاملي براي پناه بردن به يك پيرمرد باشد. كاري كه شخصيت زهره(با بازي ماهايا پطروسيان) نيز در داستان انجام داده  و همسر پيرمردي ثروتمند است و تصور رسيدن به ثروت پيرمرد را پس از مرگ او دارد ، خيالي كه باطل است و در اواخر فيلم زهره از سمت پيرمرد طرد ميشود.

دنيايي كه در فيلم خفه گي ترسيم ميشود همچون سرماي هوا و برف كه در كل فيلم از ابتدا تاانتها وجود دارد سرد و بدون احساس هست ، جايي كه عشق معنا ندارد و اگر هم  عشقي باشد در راستاي رسيدن به ثروتي هست. كه اين موضوع هم در شخصيت زهره وجود داشت و هم در شخصيت مسعود ، كه اولي در رسيدن به ثروت از طريق ابراز عشق به پيرمرد ناكام ميماند و دومي  در رسيدن به آن موفق است .  

شايد راز آلودترين شخصيت اين داستان را بتوان از آن شخصيت مسعود دانست . پيچيدگي شخصيت مسعود از همان ابتدا مشهود است ، از نحوه حرف زدن هاي كوتاه ، از نحوه حركت كردن ، نشستن ، ايستادن و قدمهاي آرام  و مرموزش ، موضوعي كه با بازي زيباي نويد محمد زاده تركيب شده است كه بدون شك  تحت تاثير بازي هاي تاتري نويد محمدزاده است ، بازي كاملاً منطبق بر نقش است و تمام پيچيدگي هاي شخصيتي مسعود كه داستان آن را درنظر گرفته ،ميتوان در اين بازي مشاهده كرد كه البته طراحي لباس بسيار مناسبي هم براي اين شخصيت انجام شده بود كه كاملاً گوياي اين شخصيت بود ، لباسهايي تمام سياه رنگ كه شايد از ابتدا به مخاطب ميگفت كه اين ميتواند شخصيت منفي داستان باشد.  اما سورپرايز  فيلم براي تماشاچي جايي است كه صحرا اقدام به كشتن نسيم ميكند ، چرا كه صحرا مثبت ترين شخصيت داستان بود و شايد عملي كه انجام داد براي مخاطب عجيب باشد اما او در راستاي كمك به عشقش دست به اينكار زد .