خلق قهرمانی جسور اما دوست داشتنی

«روز صفر» دستاوری بزرگ برای سینمای ایران محسوب می¬گردد. اولین تجربه فیلم¬سازی «سعید ملکان» آنقدر استوار و تنومند در جایگاه خود ایستاده است که از هر منظری که به آن توجه شود، اثری قابل اعتنا برای سینمای کشورمان است. «ملکان» برای گزینش ایده خود در این فیلم، دست بر روی واقعیتی سیاسی-اجتماعی در دوران معاصر گذاشته است. او با بهره-گیری موفق و تحسین¬برانگیز از عناصر «درام» توانسته است از دل ماجرایی واقعی، داستانی را روایت کند که در درجه اول دارای سرگرمی دل¬نشینی باشد و سپس تأثیر خود را فراتر از این گذاشته و قهرمانی ماندگار را در سینمای ایران به تصویر درآورد. تأکید ملکان در «روز صفر» برای خلق قهرمانی استوار، جسور و دوست¬داشتنی قابل تأمل است. پر واضح است که او یکی از ارکان اساسی «درام» یعنی کاراکتر قهرمان(پروتاگونیست) را به خوبی درک کرده است. برای پردازش قهرمان در این اثر، هدف و نیت او برای آغاز سفری که در طول داستان انجام می¬دهد تا به مقصودش دست پیدا کند، بسیار اهمیت دارد. او در پی یافتن ضدقهرمانی است که بر سر راه امنیت ملی ایران قرار گرفته است. ملکان از چنین موقعیتی به خوبی بهره برده و در دل روایت خود دست به خلق کشمکش¬های متعدد میان این دو عنصر فیلم¬نامه می¬زند. کشمکش-های جذابی که هریک به تنهایی توان سرگرم¬سازی مخاطب را تا درجه بالایی در خود دارند. این موقعیت¬ها با شروع معماگونه فیلم، به موقعیت¬هایی اکشن تبدیل می¬شوند که کمتر در سینمای ایران به چشم می¬خورند. شروع فیلم با داستان «آغاز عملیات تروریستی» تعلیق را در دل مخاطب ایجاد کرده و در ادامه تلاش برای دستگیری «سَرکَرده عملیات»، احساس تنش را برایمان افزایش می¬دهد. ملکان با استفاده از تدوین موازی میان این دو عنصر داستان(قهرمان و ضدقهرمان) و داستان¬هایی که هر یک پیرامون خود دارند، به خوبی توانسته است فضا را برای ساخت تعلیق، تنش و اَکشن فراهم سازد.
ایجاد موقعیت¬های تنش¬زا و کشمکش¬های اساسی در درون فیلم¬نامه، فیلم را کاملاً از سطح سینمای ایران فراتر قرار می¬دهد. حتی اگر داستان دستگیری «عبدالمالک ریگی» و نحوه آن را نیز به خوبی بدانید، بازهم تا لحظه آخر چشم از پرده سینما برنمی¬دارید و منتظر پایان داستان «روز صفر» می¬مانید. شاید همین عامل، احساسی تعلیق¬گونه را برای مخاطب شکل دهد. تعلیقی که با مشخص بودن پایان داستان، اهمیت ویژه فیلم را بر «چگونگی» یا همان «فرم» استوار می¬سازد.
مخاطب در تمام مدت فیلم با شخصیت قهرمان همراه است. در تمام کلنجارهای او برای رسیدن به مقصودش، در تمام سفرهایی که انجام می¬دهد و در تمام شکست¬هایی که در طول این مسیر متحمل می¬گردد، تماشاگر نیز سهیم می¬باشد.
ملکان حتی از شخصیت¬های فرعی داستانش نیز به راحتی عبور نمی¬کند. برای نمونه؛ ماجرای «فاروق» و دار و دسته¬اش در میانه داستان به خوبی می¬تواند این کندوکاو برای یافتن و دستگیری «مالک ریگی» را قوت ببخشد و از کاهش احساس تنش جلوگیری نماید.
انتخاب «امیر جدیدی» در نقش قهرمان داستان نیز کمک بسیار بزرگی برای ساخت این الگو داشته است. او تا حد بسیار زیادی توانسته است در خلق شخصیتی با کنش¬هایی جسورانه، بی¬باک، متفکر و هوشنمد به خوبی عمل کند و چنین بازی از او مسلماً شخصیت¬پردازی پروتاگونیست را در درجه بالایی قرار می¬دهد.
