جستجو در سایت

1394/07/29 00:00

نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟

نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟

از همان سکانس ابتدایی «زیر پوست» مشخص می­ شود که با یک فیلم معمولی طرف نیستیم. سکانسی سوال برانگیز که مخاطب را در وهله اول جذب می­ کند. تمامی داستان بر پایه تک بازیگر اصلی آن (اسکارلت جوهانسون) می چرخد. تنها کاراکتر اصلی فیلم، موجودی فرازمینی است که از یک ناکجا آباد آمده و یگانه شباهتش با انسان­ ها، پوسته جذاب انسانی اوست. این موجود که تولد جدیدی در زمین یافته، ماموریتی برای اغوای آدم های هوس­ران و کشاندن آن­ ها به مرداب مرگ دارد. مردابی که این آدم­ ها در آن قالب تهی می­ کنند و هیچ و نابود می­ شوند تا احتمالا به مصرف فرازمینی­ ها برسند. مامور بی­ نام در مدت کوتاهی شدیدترین احساسات انسانی یعنی عشق، ترس و لذت را تجربه می کند، ماموریت خویش را به فراموشی می­ سپارد، در مسیر شناخت هویت بشریت قدم بر می­ دارد و در پایان در مسیر کشف حقیقت می­ میرد...

 «زیرپوست» اقتباس آزادی از رمانی به همین نام از مایکل فبر است که جاناتان گلازر و والتر کمپبل به خوبی جنبه­ های رازآلودش را تقویت و در قالب فیلمنامه­ ای منسجم ارائه کرده­ اند. جنبه­ های بصری «زیر پوست»، مانند لحظه­ ای که خوابیدن موجود فرازمینی با رقص درختان جنگل در وزش باد ترکیب می­ شود، مسحورکننده است و گلازر حتی اگر کارگردان متوسطی باشد، قطعا تصویرگری فوق­ العاده است! صحنه­ های فیلم آن­ قدر چشم­ نواز هست که بتوان تمامی آن را بدون صدا با اشتیاق نگاه کرد. بازی اسکارلت جوهانسون تحسین برانگیز است؛ وی که تا به حال دو بار به عنوان جذاب‌ترين زن زنده دنيا از نظر مجله اسکواير انتخاب شده، بهترین گزینه برای ایفای نقش موجود فضایی اغواگر داستان است و یک تنه فیلم را طبق خواست کارگردان به پیش می­ برد. کارنامه جوهانسون نشان می­ دهد که او در انتخاب فیلم­ هایش معمولا سختگیرانه عمل کرده و بازی در «زیر پوست» گواهی بر این ادعا است. موسیقی میکاچو به خصوص هنگام آخرین رویارویی مردان هوس­ران و مامور بی­نام، حس مرگ را به خوبی منتقل می­ کند و انتظار می­ رود در آینده نام این آهنگساز جوان را بیشتر بشنویم.

 در نگاه ارسطو، فلسفه زمانی به وجود می آید که فطرت دوم انسان بیدار شود و فطرت دوم یعنی بی تفاوتی ناشی از عادت را کنار گذاشتن و به محیط اطراف با حیرت نگریستن. در واقع شروع فلسفه، حیرت است. حیرتی که موجود فضایی فیلم به آن دچار می­ شود و به قول عطار، چندان كه درين پرده سفر خواهي كرد، حيراني خويش بيشتر خواهي كرد. این در حالی است که بسیاری از انسان­ های اطرافش بی تفاوت از کنار پدیده­ های هستی می­ گذرند. ما تا چه حد دنبال فلسفه زندگی بوده­ ایم؟ نه به از کجا آمدنمان و نه حتی به کجا رفتنمان، چه قدر به دلیل آمدنمان اندیشیده­ ایم؟ آیا تا به حال موج­ های دریا، پیچش باد در برگ درختان جنگل و یا مه غلیظ صبحگاهی ما را به فکر فرو برده­ اند؟!