من باد كرده ي توخالي

"من باد کرده تو خالی"
یادداشتی بر فیلم "من"-مصطفی سیدآبادی

کارگردان: سهیل بیرقی
نویسنده: سهیل بیرقی
بازیگران: لیلا حاتمی، امیر جدیدی، بهنوش بختیاری، علیرضا استادی، علی منصور، سعید عطاییان، مانی حقیقی، حمد غفوری، داود بخشیخانی، داود مرتضوی، مرتضی آقا حسینی
سهیل بیرفی در اولین فیلم بلند خود دست به ریسک بزرگی زده فیلمی شخصیت محور با خرده روایت های مرتبط که داستان متفاوتی در بین فیلمهای اجتماعی ایران است،و شخصیت متفاوتی دارد؛ شخصیت خلافکار و به اصطلاح کارچاق کن که شاید نمونه هایش را در زندگی روزمره مان بتوانیم ببینیم اما نوع نگاه بیرقی آن را متفاوت تر می نمایاند.
بیرقی در کارگردانی فیلم اولش موفق است دکوپاژ و چیدمان را خوب اجرا می کند . اما من فیلم عجیبی است، خود را بیشتر و بزرگتر از آن چیزی که هست نشان می دهد، یک زن دلال خلاف که بر عکس جوانان الکی خوش، الکی عصبی است، خود بزرگ بینی دارد و توهم توطئه زندگیش را پر کرده. و فیلمساز سعی دارد او را در حد یک ام الفساد بزرگ نشان دهد، که سازمان اطلاعات و پلیس و ... تمام ماموران خود را به صف کشیده و چند ماه نقشه کشیده اند تا او را به دام بیاندازند، چیزی که در سکانس پایانی مخاطب را به تعجب وا می دارد و مخاطب بیش از اینکه غافلگیر شود شوک زده می شود و برایش غیر قابل باور است.
این من توخالی را در سکانس تعمیر ساز ابوا بخوبی می توان دید وقتی مخاطب متوجه می شود آذر حتی بلد نیست در سازی بدمد که از تدریس خصوصی آن پول در می آورد. این سکانس می تواند نماد کل فیلم باشد که آذر اساسا آن چیزی نیست که نشان می دهد . بنظر می رسد آذر نه نیاز مالی دارد و نه چیز دیگر، تمام سعی آذر فقط این است که خود را خلافکار حرفه ای و بزرگ نشان دهد. انگار نیازش این است كه غرور له شده زنانه را فریاد بزند. انگار می خواهد به همه بفهماند که می تواند کار های بزرگ انجام دهد. کارهایی که از هر زنی بعید است؛ از شیر زنی فراتر می رود و خود را همسان مردان بلکه بالاتر و قویتر می داند.
لیلا حاتمی بخوبی از پس این نقش دشوار بر آمده و بزعم همه از کلیشه زن مظلوم شکننده در آمده، اما هنوز هم بنظر می رسد انتخاب او برای این نقش مناسب نیست انگار در کل فیلم مخاطب منتظر است تا بغض او بترکد، مگر اینکه بگوییم این نوع بازی و شخصیت پردازی عمدی بوده و مد نظر کارگردان چون باز هم در سکانس آخر شکستن او را می بینیم شکستنی که انگار منتظرش بوده ایم و اشک جاری شده حکایت از آن دارد که آذر (لیلا حاتمی) همان زن شکننده است که تمام تلاش خود را می کند تا خود را قوی و به اصطلاح مرد نشان دهد.
فیلم من نه در ژانر پلیسی جای می گیرد نه معماییست و نه جاسوسی اما فیلمساز انگار سعی دارد تمام این فضا ها را در فیلمش داشته باشد و به هیچ کدام نپردازد.
شخصیت ها نیز تماما مبهم و نامفهوم هستند از خود شخصیت آذر گرفته که ما نمی دانیم کیست چه گذشته ای دارد،چه هدفی دارد و به چه انگیزه ای علی رقم متوجه شدن خطرات باز هم به کارهای خلافش ادامه می دهد.و شخصیت های فرعی نیز چنیند ما آنها را فقط در ارتباط با آذر به شکل ناقص می بینیم؛ مرد جذاب مو جو گندمی (مانی حقیقی) کیست؟ چه ارتباطی با آذر دارد آذر چرا باید به اطلاعات او اعتماد کند و چرا باید نکند؟ شخصیت صدای لای پیتزاها کیست؟ چرا اطلاعات می دهد و چرا مانند کارتون کارگاه گجت مدام باید صدایش را معدوم کند؟ و از همه مهمتر پسر خواننده؟!

و کسانی که بازجویی می کنند کی هستند؟ و عضو کدام سازمان امنیتی اند؟!!چرا با وجود پاسپورت های جعلی و مدارک دیگر آدر را دستگیر نمی کنند ؟! و اگر از طریق او به دنبال دستگیری بقیه اعضای باند جعل می گردند چرا حرفی از آن در فیلم زده نمی شود و آیا واقعا کار آذر این قدر خطرناک است که چند گروه معطل او باشند و با این زیرکی و تمییزی برای او نقش بازی کنند؟! ...
در صورتی که کارهای آذر غیر از کارخانه مشروب ( که آنجا هم معلوم نیست آنجا چکاره است؟) یک کار چاق کنی ساده و پیش پا افتاده است که در جامعه کنونی ما به وفور یافت می شود.