مطلوب و اندازه

شاید در نخستین نگاه و نظرگاهی کلی "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" , اثری بسیار خوب به شمار بیاید. اما اگر با دقت بیشتری به اثر بنگریم ,میبینیم که فیلم در شیوه ی روایت دچار پراکندگی میشود و تمرکز خود را نسبت به موضوع اصلی از دست میدهد.
با این همه, "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" فیلمی نسبتا خوب و قابل قبول است. زندگی مشترک ... سعی میکند افراد مدرن و سنتی را رسما کنار یکدیگر بگذارد و قصه بگوید و مشکلات و بن بست تفکرات سنتی و مدرن را به مخاطب بفهماند. طرح و ایده ی سنت و مدرنیزم و تقابل آنها با یکدیگر در حد خود ایده نمیماند و گسترش پیدا میکند.
این گسترش از طرح دیالوگ نویسی ها تا شخصیت پردازی و حادثه پردازی ادامه میابد که بعضا با تناقضاتی نیز روبرو میشود و مخاطب با مراودات و کنش هایی روبرو میشود که گاهی اوقات پایدار و گاهی ناپایدار است.فیلم حجازی به صورت نامانوسی نمایانگر بعضی از بن بست های سنت و بعضی از قبح شکنی ها در مدرنیزم است.(یا بر عکس) اگر بخواهیم مصداقی تر سخن بگوییم میتوان به برخی اعمال اشاره داشت که در آنها میزانی از بن بست ها و قبح شکنی ها نمایان است.
در مدیوم شات نگین را میبینیم که در حال آمدن به خانه است و اولین پرسش از او این است که چرا انقدر دیر آمدی. -مقدمه ای برای بحث- سپس جدال لفظی با مادر. با ورود مهمان ها و خنده ها و فریاد های ساناز و فکوس های تند بر صورت محدثه فضا برای التهاب آماده میشود و رفتار نامتعارف شروع میشود. سیگار کشیدن ساناز اولین المان نامتعارف است که شدیدا از طریق دوربین و فکوس بر صورت منصور و محدثه مورد شماتت قرار میگیرد و در پلان بعد مستقیما با دیالوگ های محدثه ادامه میابد.
نقطه ای کور در فیلمنامه وجود دارد که باعث بی منطقی کنش ها در شخصیت و روایت میشود. وجود متین و صحبت کردنش با ساناز , و دعوای بین ساناز و رامتین به سبب تلفن های متین, در اثر گنگ است و بی منطق , زیرا این بیانگر عدم تفاهم و رفتار منطقی بین این دو کاراکتر است که با کنش های نخستین آن ها همخوانی ندارد.
برداشتن ستون ها نیز ایده ی خوب و جذابی بود که تلف شد. شاید(البته شاید) این عنصر به دلیل کم سوادی مورد اعتراض منصور و محدثه واقع شد که باز هم تقابل سنت و مدرنیسم و بن بست هایشان را در بر داشت. علت تلف شدن ایده ی ستون ها این است که سینما مدیومی ابژکتیو است که هم عینیت دارد و(و متقابل) هم ذهنیت. و همه ی مسائل باید در آن حل شود نه بیرون از آن. ایده ی برداشتن ستون ها در میان خرده پیرنگ های اثر محو میشود و محلی از اعراب ندارد. میماند تفاسیر طرفداران(که به نظرم غلط است و احتیاجی به تفسیر نیست بلکه تحلیل میخواهد)
التهاب بعدی نیز از ماجرای محرم بودن این زوج میاید که به نظرم خوب کار شده است. البته از این مسئله به تحلیلی میرسیم که بین این زوج چقدر تفاهم است. اصلا تفاهم است؟ نکته ی خوب و مهمش این است "که چه کسی حرف آخر را باید بزند " و همچنین بحث "روحیات زن امروز و دیروز ". این نکات باعث میشود که ملات داستان و متریال های داستانی در روایت بیش تر شود و کشش درام هم قوی تر.
اصطلاح ساناز بسیار زیبا و راهگشا بوده است - شتر گاو پلنگ - قصه ی "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" آنچنان گره خورده و پر از تناقصات است که اثر در بیشتر نقاط قصه و روایت مخدوش و بی منطق و گاهی بی استدلال میشود.
پس از جدال لفظی بین منصور و محدثه , کلوزآپی از منصور گرفته میشود و گفت و گویی با ساناز رد و بدل میشود که در آن صحبت از رفتن -رفتن از ایران- مطرح میشود. مسائلی که در فیلم مطرح شد , صرفا ارتباطی با رفتن از ایران ندارد. مطرح کردن مسائلی به این شکل , حالت خطی اثر و شیوه ی روایت را مخدوش میکند و مخاطب را از مسیر اصلی فیلم منحرف میکند , زیرا شیوه ی روایت به طور مستقیم , صرفا در جهت شکل دادن به تقابل سنت و مدرنیزم و شناخت کاراکتر ها میباشد و این امر سبب چند پارگی و پراکندگی تم اثر میشود که به ساختار لطمه ی اساسی وارد میکند.
در ادامه, مسیری شکل میگیرد که مدرنیزم ,سنت را تایید میکند.( زمانی که محدثه و رامتین با هم دیالوگ برقرار میکنند)رامتین به این نکته اشاره میکند "که ای کاش همه ی زنان مثل شما بودند " این جمله یا جملاتی شبیه به آن ,خود نمایانگر تایید سنت توسط مدرنیزم است. این عمل هوشمندانه بوده و عملکرد خوب فیلمنامه نویس را میرساند و البته موضع فیلمساز را!
