جستجو در سایت

1396/09/01 00:00

عبدالحلیم در پرواز نامساعد بوشهر

عبدالحلیم در پرواز نامساعد بوشهر

  

فیلم {آه عبدالحلیم} که در نهایت با نام " تیک آف" روی پرده رفت چیزی بیش از یک تیک آف روی اذهان نبود. تلفیقی از سینمای غرب و فرهنگ بوشهر در بستر درام با دستپخت احسان عبدی پور . 

احسان عبدی پور را پیش از این برای "تنهای تنهای تنها" در خاطر داریم . اثری خوش ساخت و متفاوت از درد و رنج "رنجرو" در هلیله که فرسنگها از فضای سرد و بیروح سینمای تهران فاصله داشت . بعد از تنهای تنهای تنها ، عبدی پور "پاپ" را ساخت . فیلمی که بعلل مختلف و اصلاحیه های مکرر و ممیزی تا کنون روی اکران را ندیده است . بعد از اینها اما عبدی پور تجربه ی خود را در تیک آف سرمایه گزاری کرد . تیک آف را میتوان درامی جوان پسند با ریتمی متناوب و کمی خارج از عرف تعریف کرد . 

عبدی پور تیک آف را با منولوگهای فایز (مصطفی زمانی) شروع میکند و پیش میبرد و در نهایت هم فیلم را به همین خودگفتاری های دانای کل میبازد . ریتم فیلم در میانه ی داستان از تک و تا می افتد و مخاطب را سردرگم و کمی بی حوصله میکند . فیلم در نیمه به ورطه ی تکرار شرط بندی و توضیح مکرر وضعیت شخصیت ها می افتد بدون اینکه داستان را پیش ببرد . تماشاگر گمان میکند نقطه عطف فیلم پشت این شرط بندی های متهوارنه و گاهی بچه گانه در اتفاقی جالب رخ میدهد اما هرچه سکانس ها پیش میروند فقط به عمق عقده های فایز و شیرزاد و مسیح و حمزه و آتنا پی میبرد. اوج فیلم اما در سکانس نهایی جلوه میکند . وقتی اتنا در آسمان لایتناهی بدون امکان بازگشت حرفهای آخرش را به فایز میزند . شاید اگر بازی ها اینجا حس دار تر و فضاسازی ها حرفه ای تر بود هر تماشاگر بجای صندلی سینما خود را بجای آتنا روی صندلی خلبان هواپیما پشت هوک تصور میکرد که دارد برای برادرش وصیت میکند . 

فیلساز اینجا با چرخشی نود درجه مکالمه ها را از شوخی های کلامی و دیالوگهای روتین وارد فضایی فلسفی-ماورایی میکند و این کمی تماشاگر را از حسی که در اول فیلم گرفته دور میکند . فیلم قصه محور است واساسا اگر قصه محور هم جلو میرفت شاید نتیجه ی بهتری میگرفت .

 ایده ی  تلفیق تاثیرات المان های غربی روی جوانان جنوبی کمی جسورانه ست ولی میتواند فانتزی زیبایی شود . دایی ملوان و پیری که سالها قبل کنسرت متالیکا رفته ولی در حال فلسفه بافی ست ، فایزی که علاقمند و متاثر از موسیقی غربی ست ولی در عروسی ها نی انبان میزند ، آتنایی که کلاس خلبانی میرفته ولی حالا میل به خودکشی دارد، حمزه ای که برای سالمندان ساک سیفون مینوازد و عالی پرکاشن میزند ولی بعد از چهلم پدرش با اولین اتوبوس به بوشهر آمده ، مسیح ی که در خانواده ای جنوبی بزرگ شده ولی برادرش سویچ ماشین را برای دور دورهای شبانه به او قرض میدهد و در نهایت شیرزاد که بعد از سالها دوری از وطن  بطری بازی  کشتی را برایشان به ارمغان آورده است . 

دیالوگ ها اما داستان دیگری دارند . هر انچه که فیلم را کمی جذاب و حتی عمیق کرده در دیالوگ ها و مونولوگها نهفته است . فیلسماز در دیالوگها محکم حرفش را میزند و پاسکاری های کلامی خیلی خوب کار شده اند . عبدی پور بعلت تسلطش بر فرهنگ و لهجه ی جنوبی خوب توانسته دیالوگهای جذاب را جنوبی تر کند و اصولا این صحبتهای فایز است که از اول فیلم مخاطب را جذب میکند .

 شخصیت پردازی ها ضعیف و به هسته ی قصه دقت نشده است . افت و خیزها در مقاطعی جابجاشده اند و همین انسجام کلی را به حد چشمگیری کاهش داده است . فیلم مارا به دنیای چند جوان ناکام میبرد که قرار است با ایده ی شیرزاد به عقده گشایی کل زندگیشان بپردازند . تقابل درام و اکشن .  اما ریتم کُند داستان و همچنین حضور راوی در فیلم که گاهی حساس ترین لحظات فیلم را به جای نمایش در تصویر، بصورت گفتار روایت می کند عاملی شده تا داستان جسورانه عبدی پور در اجرا آنچنان که باید و شاید قوی و تاثیر گذار نباشد.ضرب آهنگ فیلم بعد از مدتی بسیار کند و ناامیدکننده میشود و آن طراوت و هیجان ابتدایی را از دست میدهد.

