زمانی که آدمیت تهی شود انسانیت معنایی ندارد

در میان بزک دوزک های فیلم های به اصطلاح اصلاح طلبانه و پر ناله پرده های نه چندان پرده سینماهای شهرمان تماشای فیلمی که تنها برای تایید و ایجاد غلیان و شور کاذب نباشد و ما را کمی به فکرکردن وادارد بد نیست. هدف چیست؟ چرا راه کار نمیدهد؟ قهرمان ندارد؟ نهی قصاص میکند؟ این سوالاتیست چند از آنان که دیدند اما نفهمیدند. آیا الزاما هدف باید ارائه راه کار باشد؟ خیر، هدف باید روشنگری باشد و آنهم نه به معنای تکرار مکررات و کوباندن مسئله تکراری و روزمره روی میز بلکه روشنگری به معنای تغییر زاویه دید تماشاگر به موضوع و دید بازتر و یا متفاوت که نتیجه آن چیزی جز به فکر واداشتن تماشاگر برای ارائه راهکار جدید و کارآمد از دل خود تماشاگر نیست. فیلم هایی دیده ایم بسیار از دیدگان قربانیان تجاوز آن هم در تمام سنین از کودکی نوپا تا پیرمردی فلک زده و نهایتا انتقام، اما هدف از این نتقام چیست؟ جبران خسارت با عصبیت؟ چرا انتقام؟ چیزی که "فروشنده" فریاد میزند، از عصبیت عماد نیست از غیرت نیست(غیرت را نهی نمیکند ولی کاری هم با آن ندارد) عماد تحقیر میشود وقتی که زنش را در حمام مردی غریبه غرق در خون میابد(همسایه) نه مردی که قصد تجاوز دارد، متجاوز متجاوز است، متجاوز انسان است ولی آدم نیست به تجاوز که روی بیاور در فساد که فرو رود تنها انسان است دیگر آدم نیست و دیدگانش بر اندام همسر فرقی به حالش نمیکند اما مرد همسایه "آدم" است، شعور دارد، حد میشناسد و دیدن همسر در آن حالت تحقیرش میکند کوچکش میکند خجالت زده اش میکند، تا انتها عماد"فروشنده" به دنبال مقابله به مثل است. (باید با مشت بکوبه تو صورت این پیری!!! هر چی پیرتر حریص تر!!!) این ها نمونه ای از صحبت های تماشاگرانیست که عماد را درک نمیکنند نمفهمندش او به دنبال جبران خسارت جسمانی نیست، او روحش جریحه دار شده، مسئله رعنایش نیست مسئله آبرویش است. آبروی ایرانی. او از درون فروپاشیده و میخواهد از درون فروبپاشد نمیتواند این از دست رفته را بازیابد پس متجاوز نباید دارایی را که از او گرفته در چنگ داشته باشد او نیز نباید "آبرو" را داشته باشد. اما زمانی دختر و داماد و در نهایت زن بیچاره متجاوز که به نوعی 35 سال به پایش سوخته را مبیند آدمیتش برانگیخته میشود، آن ها چه گناهی دارند، این ها چه هیزم تری فروخته اند به عماد داستان؟ پس باز هم آدمیت است که مطرح میشود چرا باید آدمیت خانواده را گرفت آن ها خود قربانیند قربانی هایی که دارند میسوزند و نمیفهمند، میسوزند در شهری که یکبار به امید آبادی ریختندش و ساختندش ولی از پایه ترک برداشت و قبل از فروریخنش یا با بوی گاز متانش خفه تان میکند یا برقش میخشکاندتان(حواستان به جلوی پایتان باشد). پس آنکه باید بسوزد و بریزد خود متجاوز است همان کسی که آدمیش گم شده آدمیتش فروریخته و بی خاصیت شده حال باید ببیند باید او را واداشت که دریچه درونش را از زاویه آدمیت باز کند و یک سیلی و یک تحقیر راهگشاست و زمانی که از درچه ادمیت مینگرد راهی ندارد جز مرگ چرا که آنسوی دریچه تهییست و زمانی که آدمیت تهی شود انسانیت معنایی ندارد. تنها چیزی که مانده التماس است عجز است که فریاد میزند، متجاوز با همان التماس و خواری با صدا کردن همسرش به نشانه بخشش جان میدهد. ببخش که آدم نبودم، ببخش که جزئی از این ویرانی شدم، ببخش که ترکی از دیوار های این شهر شدم........ولی چه فایده!!! خانه ای ترک برداشته جای ماندن نیست یا باید گریخت یا باید از نو ساخت!!! ولی چه فایده....کو......