شاید نکته همین باشد و عده ای از همین تعجب کنند و در نهایت از خود تفسیر هایی عجیب و غریب ارائه دهند.جای تعجب ندارد! مدرنیته به علت مشکلاتی زیادی که با خود به همراه میاورد ,ناچار است برگردد و عقب نشینی کند ,زیرا جامعه ای که درون سنت گیر کرده باشد نتیجه ای نمیگیرد , حتی با مدرنیزم .
برخی از عملکرد ها و کنش ها (شاید واکنش ها) نمیتواند معقول باشد. ضمنا اگر هم معقول باشد , با شیوه ی روایت و ریتم داستان جور در نمیاید. برای مثال: رفتن ساناز به آژانس هواپیمایی و بلیط خریدن و توضیحاتش به منصور ابتر میماند و سرنخی به مخاطب نمیدهد و مخاطب باید برخی نکات را در فیلم حدس بزند.
برخی از مطالب هم در فیلم بی جهت به حاشیه کشیده میشود. برای مثال میتوان بحث "زن شیطون کیست" را عنوان کرد. اینگونه مطالب جز اتلاف وقت برای مخاطب هیچ ندارد و مخاطب را از تم اصلی جا میگذارد.
یکی از نکات برجسته ی فیلم , دعوای ساناز و رامتین است که خوب کار شده است . مقدمه دارد و استدلال درستی پشتش است. نحوه ی پردازش شخصیت در فیلم , تا حدی درست است. ولی نمیتوان گفت کامل است.
ویژگی های معینی در هر کاراکتر نهفته است و هر یک را نمایندگی میکند.از بین این کاراکتر ها منصور و نگین کمی ابتر مانده اند. "نگین " ریتم یکنواختی دارد و بعد از بیست دقیقه چیز جدیدی ارائه نمیدهد و تکراری میشود. "منصور" هم گویا , معلق بین سنت و مدرنیزم است و کارهایی خارج از شخصیتش انجام میدهد. گاهی اوقات تحت تاثیر حرف های ساناز قرار میگیرد. مثال: زمانی که با محدثه بر سر کار کردن جدال میکند. گاهی اوقات نیز بی طرف می ایستد و مخاطب را به فکر فرو میبرد. مخاطب از خود می پرسد که این مرد , دموکرات است یا نیمه مدرن شده؟
با توجه به این نکته که شخصیت ها تا حد زیادی شکل گرفته اند , خالی از لطف نیست که از بازی زیبای این پنج نفر هم تعریف کرد. از نظرم حمید فرخ نژاد بین آنها بهترین بوده است و با وجود نقص در شخصیت پردازی اش, یک درجه از بقیه بهتر بوده است.
"زندگی مشترک...." با توجه به تمامی کاستی ها و گره هایی که دارد توانسته است فضایی خلق کند تا سنت و مدرنیزم را در کنار هم ببینیم. کمک کند تا بفهمیم در این فضا چه میگذرد و مشکلات رویارویی این دو تفکر چیست." زندگی مشترک..." توانسته است ,شخصیت خلق کند و تفکر مدرن و سنتی را در کنار یکدیگر قرار دهد و بن بست ها را نمایان کند. این فیلم ,تهاجم مدرنیته به سنت را با فرمی نسبتا درست به نمایش گذاشته و برگشت پذیری آن را نیز خوب نمایان کرده است.
دوربین "زندگی مشترک..." ,دوربین مناسب و اندازه ای است. روی دست بودن دوربین خوب است . بهتر بود در برخی نقاط که التهاب فضای بیرونی کم است روی دست نباشد و بیشتر فکوس کند. با فکوس کردن بیشتر میتوانست التهاب را نشان دهد. ولی میزانسن هایی مثل بحث "عقد" و "دعوای رامتین و ساناز " با همان دوربین روی دست خوب از آب درآمده است و فضای ملتهب بیرونی افراد را مناسب و اندازه به نمایش گذاشت.
اما چند نکته در" زندگی مشترک" از هم تفکیک شده است , آن هم پایان و نماهای پایانی بود . پایان باز برای فیلم حجازی مناسب نبود ,زیرا همچنان مفروضاتی را برای مخاطب به ارمغان میاورد که باز هم مخاطب را به فکر فرو میبرد و اصل مطلب را مجهول باقی میگذارد. نماهای پایانی هم از نظر تکنیکی کمی مشکل دارند.
نمایی که از ساناز و رامتین و محدثه گرفته میشود , مناسب است و پشیمانی و یاس و نامیدی را خوب به نمایش میگذارد. اما نمای نگین با کلوزآپ و از روبرو خوب نیست و مبین چیز خاصی نیست. نمای منصور هم اندازه نیست. نمیتواند سیگار را روشن کند -خوب - اما باید بیشتر به چهره اش نفوذ میکرد تا حس بیشتری را منتقل کند. شاید - کلوز آپ-
با تمام این اوصاف , "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" فیلم نسبتا خوبی است .فیلمی دیدنی و جذاب , که خالی از اشکال نیست. نه فیلمی سنت زده است و نه فیلمی که ادعای مدرنیته دارد . فیلم هایی بودند که ادعای نشان دادن سنت و مدرنیزم و حتی تقابل میان آن ها را داشتند , ولی ساختارشان سترون بود. اما "زندگی مشترک... " روایتی ساده دارد , به راحتی اولین قواعد سینمایی را رعایت میکند و حداقل , مطلوب و مناسب است.
امتیاز از 4 ستاره: 2