و سپس هیچ کس نماند

در بین کارآگاه های معروف دنیا که اغلب از دل کاغذهای کتاب بیرون آمده اند، شرلوک هولمز بیشترین شهرت را دارد که بیش از نیمی از این شهرت به خاطر روی خوش فیلمسازان و خالقان به این شخصیت است. شرلوک هولمز بارها و بارها به شکل و شمایل مختلف تبدیل به اثر سینمایی، تلویزیونی و حتی پا در بازی های کامپیوتری گذاشته است و توانسته تبدیل به معروفترین کارآگاه دنیا شود اما در بین باقی کارآگاهها یک فرد باهوش و پرطرفدار دیگر وجود دارد که عاشقان آن او را باهوش تر از حتی هولمز می دانند؛ هرکول پوارو. مرد بلژیکی کوتاه قد و کمی چاق که بسیار وسواسی است و با کله تخم مرغی شکل و سبیل های منظم خود تبدیل به قهرمان سلسله کتاب های مشهوری (دقیقا 33 رمان و بیش از 50 داستان کوتاه) به قلم ملکه جنابت نویس یعنی «آگاتا کریستی» شده است. هرکول پوارو به واسطه ساخت سریال تلویزیونی بی نظیری که مجموعه بزرگ بی بی سی از او در طول سالیان دراز تهیه کرد به قاب تلویزیون آمد و «دیوید ساچت» بازیگر، روحی تازه به این شخصیت داد. این سریال معروف بیش از 24 سال روی آنتن تلویزیون رفت و دیوید ساچت زندگی هنری خود را وقف این کاراکتر کرد (هرچند در تک و توک فیلم های هالیوودی نیز نقش های کوچک را ایفا کرد.)
در بین آثار نوشته شده هرکول پوارو چند عنوان هستند که بیشتر از سایر کتاب ها در بازار بین المللی محبوب شدند و به نوعی به یک کالت در ژانر جنایی تبدیل شدند. قتل به ترتیب حروف الفبا و قتل در کرانه نیل و یکی هم قتل در قطار سریع السیر شرقی. این آخری تا کنون دو بار تبدیل به فیلم شده و حالا هم هالیوود برای احیای کاراکتر هرکول پوارو (احتمالا با توجه به فروش بالای عناوین شرلوک هولمزی اخیر) به سراغ همین کتاب رفته است. فیلم هرکول پواروی جدید مشکلات عدیده ای دارد که بزرگترین آنها به انتخاب بازیگر نقش هرکول پوارو بر میگردد. کنت برانا، کارگردان این فیلم به طرز عجیب و غریبی اصرار داشته خودش نقش هرکول پوارو را بازی کند؛ فردی که هیچ شباهت ظاهری به هیچ صراطی نسبت به هرکل پواروی کتاب ها ندارد. همین مساله تصور دوستداران پوارو را (که شباهت به قیافه ساچت در سریال یا حداقل آلفرد مولینا در بازسازی تلویزیونی همین کتاب دارد) در هم می زند. کنت برانا اگر سخاوتمندی می کرد و نقش دیگری را برای خود برمیگزید و به دنبال یک فرد شبیه تر به پوارو بود، کار بسیار خوبی را در حق طرفداران و حتی خودش کرده بود چرا که بر فرض قبول چهره و اندام کاملا متمایز او با این کارآگاه دوست داشتنی، مشکل اصلی اینجاست که کنت برانا بازی خوبی را هم از خود ارائه نمی دهد و به هیچ وجه شبیه یک کارآگاه باهوش (به قول خود پوارو بزرگترین کارآگاه دنیا) نیست.
داستان قطار سریع السیر شرقی آنقدر که در سریال ها و آثار سینمایی و حتی بازی های کامپیوتری تکرار شده احتمالا نخ نما ترین داستان از سری هرکول پوارو محسوب می شود، اما اهمیت و پیچیدگی خاص آن را هم نمی توان نادیده گرفت و خرده گرفتن به هالیوود برای انتخاب این کتاب و تبدیل آن به اثری سینمایی، ایراد بیهوده ایاست. داستان این کتاب روایت کننده سفر هرکول پوارو در تعطیلات خود در یک واگن درجه یک قطار است که چند تن دیگر همسفر او نیز هستند. رییس قطار از قضا از دوستان صمیمی پوارو هست و به او اطمینان داده که هرکول پوارو می تواند در این سفر به سلول های خاکستری مغز خود استراحت بدهد. قطار به علت طوفان سهمگین برف از مسیر خود خارج می شود و به ناچار توقفی چند روزه خواهد داشت ولی این توقف در بوران هنگامی شکل کابوس وارتری به خود می گیرد که یکی از مسافرین، درست کنار کوپه کارآگاه افسانه ای به قتل می رسد. اینجاست که پواروباوجود میل باطنی اش دست به کمک به دوست خود می زند تا پیش از رسیدن ماموران راز این جنایت را حل کند. سادگی کار در اینجاست که قاتل حتما باید در کوپه آنها بوده باشد چرا که در ورودی به این کوپه مطمئنا بسته بوده و از همین رو مظنونین به چند نفر خاص محدود می شوند.
