جستجو در سایت

1395/08/12 00:00

خودی ، بیخودی ، نخودی (نگاهی به فیلم بادیگاراد 1395)

خودی ، بیخودی ، نخودی  (نگاهی به فیلم بادیگاراد 1395)

بادیگارد هجدهمین ،  آخرین و البته شعار زده ترین اثر ابراهیم حاتمی کیا در اسفند ۹۴ در حالی اکران شد که پیش بینی میشد بزودی بتواند موفقیت و مقبولیت آثار قبلی اورا تکرار کند ، ولی در عمل خلاف آنچه تصور میشد اتفاق افتاد .حاتمی کیا که همچون آثار قبلیش سعی کرده اِلِمانهای سینمایش ( جبهه ، شهادت ، ایثار ، مظلومیت ، قهرمان پروری و...) را با حفظ موجودیت بروز آوری کند ، اینبار بسراغ حیدر ذبیحی یک محافظ شخصی وابسته به نظام رفته است . حیدر ذبیحی که نقش او را پرویز پرستویی برعهده  دارد ، بادیگارد شخصیت های سیاسی و رجال مهم نظام و کشور است که در آخرین ماموریتش دچار حادثه میشود و علی رغم نظر مافوقش خود را عامل آن اتفاق و به زعم خودش شکست میداند . حاتمی کیا به استحاله ، شکها و باورهای متزلزل شده ی حاج حیدر میپردازد و اورا  وا میدار برای رسیدن به یقین ، برسر جانش قمار کند .

سرهنگ حیدر ذبیحی شخصیتی معتقد و خالص باقی مانده از دهه ی شصت ، در همان دهه ی شصت است که سعی دارد جای باورهایش را در دهه ی نود پیدا کند . او دراین راه بین هم نسلان خود و دهه ی نودی ها پرسه میزند و جالب اینکه پیش هردو قشر غریب است . کسی که در دهه شصت آنقدر مورد وثوق نظام بوده که محافظت رییس جمهوری وقت ( شهید رجایی ) را به او سپرده بودند ، اکنون در دهه ی نود در مظان اتهام به دست داشتن در ترور معاون رٸیس جمهور است . سوال اینجاست : نظام تغییر کرده یا سرهنگ حیدر ذبیحی ؟ سرهنگ برای حصول اطمینان از خودش و راهش ابتدا سعی به کناره گیری کلی دارد (راهی که خیلی از یاران قدیمی انقلاب در طول سی سال گزشته انتخاب کرده اند ) ولی بعد به اصرارِ مافوق، دوست و همکارش سر از یک ماموریت ویژه ی دیگر در سازمان انرژی اتمی درمی آورد . وظیفه ی محافظت از مهندس میثم زرین (با بازی بابک حمیدیان ) نابغه ی اتمی به او تحمیل میشود و علی رغم مخالفت هردو ، سناریست،  تقدیر این دو را بهم گره میزند .

