جستجو در سایت

1401/04/26 00:00

چرا مجبوریم؟

چرا مجبوریم؟





گلبهار (پردیس احمدیه) کودکی بی خانمان، بدون شناسنامه و بی هویتی است که مورد سوء استفاده مجتبی (مجتبی پیرزاد) قرار دارد. گلبهار که اکنون شانزده ساله است از یازده سالگی تجربه بارداری دارد.اما همه فرزندان او توسط مجتبی که دلال فروش نوزادان می باشد فروخته شده است .سارا ندایی (نگار جواهریان)  وکیل خیریه ای است که گلبهار تحت پوشش آنجا قرار دارد وی معتقد است گلبهار مورد تعدی پزشکی بنام مهشید پیوندی (فاطمه معتمد آریا) قرار گرفته و در پی کسب حقوق او با این پزشک درگیری قانونی پیدا می کند.

 بنظر می رسد رضا درمیشیان فیلمسازی است که دغدغه های اجتماعی دارد و اقشار آسیب پذیر و مورد ستم قرار گرفته را موضوع اصلی فیلم هایش قرار می دهد. بعد از چند سال توقیف و سانسورهای متعدد کف خواسته های او بدست آمده وی مجبور بوده است با همین حداقل ها فیلمش را اکران کند.

چهار شخصیت اصلی مجبوریم عبارتند از: گلبهار که از قشری فرودست به بردگی گرفته شده و هیچگونه راهی برای برون رفت از وضعیت خود نمی یابد و هر فرد و جمعی که قصد کمک به او را دارند نه تنها توانایی خروج وی را از این وضعیت ندارند بلکه مشکلاتش را نیز افزون می کنند .مجتبی که از همین قشر فرودست می باشد در بهره کشی از اطرافیان خود از جمله گلبهار به بی رحمانه ترین و غیراخلاقی ترین روش ها فرو گذار نمی کند. سارا وکیلی است که سعی دارد از طریق قوانین موجود به گلبهار کمک کند و در این راه افراد دیگری را نیز با خود همراه می کند. دکتر مهشید پندار از جمله کسانی است که قانون را برای حفظ منافع اقشار آسیب پذیر و جلوگیری از ظلم و بی عدالتی در حق آن ها کافی نمی داند و باور دارد با اعمالی فرا قانونی می توان به  آنها کمک نمود.


آنچه از روایت "مجبوریم" بر می آید رویارویی قانون با اخلاقیات است از سویی قانونی با حفره های کوچک و بزرگ، گریزگاه های فراوان و با حرکتی لاک پشتی که مجریان آن حتی اگر بخواهند نمی توانند عدالت را برای نیاز فوری اقشار فرودست و حمایت از آنان به اجرا گذارند واز سویی دیگر اخلاقیاتی که این همه ظلم و ستم را برنمی تابد و باورمندان آن در پی اقدام های فرا قانونی هستند تا راهی دیگر را برای کمک به این اقشار باز نمایند.




اما اگر واقعا "مجبوریم" به دنبال نمایش این رویارویی است سخت به بیراهه رفته است زیرا قانون همان باورهای اخلاقی جمعی از اجتماع است که نوشته و مکتوب شده و الزام آور است. بنابراین جوامع محل رویارویی باورهای اخلاقی متضاد یا متناقضی است که برخی از آنها به قانون تبدیل شده اند و برخی دیگر پشت دروازه های قانون مانده اند. قوانین زمانی تغییر می کنند که باورهای اکثریت جامعه یا حاکمین آنها تغییر کنند. اگر دیدگاه و باور فقهی در مورد شطرنج تغییر نکرده بود آیا اکنون اثری از شطرنج بازان و فدراسیون شطرنج باقی مانده بود؟ حدود پنجاه سال پیش سقط جنین در امریکا آزاد و قانونی شد اما چه اتفاقی افتاد که اخیرا در برخی از ایالت ها غیر قانونی، جنایت و مستحق مجازات شمرده می شود؟ قانون همیشه به معنی اجبار نیست بلکه در بسیاری از موارد می تواند به معنی آزادی و سدی در مقابل اجبارها و استبدادها باشد. بنابراین خواست و اراده ی جمعی است که جوامع را به سوی جامعه باز یا بسته، جامعه مرفه و امن یا فقیر و فاسد حرکت می دهد.