نقدی کوتاه به فیلم در میان ستارگان

Interstellar یا (در میان ستارگان) در فرم، زیاد هم اهل ستارگان و زیست در میانشان نیست . به قول سینمایی ها در فضاسازی لااقل از نمونه های قبلی مانند “جاذبه” و یا از همه مهمتر “اودیسه” کوبریک باورپذیر نیست . کریستوفر نولان هیچ تلاشی برای ساخت فضا نمیکند . فضا لوکیشن نیست بلکه زیست کاراکترها در یک اتمسفر سرد یا گرم و از همه مهم تر القای آن به تماشاگر است .
وقتی زمین در معرض نابودیست و قرار است به این بهانه ماجراجویی علمی از دل یک کرم چاله که موضوعی کاملا تئوریک و نه پدیداریست صورت گیرد؛ یک فیلمنامه نوبس خوب به چرایی و جکونگی به اینجا رسیدن زمین را ایده اولیه و مرکزی خود قرار میدهد . اما در این فیلم زمین یک مکان غریب و ناشناخته است تا سیارات دیگر ! . گویی فیلمسازش بیشتر در آسمان سیر کرده تار در زمین . حتی وقتی موشک پرتاب میشود و فضاسازی آسمان را هم میبینیم باز به مشکل میخوریم و متوجه میشویم که فیلمساز آنقدر سر در کتاب و زیست فردی و اتاقی خود بوده که تخبلاتش از زمین و اسمان را بازسازی کرده و نه حقیقت آن را …
اینستالر به گمان نگارنده یک فیلم ناقص به تمام معناست . در زمینه سفر در زمان گنگ و گیج کننده است . کرم چاله و سیارات درون فیلم معنایی ندارند بلکه در ذهن مخاطب – مطالعاتش در باب نظریات انیشتین و دیده هایش از فیلمهای فضایی بسته به هر فرد معناسازی میشود .
در عشق و عاطفه و حس هم مانند تمامی آثار نولان با اثری ناقص روبرو هستیم . از هرکس که فیلم را دیده بپرسید که فیلم چطور بود یک سکانسش را به عنوان سینما به یاد می آورد و مابقی اش را سخت و گنگ و کتابی عنوان می کند . سکانس معروف گدر زمان در زمین و پدری که دخترش را هم سن خود در صفحه مانیتور در سیاره ای دیگر میبیند و به پهنای صورت اشک میریزد . حتی در همین سکانس هم خبری از تکامل نیست . نولان عادت دارد همه چیز را نصفه و نیمه رها کند؛ به خصوص در فیلم آخرش که کلکسیونی از موضوعات و ایده های ناقض و روی هواست .
وقتی فضا باورپذیر نیست در خلال آن همه چیز تخیلی میشود تا علمی . در آنصورت جاذبه، خواب مصتوعی فضانوردان، سفینه، سیاره یخی و آبی، کرم چاله و زمین و سفر در زمان باورپذیر نخواهد بود . تخیل در باب سیارات دیگر سینما نمیسازد بلکه زیست کاراکتر در دل یک فضا چه تخیلی و چه حقیقی سینماست . درام را شخصیت و تخولش میسازد به شرط آنکه در دل فضا زیست کنند نه یک فضای تخیلی صرف بلکه تخیل برخواست از زندگی … خواب مصتوعی در دل یک دستگاه وجود خارجی ندارد وقتی امکان حضور و باورمندی را مهیا میسازد که اکسسوار نباشد و به عنوان یک شخصیت پرداخته شود و همینطور سیارات دیگر .
آنجه در این مقال میگنجد این است که Interstellar فیلمی بد و گنگ که به نسبت به آثار نولان بیشتر سینمایی است تا علمی اما باز هم به تکامل نرسیده و نابلد … بزرگترین مشکل آن که به فیلمسازش برمیگردد نابلدی در ساختن فضاست که فیلم “چاذبه” آلفونسو کوارون در آن موفق است . نولان باید بداند که تا فضا ساخته نشود هیچ ایده و پدیده ای در آن درنمی آید، وسلام