فیلم اما از جهات بسیاری دچار خودزنی میشود و اشکالاتی که  بر آن وارد است ، آن را به زمین میکوبد . اولین و مشخص ترین مشکل فیلم شعار زدگی ست . سینماگرها بخوبی میدانند استفاده از شخصیت های نظام یا فاکتورهای مربوط به آن ، براحتی برای هر فیلمسازی مقدور نیست . سناریو باید طوری تنظیم شود که بعد از عبور از هفت خان ممیزی ، تبعات سیاسی نداشته باشد و در افکار عمومی ( اقشار سیاسی غالب ) بازخورد بدی نداشته باشد ، ولی میبینیم که حاتمی کیا براحتی حفاظت ، پست ها و شخصیت های مهم سیاسی مملکت وحتی زندگی شخصی سرانی که آقا حیدر محافظشان بوده را در فیلم دستمایه ی پیشبرد داستانش قرار میدهد . درکنار کارکتر حیدر ، همسرش نیز دست کمی از این ایده آل گرایی ندارد . مدیر مدرسه ای که حتی در بیرون از مدرسه مراقب دانش آموزان است ، با مواد فروشهای پارک درمی افتد ، دکوراسیون منزلش از شدت قناعت بسیار ساده و قدیمی است ، چادر از سرش نمی افتد  ، برای دخترش مادری دلسوز است که میخواهد به انتخابش احترام بگزارد و درنهایت همسرداری را خوب بلد است . دختر بزرگ خانواده بین وظیفه و اعتقاد پدرش دست و پامیزند ولی اجازه نمیدهد پذیرش شغل پدرش به واسطه احساسات فرزندی ش ، به خواستگارش تَسَرّی پیدا کند . مخاطب هنوز از سردرگمی و بلاتکلیفی شخصیتها خارج نشده که در میانه ی فیلم کارکتر مهندس جوان و نامزدش هم به فیلم اضافه  میشود. این تزریق کارکتر بر ابهام فیلم می افزاید و فرصت تمرکز بر شخصیت ها را از مخاطب میگیرد. پردازش اغلب شخصیت ها با غلو و فراواقعگرایی همراه است . گزارشگری ( کامران نجف زاده) که با شانتاژ خبری به رغم ادعایش برای افزایش آگاهی مردم ، خود انتخاب میکند با کدام قربانیان حادثه ( بر اساس خط مشی سیاسی یا سوابقشان) مصاحبه کند و شاید قصدش‌بیشتر معروف کردن خود باشد نه انتقال خبر( آنجا که سعی میکند به حیدر یادآوری کند که در سفرهای استانی  همدیگر را دیده اند یا وقتی حیدر میگوید اجازه مصاحبه ندارد میگوید : " خودم اجازه تون رو میگیرم" ) . یا شخصیت مُزَوِر مشاور دکتر( با بازی محمد حاتمی) که از ابتدای فیلم تلویحا به بد بودن اون اشاره میشود وفیلمساز بدش نمی آید اورا یکی از عوامل احتمالی ترور بدانیم . به جای دکتر حرف میزند ، تصمیم میگرد، در تمام تصمیمات دکتر دخیل است و اوست که تمام فعالیت های دکتر را جهت میدهد. دراین میان شاید تفکرات  سحر  نامزد مهندس ( شیلا خداداد) کمی به واقعیت نزدیکتر باشد . دختری که درک درستی از آینده زندگی با یک دانشمند هسته ای در ایران دارد. درکی آنقدر درست که مهندس را به تعجب وامیدارد بطوری که میپرسد این اطلاعات را از چه کسی بدست آورده است .

دیالوگهای ردوبدل شده در سکانس کافی شاپ بین مهندس میثم و نامزدش هم جالب انتخاب شده و کنایه ای مستقیم به دستهای پشت پرده وقدرتمندی است که در کشور هنرمندان ، دانشمندان، ورزشکاران و هرکس را   بخواهند به کنترل خود درمی آورند .

سحر : تو که میگفتی من از سیاست بیزارم.

میثم : من کارِ سیاسی نمیکنم. کارِ من علمیه.

سحر : میشی یکی از پیچ و مهره های قدرت.

در نهایت میثمی که ادعا میکرد از دست دادن سحربرایش گران تمام میشود ، در همان کافی شاپ براحتی از سحر جدا میشود .تناقض دیگر در چراییِ مخالفت میثم با حضور بادیگارد است. قابل پذیرش نیست که صِرفِ بهم ریختن زندگی شخصی علتش باشد . ضمن اینکه در زندگی شخصیش چیز مخفیانه ای ندارد که احتمال لو رفتنش توسط بادیگاردش را بدهد .گرچه در یک سوم پایانی فیلم پاسخ دیگری به این چرایی میدهد و ناراحتی خود را از تنها ماندن در کودکی و حفظ استقلال در بزرگسالی را عنوان میکند که البته بازهم مخاطب نمیفهمد چه ربطی به حضور بادیگارد دارد. دکتر (محمود عزیزی) که کرسی استادی  دانشگاه را با میز ریاست عوض کرده و بقول میثم آلوده سیاست شده ، زودباور و پوپولیست است . تفکرات جذب توده ای مردم را دارد و قولهای جذاب به مردم میدهد. داٸم  از همه تشکر میکند و سعی دارد چهره ای خوب و محبوب در اذهان مردم از خود بجا گذارد  . میخواهد جوری قدم بزند که معمار آینده ی کشور قدم میزند .نماد بارز عوام گرایی است که شاید فیلم ساز ضمن اشاره به سفرهای استانی و ذکر نام دکتر قصد یاد آوری شخص خاصی در دولت های قبل را دارد . اما انتخاب بلوچستان برای حادثه ی تروریستی شاید انتخاب خوبی نباشد. مردم مظلوم سیستان و بلوچستان به واسطه ی حملات تروریستی در آن منطقه همیشه قربانی نگاهای غلط و قضاوتهای ناعادلانه ی مردم دیگر استانها بوده اند  بطوری که انگار تمام بلوچ ها و سیستانی های نجیب و محترم را قاچاقچی یا تروریست تصور کنند . به تصویر کشیدن صحنه ترور در این استان هم مزید برعلت شده و فرصت زدودن این اتهام ناروا از مردم سیستان گرفته میشود . پرداختن به دیگر شخصیت ها از حوصله این یادداشت خارج است ولی آنچه که از دید بیننده ی تیز بین دور نمیماند نمادگرایی حاتمی کیاست .

