جستجو در سایت

1397/01/12 00:00

از ایستاده در غبار تا غوطه ور در پاپ کورن

از ایستاده در غبار تا غوطه ور در پاپ کورن

  عصبانی و ناامید با چشمانی گرد شده از ناباوری به تیتراژ پایانی چشم دوخته  ای تا مطمئن شوی نام مهدویان در قسمت کارگردانی آمده است همان مهدویانی که  ایستاده در غبارش بدعتی بود چه در فرم روایی و چه در به تصویر کشیدن یک  بسیجی در سینمای جنگ، همان مهدویانی که ماجرای نیمروزش ژانر سیاسی را در  سینمای ما ارتقاع میبخشد و قهرمان جمعی شکل میدهد در این سینمایی که توان  خلق یک قهرمان هم ندارد. دوست داری فکر کنی یک تجاری سازی این فیلم را با  تقلید صرف از فرم تصویری فیلمهای مهدویان ساخته است بدون اینکه متوجه باشد  فرم تصویری اش( فیلمبرداری مستندگونه) هیچ ربطی با غلظت دراماتیک قصه ای که  تصویر میکند ندارد. قطعا میزانسنهای ظاهرا چیده نشده، قاب بندی های ظاهرا  تنظیم نشده و فیلمبرداری ظاهرا بدون مقدمه هیچ ارتباطی با این حد از نمایشگری دراماتیزه  که جاهایی به سانتی مانتالیسم و کلیشه گرایی با بخش ترانه و موتورسواری با  حالتی پریشان و شعارهای مرسوم  پهلو میزند ندارد. نمیدانم در این یک سال در  نگاه و سلیقه فیلممسازی که به خوبی دریافته بودکه بدون شلوغ بازی و  احساساتگرایی رقیقه میتوان صحنه های به یاد ماندنی خلق کرد چه آمده. همان  سلیقه ای که سکانس پایانی ایستاده در غبار را جوری خلق میکند که حتی با  اینکه نه چهره مادر متوسلیان مفقودالاثر را میبینیم و نه صدایی از او  میشنویم اما با فضاسازی مهدویان حس عمیقی از انتظار او تکانمان میدهد.همان  سلیقه ای که در ماجرای نیمروز حس ناامنی و خیانت در فضای سیاسی دهه شصت را  با نمایی دور  از منفجر شدن دو خواهر در بغل هم در لحظه ای کوتاه بی رحمانه  وتکان دهنده تصویر میکند.   

 بله در کل فیلم لاتاری چشم به پرده دوخته ای و حیرت میکنی که این ظرافتهای  دراماتیک روایی جایش را به چنین روایتگری  رو و سهل الوصول داده است. به  طور مثال ما چندین بار شاهد تصاویری از نگاه های غم آلود پسر به عکسهای  دختر بر روی تبلت اش هستیم، وقتی هم موسی در حال خفه کردن مرد عرب است عکس  دختر روی زمین میافتد تا باز ما تصویر دختر را ببینیم در زمان خطابه سر  دادن موسی او تصویر دختر را به طرف دوربین میگیرد تا ما باز چهره دختر را  ببینیم. این تکرارها واقعا اذیت کننده است نوعی حقنه کردن غلیظ تصویری که  از فرط تکرار تاثیر احساسی اش را هم از دست می دهد. یا نگاه کنید به  کاراکتر پدر دختر که اتفاقا باید جزو کاراکترهای بسیار مهم فیلم باشد اما  با تصویری تک بعدی و سطحی از آدمی فحاش روبه روییم که حتی به شکل عجیبی در  میانه داستان به جای آنکه بولد شود محو میشود نه فقط از دید فیلمساز بلکه  به چشم قهرمان کنشگرش موسی هم نمیآید چرا؟! آدمی که ماشینش را برای خرج سفر  امارات میفروشد و در دبی کلی قایم موشک بازی میکند چرا به پدر دختر توجه  ای ندارد مگر او با انگیزه عذاب وجدان نسبت به بی توجه ای به ناهنجاری های  اطرافش به انتقام رو نیاورد پس چرا بیشتر توجه اش به سمت کشوری دیگر و  ادمهایی از فرهنگی دیگر است؟ آیا مقصر از دست دادن آرمانهای انقلاب و جنگ  هشت ساله آن شیخ عرب است یا آدم های اطرافش؟ اگر قرار بر حمله باشد بر چه  کسانی باید حمله کرد؟ خیلی بد است قیصربازی در آوریم اما جسارت بازی در  زمین خودی را نداشته باشیم!  صرفا با توضیح غیرتمندی قهرمان فیلم نمیتوان  این بی منطقی های روایی را توجیه کرد.  

 اوج تخیل گرایی فیلمساز که تناقضا استاد واقع گرایی نامیده میشد در سکانس  آخر فیلم نمایان است. موسی خیلی راحت به دم و دستگاه خفن شیخ فاسد نفوذ  میکند او را میکشد چندمتر به زمین میکشدش در وسط سالن خطابه سر میدهد و به  شکل عجیبی در طول این مدت هیچ مامور یا محافظی سراغش نمی آید. و بدتر از آن  که احساس میکنی اینجا استفاده از تصاویر دوربین مدار بسته و دور تند آن یک  جور فرار از نشان ندادن باگهای این صحنه کاملا بی توجیه است که به نوعی  فریبکاری محسوب میشود. از بدعت ایستاده در غبار و ظرافت ماجرای نیمروز تا  هندی بازی فریبکارانه در لاتاری عقبگردی برای مهدویان نیست بلکه سقوط آزاد  است از سلیقه ی با طمع خلاقیت هنری تا سلیقه ای بازاری با طمع پاپ کورن!