پیوند عکاسی و سینما ( نگاهی به سینمای نوری بیلگه جیلان )

هنگامی که نوری بیگله جیلان جوان مجبور شد برای تأمین مخارج تحصیلی اش در رشته مهندسی برق در یک عکاسخانه شاگردی کند و عکس های پرسنلی بگیرد،فکرش را هم نمی کرد جادوی عکاسی و دوربین و سه پایه و نور و فلاش،چنان از خود بیخودش کند که سالها بعد یکی از مهمترین فیلمسازان، نه تنها در ترکیه،بلکه در جهان شود او کمی بعد عکاسخانه ای زد و خود به گرفتن عکس های پرسنلی پرداخت و کم کم عکاسی هنری را آغاز کرد.پس از فارغ التحصیلی از رشته ای که چندان به کارش نیامد،شروع به جهانگردی در نقاطی چون لندن،مسکو،آمریکای جنوبی و کاتماندو کرد. سپس به محل زادگاهش برگشت و تصمیم گرفت تا شغلی برای خود دست و پا کند.با ریسک فراوان دوربین آری فلکسی خرید و به فیلمسازی پرداخت، اما فیلمسازی نمی دانست و هر چه دانش داشت،درباره عکاسی بود.
سینمای نوری بیگله جیلان را نمی توان از عکس هایش جدا کرد.سینما و عکاسی برای جیلان در نور،ترکیب بندی و سوژه های نامتعارف معنا پیدا می کرد که در عین حال،هم جنبه های مستند گونه رئالیستی داشتند و هم با فاصله زیاد به سوررئالیسم پهلو می زدند.در ابتدای کار عکاسی،او از نگاتیو سیاه و سفید بهره می برد و طبیعت را با فرم های اروپایی در هم آمیخت .عکاسان اروپایی دوست داشتند مدل را مقابل طبیعت قرار دهند. طبیعتی با درونی وحشی در مقابل مدلی که جنسیت اش را کاملا عیان بیان می کرد.جیلان مدتی به این شیوه عکاسی کرد. سپس وارد مرحله دیگری شد که مهمترین ویژگی اش انتخاب کادرهای واید اسکرین بود.از اینجا به بعد عکس هایش فرمال تر شدند و کاراکترها در ارتباط با محیط معنا پیدا کردند.همچنین از فیلترهایی نظیر ان.دی برای تیره تر کردن آسمانها و ایجاد عمق و حجم بهره می گیرد، اما نکته اصلی در عکسهایش که بعدها به عنصری در کارهای سینمایی اش هم تبدیل می شود انتخاب فصل زمستان به عنوان زمینه و بستر کاراکترها و محیط است.آدم های درون قاب های عکاسی او ،تک افتاده و متفرق این سو و آن سو دیده می شوند.
برگردیم به دوربین آری فلکسی که او را تبدیل به یکی از مهمترین سینماگران حال حاضر در جهان کرد.جیلان اولین فیلمش را که حدود بیست دقیقه بود با نام کوزه و با عواملی که همگی آنها خانواده اش بودند،ساخت و نمی دانست که همین فیلم،اولین فیلم کوتاه ترکی خواهد شد که به جشنواره های جهانی راه پیدا خواهد کرد.فیلم درباره زوج ( پدر و مادر خودش ) از هم جدا شده و سالخورده ای است. زن در فیلم بازگشته تا شاید بتواند در روزهای پایانی عمر،درکنار مرد باشد، اما مرد بی توجه به اوست و در نهایت زن،به همان جایی که بود باز می گردد.فیلم اثری امپرسیونیستی است که به جای قصه گویی،تصویرپردازی می کند.کوزه ،سوژهای عاطفی و احساسی دارد،درست پرورانده شده و تصاویری مملو از جزئیات از طبیعت،چهره ها و غیره ارائه می دهد.شیوه ای که بعدها در کارهای جیلان نمود می یابد ،اینکه او عمدا از پرداختن به حوادث به شدت دراماتیک پرهیز می کند.در روزی روزگاری آناتولی ،صحنه های قتل توسط کنعان را حذف و به جایش چیزهای ساده ای می گذارد که آنها قرار است درام را شکل دهند.او به سرنوشت علاقهمند است و سینمایش درباره زندگی،مرگ و ارتباط انسانهاست .