فستیوال ستارگان در این فیلم به مثابه حضور کنت برانا گرد هم آمدهاند. فقط کافیاست نیم نگاهی به اسامی چندتا از بازیگران داشته باشید تا متوجه شوید با چه فیلم پرستاره ای روبهرو هستید: جانی دپ، پنه لوپه کروز، ویلیام دفو، جودی دنچ، میشل فایفر، جاش گد و... این تعداد ستاره در یک فیلم جنایی با داستانی قوی و منسجم (و البته بدبختانه تکراری شده برای مخاطبین) علی القاعده باید یک شاهکار سینمایی را تحویل مخاطب دهند اما در کمال ناباوری فیلم آن چیزی نیست که یک طرفدار فیلم جنایی یا هرکول پوارو می خواهد ببیند. با اینکه سعی شده تا با سبک فیلمبرداری یا تغییرهای در برخی شخصیت ها، رنگ ابداع و تازگی به فیلم زده شود ولی تمامی تلاش ها ناموفق بوده و حضور این همه ستاره هم دردی را دوا نمی کند. حضور جانی دپ که به نوعی نقش افتخاری را بازی کرده بسیار کوتاه است ولی همین حضور کوتاه به تمامی سکانس های بازی شده توسط کنت برانا برتری دارد.
اگر طرفدار سرسخت هرکول پواروی کتاب ها باشید که هیچ موردی نیست تا بتوان به امید آن از فیلم لذت برد اما اگر صرفا یک فیلم جنایی را میخواهید ببینید و داستان اصلی این قصه را نمی دانید سورپرایزهایی در باب این ژانر را تجربه خواهید کرد که پیش از این در هیچ اثر دیگری ندیده اید. موسیقی خوب فیلم در کنار طراحی صحنه مناسب باعث شده که سبک و سیاق کلاسیک فیلم بیشتر توی چشم بزند و تنها از همین طریق قدری شبیه به نسخه کتابی خود وفادار باشد. برخی دیالوگهای فیلم نیز بسیار به دل می نشینند و معلوم است که فیلمنامه نویس یعنی «مایکل گرین» ،که پیش از این بیشتر به نوشتن آثار سوپرقهرمانی و حتی کامیک بوک شهرت داشت، می تواند در ژانرهای رئال تر و واقعیتر نیز خوب عمل کند.
باز هم مجبورم تکرار کنم سرطان اصلی فیلم هرکول پواروی آن است. خود دیوید ساچت تا سال پیش به خوبی نقش پوارو را ایفا می کرد و حضورش در این فیلم هم کاملا قابل اجرا بود، البته اینکه چه سیاست هایی پشت پرده هالیوود قرار دارد،کسی از آن خبر ندارد اما موضوع خوشیمنی که اتفاق افتاده فروش مناسب فیلم در کنار بودجه اندک آن بوده که نوید ساخت دنباله آن را می دهد؛ دنباله ای که در سکانس پایانی فیلم هم به آن اشاره و مشخص می شود که فیلم بعدی قرار است کتاب قتل در کرانه نیل باشد. البته حالا که پواروی هالیوود رسما کنت برانا شده و احتمال عوض شدن آن لااقل در فیلم بعدی بسیار کم است، از همین الان باید افسوس دیدن دوباره او در شکل و شمایل این کارآگاه را داشته باشیم. سخت است که قهرمان اصلی یک فیلم را در کل سکانسها و روایت قصه فیلم نادیده گرفت ولی تاکید میکنم اگر خاطره خوش یا تصور پیشینه ای از هرکول پوارو برای خود از کتاب های یا سریال تلویزیونی آن ندارید، از فیلم قتل در قطار سریع السیر شرقی با پایان بندی بی نظیر آن خوشتان خواهد آمد.