بستن چشم های حیدر با چفیه،  یعنی چیز دیگری برای چشم بستن مناسب نیست؟  چرا حتما نابغه ی هسته ای باید فرزند شهید باشد ؟ آیا دیگر فرزندان ایران زمین به این درجه از هوش وذکاوت نمیرسند ؟ یا همه وقتی نابغه میشوند خود را به حراج میگزارند و به خارج مهاجرت میکنند و فقط این فرزند شهید عرق ملی دارد و میماند ؟ چرا وقتی همسر حیدر در پارک با مواد فروشها درگیر میشود از دعوای حیدر بامواد فروشها تعجب میکند؟ آیا واقعا انتظار داشت حیدر خودش را قاطی ماجرا نکند ؟ چرا وقتی حیدر سوار بر بنز قدیمیش خاطرات شهید رجایی را متصور میشود ، ماشین هایی که پشت شیشه بسرعت میگزرند ، اتوموبیل های امروزی هستند ؟ در پایان فیلم عوامل حادثه تروریستی پیدا میشوند؟ اتهام سرهنگ حیدر ذبیحی اثبات میشود یانه ؟ چرا بازرس ویژه ی شورای امنیت باید روی ویلچر باشد ؟ و اصولا چرا باید به حیدری شک کند که بیش از سی سال کار حفاظت کرده ولی به مشاور دکتر یا بقیه ی تیم شک نکند ؟ صرفا چون شهید نشده است ؟ تکلیف ازدواج الیاس با آن شرط کذایی چه میشود ؟  چرا حیدر ذبیحی برای مراقبت از مهندس میثم بجای خودرو از موتور استفاده میکند؟ کجای استفاده از موتور موجب راحتی مهندس میشود ؟ حیدر ذبیحی از دهه شصت که اوج اقدامات تروریستی و سٶقصد بوده تا به امروز بادیگارد بوده و قطعا صحنه های مرگ و کشتار زیادی را دیده ، آیا باعث تعجب نیست که بعد از حادثه ی اخیر دچار کابوس های شبانه و  تشویش ذهن و عذاب وجدان شده باشد ؟ و در پایان چرا ذبیحی هنگام محافظت از میثم همسرش را هم همراهش میبرد ؟ این چجور محافظ کارکشته ای است که اعضای خانواده اش را هنگام کار همراه خود میبرد ؟

 

