من وارد میشوم!

اميدوارم حالتون مثل خنده هاتون خوب باشه! :)
سلام جناب حقيقي، ممنون ازينكه وجود داريد و من اسير رنگ و نور وصداي اين اژدهاي درونتون شدم.
چند خط كوتاه مينويسم و ميرم فقط نميدونم چطوري شروعش كنم، فيلم رو ديدم و سرحالم تا همين الان.
از دید من فضايي كه ديدم نماينده دنيام بود و هر شخصيت نماد يه عصر، بابك نماد سياست ، كيوان نماد هنر و بهنام نماد علم
كه علم فرزند و ماحصل عشق رو بدنيا آورد و به دست هنر سپرد و هنر رشدش داد بزرگش كرد و پرورشش داد
هنري كه از خودش ميگذره تا فرزندش رو گنجش رو حفظ كنه رشدش بده.
هنر هميشه بوده و هست و خواهد بود گاهي تو زبان و بطن گذشته ميبينيش گاهي هم تو وجود نسل آينده ميكاريش
سرزميني كه خاكش ، طبيعتش و گنجي كه درونش نهفته هست -اصالتش-ريشه اش-انتقامش رو ميگيره و اينكه بدونيد ريختن خون تاوان داره و تاوانش رو طبيعت -مادر هممون- ازش ميگيره
اون اون وجود داره ، اونجاست و مراقبته!!!
(چون خون كساني اونجا ريخته شده كه دنبال استعمار و دستبرد بهش بودن)
همه چيز تو قبر حليمه است، همه چيزهیچ است. دنبال چی هستی؟ اون همون جاست
همه چیز تو همين خاكه توي ريشه اته! همه تمدنت و گذشته ات و خاطراتت و گنجي كه داري توي ريشه اته توي خاكته.
علم فرار كرد-مثل فرار مغزها-
سياست مرد و به دست آب سپرده شد
اما اين هنر بود كه موند و تاوان داد و مثل تبعيدي ها حصر كشيد و زنداني شد اما موند وبزرگ كرد اونچه كه بخاطرش جونش رو پاش گذاشته بود
حتا زمانی که جنگ اومد و ...
جنگی كه همه چيز و نابود ميكنه فك ميكرد ميتونه اينم از بین ببره اما نتونست
چون هميشه كساني كه دنبالش برن و پيداش كنن وجود دارن-نسل جدید هر چند ناآگاه، دسترسی داره به همه ی رنج های گذشته، حسرتهاش و عاشقی هاش و همه ی آگاهی هاش و از همه مهمتر حرفهای نزده و رازها و سکوت گذشته- که ای کاش بتونه درکش بکنه.
ومن معتقدم هستن کسانی که بتونن به اصالت ، ریشه و گنج و راز درون خودشون آگاه بشن نوازشش كنن و بهش گوش بدن.
ممنون ممنون و ممنون
برسد به دست آنکه باید ...