عقبگرد نویسنده و کارگردان اثر

نقد فیلم سارا و آیدا
خلاصه فیلم:
سارا و آیدا دوست صمیمی و همکار هستند. مادر سارا به خاطر ضمانت چک پسرش و پرداخت نشدن آن و فرار برادر سارا، مادر به زندان می افتد. سارا پول را از سعید دوست پسر پولدار آیدا قرض می گیرد و مادرش را آزاد می کند ولی سعید در قبال پول خواسته ای از سارا دارد که ماجراهایی را برای او و آیدا پیش می آورد.
نقد فیلم:
اگر میری این فیلم را قبل از سعادت آباد و حوض نقاشی می ساخت حداقل برای او قابل قبول بود ولی بعد از ساخت این آثار، در حال حاضر ساخت سارا و آیدا یک عقبگرد فاحش برای اوست.
فیلم نامه ای که اصل قصه از قصه های اصغر فرهادی و نوع دوستی و پای هم ایستادن ها از آثار مسعود کیمیایی الهام گرفته و اگر جدی باشیم باید بگوییم کپی شده است.
فیلم سارا و آیدا از لحاظ فیلم نامه ای قواعد اولیه ی فیلمنامه های کلاسیک را رعایت کرده است. سه پرده ی کتابی و تفکیک شده از هم با گره افکنی و گره گشایی که دقیقا سر جای خودشان قرار دارند ولی فقط انگار محلشان دقیق است نه نوعشان! گره افکنی اش بد نیست ولی در واقع گره گشایی اش گره گشایی نیست یک اصل از پیش لو رفته و بسیار قابل پیش بینی و کلیشه ای است در حدی که بعید میدانم حتی یک بیننده حدس نزده باشد.
مشکلات فیلم نامه کم نیست از شخصیت های کاغذی گرفته تا نداشتن نقطه ی اوج واقعی و بدنه حوصله سَربَر، ولی بزرگترین مشکل آن نداشتن و نپرداختن به جزئیاتی است که می توانست مایه حیات فیلم باشد. کلی گویی نوع رابطه دو دختر، کلی گویی شخصیت مادر سارا که خود باید یک شخصیت واضح و محکم و پرداخت شده باشد، کلی گویی دست های پشت پرده گرداننده ی آدمک سعید که خود می توانست یک افشاگری اقتصادی و سند معتبری بود. کلی گویی کلی گویی و بازهم کلی گویی و نداشتن حداقل جزئیات ضروری.
نکات اخلاق گرایانه و البته خام هم در فیلم کم نیست. مردی (نامزد سارا) که کل فیلم نامزدش را به دروغ گویی متهم و از او صداقتی را می خواهد که اتفاقا تم اصلی فیلم نیز می باشد ولی خود وقتی خود در جایگاهی قرار می گیرد که مهم و خطیر است دروغ می گوید و نامزدش را نیز ترغیب به دروغ گویی می کند. زنی (مادر سارا) که یک عمر بچه های مردم را درست تربیت کرده ولی به گفته ی خودش از عهده ی تربیت بچه های خود بر نیامده ولی در آخر می بینیم انگار کارش درست بوده و دختر سالم و صادقی را تربیت کرده. زمانی که همه چیز به ظاهر تمام شده ولی یکباره سارا همه چیز را گردن می گیرد و اصل صداقت با وجود پیش آمدن مشکلات فراوان را مطرح می کند. در اینجا باید این نکته را به مازیار میری یادآور شد که سینما جای نصیحت و پند و اندرز نیست.
نکته ی دیگر فیلمنامه ای که باید به آن پرداخت شخصیت یکدست تمامی زنان چه اصلی و چه فرعی سفید و عاری از گناه و لطمه دیده از مرد و مردان سیاه و گناهکار و در بهترین حالت خاکستری است که بیشتر بوی کارهای میلانی می آید البته نه به آن حد تلخ و شعار زده.
نکته ی منفی و غیر قابل گذشت دیگر بازیهای بد تمام بازیگران و از همه بدتر نامزد سارا با بازی سعید چنگیزیان که بیشتر از اینکه نشان دهد نگران ساراست با کپی بازی اش در خشم و هیاهو در نقش بازجو کننده ظاهر می شود! البته بجز غزل شاکری که انصافا بازی او از معدود نقاط قوت فیلم بود.
داستان از نیمه لو رفته و کاملا پیش بینی شده، شخصیت پردازی های تک بعدی، بازهای بد، و نداشتن نقطه ی اوجی که واقعا نقطه ی اوج باشد، به صورت جدی به مخاطب می گوید که مشغول دیدن تلویزیون هستی نه یک فیلم سینمایی و واقعا هم یک فیلم تلویزیونی و سطحی است نه یک فیلم سینمایی جذاب و پیچیده.
نمره کلی:
۴ از ۱۰