جستجو در سایت

1397/04/18 00:00

در خُماریِ تعلیق

در خُماریِ تعلیق

  

چندی است که سینمای ایران پرشده است از فیلم‌هایی که با داعیه‌ی فیلم اجتماعی روی پرده سینما می روند.

آخرین فیلم بهروز شعیبی؛ کارگردانی که کارگردانیِ فیلم‌های دهلیز و سیانور را در کارنامه دارد نیز از این دست فیلم ها است.

"دارکوب" سعی دارد به مسئله اعتیاد با داستانی خاص بپردازد, قصه‌ی مادری که در منجلاب اعتیاد گرفتار شده (با بازی نه چندان درخشان سارا بهرامی!)اما هنوز به دنبال ندای مهر مادری اش است و درگیر گذشته ای که نمی‌تواند از آن دل بکند، اما برای اینکه ما با این مادر احساس سمپاتی پیدا کنیم و به عبارت دیگر این درد اجتماعی را درک کنیم نیاز است تا شخصیتش پرداخته شود و احساسات و دغدغه هایش برایمان برجسته شود و حق را به او بدهیم و در آخر از درد او ما به درد بیاییم, در فیلم نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه جهت فیلم در خلاف جهت ایجاد احساس فوق است. ما روزبه (با بازی قابل قبول امین حیایی که گویی وارد فاز جدیدی از بازیگری اش شده) را می‌بینیم که یک مرد موفق از طبقه مرفه است و زندگی متعادل و خوبی دارد و زن و بچه اش را دوست دارد، اما با ورود شخص مزاحمی به نام مهسا(همان مادر معتاد) زندگی اش با اخلال و مزاحمت وی رو به رو می‌شود وتا مرز فروپاشی پیش می‌رود. در این میان مخاطب احساس نزدیکی و همدلی بیشتری با روزبه و خانواده اش می‌کند و حضور مهسا را اضافی می بیند زیرا که ما در مورد گناه احتمالی روزبه که در گذشته رخ داده اطلاع کامل و روشنی نداریم تا در موردش قضاوتی بکنیم تمام قضیه روی داستان گنگ و مبهمی است که تکه تکه از دهان مهسا روایت می‌شود. مهسا ادعا می‌کند که وقتی که روزبه بچه اش را ازش گرفته به این روز افتاده در صورتی که ما در فلاش بک روز واقعه می‌بینیم که او در همان موقع هم معتاد بوده و بدین ترتیب حس انزجارمان بیشتر می‌شود و حق را به روزبه می‌دهیم که او شایستگی مادر بودن را نداشت و خودش مسبب وضع کنونی‌اش شده. اما مهسا در این همه سال کجا بوده؟ چرا بعد از گذشت چند سال و بزرگ شدن بچه به سراغ روزبه آمده است؟ احتمالا کارگردان می‌خواسته کاملا در اعتیاد جا بیفتد و با حفظ فاصله وارد داستان شود، اما بدون دلیل منطقی! در ادامه با بالاگرفتن تنازعات و جلو تر رفتن فیلم تنها همین درگیری و مزاحمت است که وجود دارد فیلم دیگر حرفی برای گفتن ندارد فقط این موضوع برای ما مطرح است که آیا مهسا به دنبال گرفتن دخترش باران می‌آید یا خیر که برای هر بیننده ای روشن است که مهسا در صورت شکایت و اقدام قانونی در تقابل با اینچنین خانواده ای به قطع راه به جایی نمی برد و تنها در صورت ترک کردن و پاک شدن است که بتواند کاری بکند که این اتفاق سبب به وجود نیامدن تعلیقِ جدی و خسته شدن مخاطب از نیمه‌ی دوم فیلم می‌شود.

نکته‌ی دیگر بحث نشان دادن اختلاف دو طبقه و برخورد و ایجاد تضاد این دو طبقه‌ی اجتماعی است که می‌توانست جالبتر و عمیق تر پرداخته شود اما صرفا به پرسه زدن های همسر روزبه (مهناز افشار) در محله‌های فقیرنشین و مورد زورگیری واقع شدنش و مواجهه اش با آن خانه‌ی محل زندگی معتادین محدود شده است.

سارا بهرامی برای این فیلم سیمرغ بهترین بازیگر مکمل زن را از آن خود کرد، اما اتفاقا بازی وی فاقد ظرافت‌های لازم متناسب با شخصیت است،شخصیتی که مادر است و دغدغه اش پس گرفتن فرزندش است و در عین حال تا مغز استخوان در چنگ اعتیاد است؛ اما سارا بهرامی به طور اغراق آمیزی روی بخش اعتیاد کاراکتر متمرکز شده و توجه کمتری به ابعاد انسانی شخصیت کرده است.

خلاصه اینکه فیلم یک مواجهه‌ی نو با معضل اعتیاد داشت اما متاسفانه با عدم پرداخت درست و روایت مناسب از تاثیر گذاری اش کم شد و به نوعی تلف شد.