حضور نوری بیگله جیلان در جلسات پرسش و پاسخ جشنواره های جهانی،از او انسانی بی تکلف،فروتن و مهربان ساختهاست .همواره با متانت خاصی به سئوالات خبرنگاران پاسخ می دهد.جیلان ،فراتر از فیلمساز،به فیلسوفی می ماند که نگاهش به جهان نه خیلی بدبینانه است و نه مدعی است که انسان رستگار خواهد شد.او به جایی که اکنون هستیم و باید در آن زندگی کنیم می اندیشد.در فرهنگ ترکیه طی سالهای اخیر، دو تن نگاه عمیقی به هستی انسان داشته اند و نگاهشان در ضمن،صرفا شرقی نیست.اولی پاموک نویسنده ای که جایزه نوبل ادبیات را هم گرفته و دومی همین جناب جیلان.او فیلمساز عصر الکترونیک است و به غیر از فیلم های کوتاهش ،آثار بلندش را به شیوه دیجیتال و با نور و رنگ غیر عادی گرفتهاست .
آثار جیلان در کمال سادگی،پیچیده ترین حرف ها رادر باب انسان،هستی و مرگ و زندگی بیان می کند و به بسیاری از رمز و رازهای نهفته در زندگی می پردازد.او موقعیت هایی می آفریند که مملو از پرسش است،بی آنکه جوابی برایشان داشتهباشد .به نظر می رسد، جیلان خود را متعهد به پاسخ گویی نمی بیند و طرح آنها دغدغه اصلی اش است.در روزی روزگاری آناتولی ،سئوالات مبهم و راز آمیزی ،پس از دیدن فیلم پیش می آید، نظیر اینکه چرا کنعان دوستش را کشته است؟ پاسخ فقط در حدسیات است ، اینکه مثلا به رابطه کنعان با زن او مشکوک باشیم، اما همه اینها تنها ظن است و نمی توان صد درصد مطمئن بود.در ابتدای فیلم کنعان و برادرش در دکان مقتول نشسته اند و همان جاست که او را می کشند. در پایان نمی توانیم با اطمینان،آن نگاه دکتر به زن مقتول را نوعی حس عاشقانه منجر به ازدواج تصور کنیم.در حقیقت ما دلخوشیم به این حدسیات و پایان های باز و غیر عادی که از ویژگی های سینمای او هستند.جیلان ،عامدانه تمام چیزهایی را که می تواند به دراماتیک تر شدن فیلم بیانجامد،دور می ریزد و از ساده ترین مقوله ها،دراماتیک ترین شرایط را می سازد و در نهایت به این سئوال می رسد که زندگی چیست؟
تم های آثار جیلان است که سینمایش را مهم جلوه می دهد.از رازگونگی زندگی تا پارادوکس زیست روستایی و شهری تا نقش مهم خانه و خانواده تا شرایط فردی ای که متفاوت با شرایط اجتماعی جلوه می کند تا اندیشه های فرازمانی و فرامکانی . در فیلم دوردست ها،روستا برای مردم شهر،پاسخگوی مناسبی نیست.مردم شهر در روستا حوصله شان سر می رود و جالب آنکه برای روستاییان نیز ،شهر،چنین معنایی می دهد و برخورد این دو ایجاد پارادوکس می کند.انگار که فیلمساز می گوید: جایی که هستید، جایتان نیست،اما به جایی هم که می روید ،تعلق ندارید و او برای این مسئله بغرنج ،جوابی هم ندارد .شاید از نگاهی این عدم تعلق به جا و مکان،خود جیلان را تداعی می کند.زمانی که در جوانی تمام دنیا را زیر پا گذاشت و در آخر به زادگاهش ترکیه بازگشت.ضمن اینکه این مسائل داستان زندگی بسیاری از انسانهای امروز است که ناچارند ،بی لذتی زندگی را سپری کنند.جیلان ادعا می کند،انسان محصول اجتماع است و هر آنچه که انسان به لحاظ جهان بینی می شود،به دلیل شرایط و سیاست هایی است که در کشورش با آنها رشد و سامان گرفتهاست . در سکانس آخر فیلم دوردست ها،یوسف،پسرعموی محمد از روستا به استانبول آمده تا تغییری در زندگی و کارش ایجاد کند.محمد از همان بدو ورود ،روی خوش نشان نمی دهد و از همه چیز،از بوی کفش یوسف،از شلختگی اش و از سطح پایین فکری اش می نالد.یوسف ،بالاخره می رود و محمد در آن سکانس به خانه می آید و متوجه رفتن او می شود.تنها نشانه باقی مانده از او پاکت سیگارش است.حالا محمد احساس دلتنگی می کندو سعی می کند تا یکی از سیگارها را دود کند.در حقیقت ، محمد و یوسف ،هر دو یکی هستند و هر دو در اشتباه به سر می برند .در فیلم اقلیم،بهار،نام زن فیلم است، اما داستان در تمامی فصولل به غیر از بهار می گذرد .بهار خود زن است و ارتباطش با آن مرد،در تابستان گرم،در پاییز کمرنگ و در زمستان به گسست می انجامد.در آخر زن سر صحنه فیلمبرداری می رود،مرد هم بازگشته و از او تقاضای ازدواج می کند، اما باز هم زندگی به روال غمناک اش ادامه می یابد.