فیلمساز از نیروی انسانی کار آزموده و متخصصی در ساخت فیلمش یاری جسته . محمود کلاری ( با چهار سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری و دو فیلم اسکاری ) پشت دوربین حاتمی کیا نشسته تا با خلق جادویی دیگر ، مخاطبین بیشتری را به سینماها بکشاند. فیلمبرداری خصوصا در سکانس های ابتدایی و انتهایی فیلم خیلی خوب کار شده و سعی شده ضمن انتخاب زوایای واضح و میخکوب کننده ، ابعادِ مفهومیِ فیلم هم حفظ شود .خصوصا در انتهای فیلم بعد از شهادت بادیگارد ، ادامه فیلم را از نگاه حیدر میبینیم که با گذر از تونال و جا گذاشتن ادمها در انتهای تونل به روشنایی میرسد . بیخود نبود که هیٸت قضاوت جشنواره سی و چهارم فیلم فجر ،نامزدی سیمرغ بلورین بهترین فیلم برداری را لایق کلاری دانست با آنکه در نهایت آن را به پیمان شادمان فر برای فیلم خشم و هیاهو (هومن سیدی) تقدیم کرد . جلوه های ویژه که همیشه پای لنگ سینمای ایران بوده ، اینبار به نقطه قوت فیلم تبدیل شده و باحفظ ظاهر اکشن فیلم توانسته برگ برنده ی فیلم باشد خصوصا در به تصویر کشیدن حادثه تروریستی و تیراندازی و انفجار آن . سیدهادی اسلامی با جلوه های ویژه ی جذاب و دیدنیش توانست ایمان کرمیان (ا یستاده در غبار ساخته محمدحسین مهدویان ) ، فرید ناظر فصیحی (نفس ساخته نرگس آبیار) و محمدرضا نجفی امامی ( رسوایی ۲ ساخته مسعود ده نمکی)  را جا گزاشته و خودرا صاحب سی و چهاڔمین سیمرغ برای جلوه های بصری کند

 بال دوم اوج گیری ابراهیم حاتمی کیا در بادیگارد ، کارن همایونفر ( با دو سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن ) نامزد بهترین موسیقی متن جشنواری سی و چهارم است . موسیقی مثل بقیه آثار حاتمی کیا ، در این فیلم هم حرف زیادی برای گفتن دارد . تقریبا در تمام صحنه ها موسیقی وجود دارد و این هنر همایونفر در هوش موسیقیایی را نشان میدهد .

بار اصلی فیلم اما بدوش عمو پرویز است . پرویز پرستویی با آن صدای گیرا مثل همیشه برای حاج ابراهیم سنگ تمام گذاشت و توانست سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد را با خود به خانه ببرد . هیچ نقدی بر بازی پرستویی نیست ، شاید تنها اشکال آن نزدیک بودن نقشهای پرستویی در فیلم های حاج ابراهیم به همدیگر باشد .در مقابل اما بجز بازی فوق العاده امیرآقایی ، بازی خوبی از دیگر بازیگران ندیدیم . بابک حمیدیان ، مریلا زارعی، محمود عزیزی ، فرهاد قاٸمیان، شیلا خداداد و حتی پریوش نظریه همه خوب بازی کردند اما فاصله ی زیادی بین خوب تا عالی است . هیچکدام با وجود دیالوگهای بیاد ماندنی ( بخوانید شعاری) نتوانستند نقشی ماندگار بیافرینند .شاید این شعار زدگی را خودشان هم درک کردند که نتوانستند در نقش غرق شوند .فیلم بار سنگینی را برداشته که نتوانسته سالم به مقصد برساند . شاید توان سینمای حاتمی کیا درهمین حد باشد .شاید بقول برخی منتقدین سفارشی کارکردن هم همین معایب را داشته باشد . به هر تقدیر شاید  بادیگارد توی ذوق زننده ترین فیلم امسال نباشد اما بی شک جزو بهترین یا حتی خوبها هم نخواهد بود.فیلمی باتاریخ مصرف محدود که بعدها جز طرفداران سینمای اکشن را تحریک به دیدنش نخواهد کرد . سیاست زدگی در کنار انسانهای شعاری و مفاهیم انتزاعی و ایجاد فاصله ی زیاد بین نسلهای پس از انقلاب تا کنون باعث زمین خوردن فیلم شده است ونمیتواند  مخاطب تیزهوش یا منتقدین را راضی نگه دارد . حاتمی کیا باید بداند مخاطب جوان و نوجوان بجای همزاد پنداری با سرهنگ حیدر ، این فریاد های مظلومانه را ناله و نِق و طلبکاری قلمداد میکند و بسرعت آنتی حیدر شده و در برابر بقیه ی فیلم جبهه میگیرد . از دید فیلم همه یا خودی هستند یا بی خودی .آنهایی هم که اعلام موضع نمیکنند نخودی هستند و با حفظ سیاست پرچم فرودگاه ، منتظر جهت وزش باد میمانند. این دید ، صحیح یاغلط در حال تزریق و ترویج در جامعه است که باعث تقسیم جامعه به دوست و دشمن میشود . جای آدمهای بی طرف کجاست ؟