نگاهی به فیلم بورگمن

ابتدای فیلم با کشیشی مواجهیم که با افرادش به سراغ انسانی می رود که مخفیگاهش را کشف کرده اند و می روند تا نابودش کنند . انسانی که در روند فیلم مشخص می شود کیست . اینکه چرا کشیش (مذهب) شخصا دست به نابودی اش می زند را باید در طول فیلم کشف کرد . کشفی که چندان هوش بالایی نمی خواهد و با کمی دقت می توان از دل فیلم بیرون کشید . شیطانی بودن بورگمن کشیش را وادار به عکس العمل و خشونت کرده است .
فیلم تا حدی وامدار سبک میشائیل هانکه است ، علی الخصوص فیلم "بازی های جالب" . اگر در آنجا دو جوان خبیث فیلم که در انتها معلوم می شود قاتلین سریالی اند و از خانه ای به خانه ی دیگر می روند ، در اینجا بورگمن و افرادش هستند که خانه به خانه می روند تا قتل های سریالی خود را تکمیل کنند . در آنجا بهانه تخم مرغ بود و در اینجا ، یک دوشِ آب گرم! .
فیلم به همان اندازه ی فیلم هانکه صبور است ، منتها تفاوت در جهان بینی کارگردان ها است که فیلم ها را متفاوت جلوه می دهد .صبر و جهان بینی هانکه اثر را برتری می بخشد و مخاطب را شگفت زده می کند ، اما کارگردان بورگمن ، الکس وان وارمِردام ، با صبرش بیشتر سوال های بی جواب مطرح می کند و مخاطب را در یک شگفتی کاذب قرار می دهد . خانواده ی به دام افتاده ی هانکه ، تکلیفشان معلوم است . باید با دو جوان مقابله کنند و سعی کنند خود را نجات دهند . اما در اینجا ، خانواده تکلیفشان با مخاطب که هیچ ، با خودشان هم معلوم نیست . زن خانه ، آرام آرام و بدون دلیل قانع کننده ای ، همگام و همراه بورگمن می شود ، بدون آنکه فیلم نامه نویس خط و ربط و نمادی به مخاطب بدهد که شاید بتوان در این همراهی درکش کرد . شاید اگر آن زن زنده می ماند و مانند سایرین ، توسط افراد بورگمن ، عمل مسخ شدگی روی او انجام می گرفت و در انتها با بورگمن میرفت ، پایان جمع و جور و قانع کننده تر و بهتری نسبت به پایان فعلی داشتیم و رخنه ی ذره ذره ی شر در وجود او را کمی میشد درک کرد ، اما حالا و با این پایان و مردنش ، آن هم توسط بورگمنِ شعبده باز ( اشاره به دیالوگ کودکی که با دیدن بورگمن گفت : من یک شعبده باز دیدم!) ، فیلم الکن می ماند و چیزی در ذهن مخاطب اتفاق نمی افتد .
بچه ها از همان ابتدای فیلم بی دلیل ساکتند و مسخ گونه ، بعد از عمل هم مسخ اند و ساکت . تغییری در آنها ایجاد نمی شود . به غیر از تشابه فضای این فیلم و اثر هانکه ، کارگردان بعدی ای که وارمردام از او الهام گرفته ، یورگس لانتیموس یونانی است که چند سال قبل تر ، فیلم دیدنی Dogtooth را از او دیده ایم . فضای فیلم لانتیموس ، پر از ابهام و گنگی بود که کاملا در خدمت اثر و داستان بود و آن بچه ها و فضایشان قابل درک بود ، اما گنگی بچه ها در بورگمن ، بی دلیل و بی توضیح است . کودکی که در میان درختان حیاط باغشان ، مرد زخمی ای را می بیند که افتاده و کمک می خواهد ، سنگی می آورد و روی صورت آن مرد می اندازد . اگر این کار را بعد از مسخ شدگی انجام می داد کمی قانع کننده بود ، اما حالا بی ربط و بدون توضیحِ درون متنی است .
حالا و با این تفاصیل ، اینجاست که برتری کارگردانان بزرگی مانند هانکه و امثال او ، پررنگ می شود و بر مخاطب آشکار . فیلم باید بتواند به پرسش هایی که در طول فیلم ایجاد کرده پاسخ بدهد و در انتها مخاطب را بدون پاسخ رها نکند ، آن هم پرسش های بنیادینی مانند فیلم بورگمن که درباره ی خشونت و ذات خشونت پذیری است . پایان بندی فیلم با اینکه همه چیز را عیان می کند و راز بورگمن را آشکار ، اما بدونِ دلیل های فیلم را دلیل نمی بخشد ! ، مانند مسائلی از قبیل رفتارهای آن زن و گنگ بودن بچه ها که در بالا مطرح شد .
برگردیم به انتهای فیلم ، بورگمن و افرادش ، بچه ها و پرستارشان را هم با خود میبرند تا به اتفاق هم ، سراغ خانه ی بعدی بروند و قتل های بعدی ، احتمالا از آنجا هم چند نفر دیگر به آنها اضافه خواهد شد و همین مسیر الی آخر ! ، همین پایان بندی را مقایسه کنیم با پایان بندی فوق العاده ی "بازی های جالب" که دو جوان پس از متلاشی کردن روانی و جسمی خانواده ی مقتول ، سراغ خانه ی بعدی می روند و باز هم همان بهانه ی تخم مرغ و رفتن پسر به داخل خانه و آن نگاه شرورش به دوربین و آن موسیقی کوبنده ی راک و مخاطبی که مات و مبهوت و عصبانی نظاره گر اوست . بعید بدانم بعد از اتمام بورگمن مخاطب جدی سینما آن حالت عصبی را دومرتبه تجربه کند ! .
همان طور که در ابتدای مطلب گفتم ، فیلم بورگمن برای مخاطب آشنا به سینما اثر رضایت بخشی نیست و او را هیجان زده نمی کند ، اما برای مخاطب معمولی و عادی سینما اثر خوب و قابل قبولی است ./
نوشته : محمد زندی ./