در تحقق این امر اما، وزنه¬ای دیگر نیاز است تا هم عامل اصلی برای تحرک و کنش¬مندی قهرمان باشد و هم پایه اولیه «درام» را تکمیل سازد؛ آنتاگونیست یا همان ضدقهرمان، با بازی متفاوت «ساعد سهیلی» کفه دیگر ترازو را تکمیل می¬کند. «سهیلی» در ایفای نقش برای کاراکتر «مالک ریگی» سنگ تمام می¬گذارد. نوع بیان و زبان بدن او در این موفقیت بسیار موثر اند. او علاوه¬بر آنکه لهجه را به درستی اجرا می¬کند از سوی فیلم¬ساز برای خود اَکت¬های مخصوصی را نیز دارا می¬باشد. برای نمونه؛ دست کشیدن به ابرو و سپس به سمت راست صورتش در مواقع بحرانی، کاملاً گویای شرایط است.
نوع پرداخت و فضاسازی در «روز صفر» توسط سعید ملکان را می¬توان به دو بخش عمده تقسیم نمود. بخش نخست؛ لوکیشین¬های اروپایی که بخشی از داستان در آن¬ها روایت می¬شود و بخش دوم؛ لوکیشن¬های مختص به منطقه شرق و جنوب¬شرقی ایران(سیستان و بلوچستان، پاکستان و افغانستان). حال باتوجه به این تقسیم¬بندی، هرچه از لوکیشین¬های اروپایی فاصله می¬گیریم و به سمت میانه داستان پیش می¬رویم، فضاسازی کاملاً متفاوت شده و گویی جان تازه¬ای به فیلم می¬بخشد. ملکان هرچقدر که در پرداخت به جغرافیای منطقه شرق ایران حرفه-ای عمل می¬کند، در فضاسازی و پرداخت به جغرافیای اروپایی حاضر در فیلم ضعیف¬تر ظاهر می¬گردد. تغییری کاملاً محسوس، که از میانه داستان مخاطب را متوجه خود می¬سازد. برای نمونه؛ هرچقدر که از موقعیت¬های غیرایرانی فیلم که آمیختگی شدیدی با رنگ¬های سرد و خنثی دارند، فاصله می¬گیریم، لوکشین¬های متعدد در شرق ایران با ترکیب¬رنگی متفاوت و گرم، لباس و پوشش جذاب و گویش¬های دل¬نشین، مخاطب را هرچه بیشتر درگیر داستان پرکشش فیلم می¬کند. تقابل دو شخصیت مهم داستان نیز درست در همین منطقه اوج می¬گیرد. به همین منظور فضاسازی درست، دل¬نشین و به یادماندنی ملکان از این مناطق، به عنوان مکملی برای بار دراماتیک و اَکشن فیلم عمل می¬کند و احساس مطلوبی را برای بیننده به وجود می¬آورد.
نکته قابل توجه در این بخش، طراحی صحنه و دکور¬هایی است که با شناختی دقیق به جغرافیای منطقه شرق ایران صورت گرفته است و توان بالایی را در برقراری ارتباط میان شخصیت¬ها و محیط اطرافشان دارا می¬باشد. در کوچک¬ترین جزئیات حاضر در صحنه به خوبی توجه شده است. برای نمونه لوکشین قهوه¬خانه که با آن فضای نوری گرم و سایه¬روشن، تمایزی جدی با محیط بیرون قهوه¬خانه (که پر است از زرق¬و¬برق؛ هم در اشیاء و هم در ترکیب¬رنگی اجزای صحنه) دارد. این نوع از طراحی اما، با مطالعه و تمرکز جدی به آداب ¬و -رسوم، نوع پوشش و نحوه زندگی مردم آن منطقه صورت گرفته است.
فیلم¬برداری «روز صفر» نیز از دیگر نکات مثبت آن محسوب می¬گردد. در موقعیت¬های اکشن، در کنار انفجار¬های پشت سر هم و گرد و خاک ناشی از آن¬ها در محیط اطراف، دوربین هیچ¬گاه سوژه خود یعنی قهرمان داستان را رها نمی¬سازد. حتی با سرعت¬گرفتن ریتم داستان نیز دوربین به خوبی در کنار شخصیت¬ها قرار می¬گیرد و با قرار دادن آنها در مرکز قاب، توجه لازم را از سوی تماشاگران برای کنش کاراکترها در موقیت¬های مختلف، به خود جلب می¬کند.
«روز صفر» در به ثمر نشاندن یک داستان جذابِ اَکشن و معمایی از منظر سینمایی تا حد بسیار زیادی موفق بوده است. علاوه¬بر بر این موضوع، در این فیلم قهرمانی ساخته می¬شود که باورپذیر است، در کنار مردم کشورش می¬ماند و در سینمای ایران ماندگار می¬گردد. قهرمانی که حتی حاضر نیست صدای شلیک یک گلوگه که قرار است جانش را بگیرد، باعث ترس مردم کشورش شود.