جیلان،از بازیگران غیر حرفه ای استفاده می کند و معتقد است در بازی آنها،لحظاتی پیش می آید که غیر قابل باور است.او اساسا علاقهمند است بازیگرانش ،تکنیک بازیگری ندانند و یاد نگیرند.او هرگز فیلمنامه در اختیار آنها نمی گذارد و در نتیجه هیچکدام،پایان فیلم را نمی دانند.از طرفی با کمترین عوامل انسانی،فیلم هایش را می سازد و معتقد است حضور زیاد نیروی انسانی،رئالیسم فیلم را از بین می برد.در فیلم قصبه ،تنها دو نفر همکار داشتهاست .در فیلم هایش خود کارگردانی و فیلمبرداری ( به غیر از روزی روزگاری آناتولی ) و تدوین و تهیه کنندگی می کند.فیلم هایش به نوعی یک نفره است و سینمای مؤلف . فیلم اوزاک ( دوردست ها) را با چهار نفر و سه میمون را با شانزده نفر ساخته که این آخری برای او بیشترین همکاری با این تعداد عوامل بودهاست .
فضا و طبیعت نقش مهمی در آثار او دارند.او در فضای آزاد کار می کند و با طبیعت بسیار آشنا و اخت است.فیلم های اولیه او نور طبیعی دارند،مثل قصبه و هر چه جلوتر می رویم اهمیت مسئله نور در کارهایش بیشتر می شود.همچنین فصل زمستان در ایجاد لحن سرد در آثار او نمود می یابد .جیلان از دوربین ثابت استفاده و برداشت بلند می گیرد.درست برخلاف فیلمسازی همچون بلاتار که از استدی کم در جهت حرکت دوربین و بازیگرانش بهره می برد ،جیلان دنیایی را می سازد که احساس می کنیم ، زمان در آن متوقف شدهاست .همچنین تدوین در کارهای او تداومی است و کات ها به ندرت به چشم می آیند و بدین وسیله تحریفی در واقعیت شکل نمی دهد و رئالیستی و مستندگونه جلوه می کند.زیباترین نماهای او ،اکستریم لانگ شات ها هستند،در عین حال ،کلوز آپ های چشمگیری هم دارد و چیزی در آنها نهفته است،مثل یک اتفاق،نوعی مکاشفه یا تغییر مسیر فکری.نماهای بسته برای او استعاره ای است مبنی بر تحول درونی کاراکتر که به هیچ وجه جنبه تزئینی پیدا نمی کنند.او از موسیقی استفاده نمی کند و ترجیح می دهد نقش ویژه سکوت را حفظ کند.فیلم های او کم خرج اند و این کم خرجی را به رخ می کشند.با اینکه تمام آثار او در ترکیه فیلمبرداری شدهاند ،اما دیدن آثار او ما را به یاد ترک ها نمی اندازد،بلکه به ورای آنچه که موقعیت مکانی کاراکترهاست می کشاند.سینمای او،سینمایی است انسانی که به هر جایی و مکانی قابلیت ارجاع دارد.