قسمت هایی مانند نشست های شبانه که در ابتدا جذاب هستند،بعد از مدتی تنها تکرار میشوند و اتفاق دیگری که ما انتظارش را داریم رخ نمیدهد. کارگردان تلاش کرده گرمای جنوب و خلق جنوبی ها را با کمک موسیقی منتقل کند . تاحدودی هم با موسیقی فیلم موفق به انجام اینکار شده . خصوصا کلیپ وسط فیلم وقتی فایز موتور کریم الکل را میدزدد . 

بازی ها علی رغم تلاش بازیگران چنگی به دل نمیزند . بازی پگاه آهنگرانی که مدتی ست در دایره ی تکرار ناکامی ها افتاده آب سردی ست که روی گرمای فیلم ریخته میشود . آتنا که در هیچ‌کدام از این بازی‌ها دزد نبوده و فقط حاکم بوده است، بعد از عزیمت شیرو تصمیم می‌گیرد تا خودش را به چالش بکشد و هواپیمایی باری را برای مدت کوتاهی به پرواز درآورد. مسیر داستانی که شبیه فیلم‌های هالیوودی است و عبدی پور  متهم به کپی برداری از باشگاه مشت زنی دیوید فنیچر یا پالپ فیکشن تارانتینو شده است از .

 رضایزدانی که گویی لهجه اش فراموش شده نیز نمیتواند پرسونای موسیقیایی اش را پشت دوربین جابگذارد و حداقل جلوی دوربین یک جنوبی دلشکسته باشد . بازی های حمزه و مسیح هم با اینکه تلاششان برای حفظ لهجه و حس قابل تقدیر است اما بازهم بار فیلم را به دوش نمیکشد .


فایزو با بازی مصطفی زمانی قرار بود نقش اولی باشد که کاستی های فیلم را بپوشاند . اتفاقی که نیفتاد و خود فایز هم دچار نقص هایی در بازی بود . لهجه ی آبکی، چهره ای غیر جنوبی و دیوانه بازی های جسورانه فایزو را لنگ کرد . برخی دیالوگ گویی های زمانی اما مثل شعرخوانی هایش هنوز هم دلنشین بود . سکانسی که با دایی وارد مباحثه ی تاریخ و فلسفه و آرزو میشود شاید بهترین سکانس فیلم باشد . آنجایی که دایی بعد از کنسرت متالیکا سه روز نخوابید و فایز آرزو میکند در سردخانه وزیری یخ بزند . بقول دایی : امتحان کردم و گوش ندادم.

در کنار همه ی این زوایای ریز و درشت ، حمزه توجه ویژه میطلبد . حمزه مقدم یکی از نوازندگان کشور در پرکاشن  است که پسرش هم مانند او بسیار با استعداد است و در سکانس جشن تولد، همراه پدرش در فیلم تیک آف هنرنمایی می‌کنداما نقشش در فیلم جوانی است خرمشهری با دوازده خواهر و برادر که بعد از فوت پدرش بعلت دعوای برادرهایش بر سر تقسیم ارث آنها را ترک میکند . حمزه سیه چرده ، موفرفری ، با لهجه بی مکان و کمی ساده لوح است . براستی چرا حمزه ی خرمشهری سیه چرده و فایزبوشهری سفید و چشم رنگی ست ؟ اصلا تمام شخصیت های اصلی فیلم که اتفاقا بوشهری هستند سفید پوست و فقط حمزه ی خوزستانی ست که رنگین پوست است ؟ شکی نیست که انسانیت فارغ از رنگ و نژاد است اما این داستان تکراری سیاه بودن رنگ پوست خوزستانی ها در سینمای ایران تا کی میخواهد ادامه داشته باشد؟ حمزه را سرکار میگذارند و برایش دل میسوزانند . اینکه چرا حمزه باید خرمشهری یا خوزستانی باشد پاسخی ندارد . اصولا چرا باید کجایی بودن فقط یکی از شخصیت ها بیان میشد ؟ 

در پایان باید گفت احسان عبدی پور در تیک آف قدم متفاوتی نسبت به سینمای امروز ایران برداشه است که خود علی رغم تمام کاستی احتمالی ش ، میتواند نوید فیلمسازی متفاوت و خوش آتیه را در آینده ی پرده ی نقره ای بدهد. فیلم از لحاظ جذابیت بصری و استفاده از لوکیشین های غبر معمول آپارتمانی میتواند حتی مخاطبین کم حوصله را هم روی صندلی نگاه دارد . هرچند بر ساختار کلی  فیلم اشکالات متعددی وارد است اما جذابیت تک سکانسها دیدن فیلم برای شما لذت بخش میکند .