نقد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

نقد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو
آغاز فیلم به نام خدا با نام تحریری نوشته می شود نه کامپیوتری(شاید به نقش انسان در مقابل کامپیوتر اشاره داشته باشد).صداهایی ابتدای فیلم مثل صدای کیف دختر و راه رفتنش خیلی پر سر و صداست و فضای صوتی فیلم را شلوغ می کند.همچنین صدای کلید هایش خیلی باعث جلب توجه مخاطب است.
مادر با گفتن ساعت چنده اعتراضش را به دیر آمدن نگین نشان می دهد و نگین شلوغی خیابان را بهانه می کند و نرفتن مادرش به درون شهر را صراحتا عنوان می کند.
در تیتراژ نخستین فیلم آب از بالا به درون حوض یا استخر حیاط می ریزد.(فیلم با نمایش آب آغاز می شود)برگ خشکی در آب است که زیر آن انعکاس برگ های سبز در آب جلوه می کند .شاید تقابل سنتی و نو را می خواهد نشان دهد اما برگ خشکیده واقعیت است و برگ های سبز فقط انعکاسی مجازی .و حقیقت ندارد.خانه در آب می لرزد(وارونگی و لرزش دو ویژگی است که نمایش اجسام در آب مثل خانه دارای آن ویژگی هستند.)
شیشه ای شکسته است که مادر در حال جمع کردن آن است.دختر از دختر های سر به هوا و بی مسئولیت نیست و با مادر کمک می کند.
مادر آرایش می کند با آمدن شوهرش دست از آرایش می کشد و پنکک را درون کیفش می گذارد(توجه شود به اواسط فیلم که به شوهرش می گوسد من به خودم می رسم .شما نمی بینی).گردن بندش که از زیر روسری دیده می شود و نگین فیروزه ای دارد را هم زیر روسری پنهان می کند.زن ساعت مچی اش را می دهد که شوهرش ببندد.انگشتر عقیق شوهر جلب توجه می کند.
زن از این که دخترش در حین بستن ساعت مچی او را دیده خجالت می کشد.نوع تذکر مادر به دخترش با سرزنش است و نوع تذکر پدر با ملایمت..دختر به پدر نزدیک تر است.لباس اول نگین آبی و مقداری صورتی بود.لباس دوم وی تماما بنفش است.
مهمانشان که نامش ساناز است در دستشویی مخفیانه با کسی صحبت می کند.(پنهان کاری)
از صحبت های بازیگران می فهمیم ساناز خواهر زاده محدثه است که بعد از چندین سال به خانه آنها آمده و چند سال دو خانواده با هم قهر بوده اند.ساناز عروسی را خرج علکی می نامد در حالی که خودروی گران و لباس های گران بر تن خودش و همسرش است.رامتین شوهر ساناز به حاج منصور می گوید بعضی چیزا موقتش بهتره(در بین فیلم به ماجرای عقد موقت آنها بر می خوریم)
نظر حاج منصور درباره شوهر ساناز برای ساناز مهم است.و شوخی هایش و صمیمیتش با او بیش از حد طبیعی و معمولی است.گویی با هم سر و سری داشته باشند.
محدثه به رابطه ساناز با شوهرش حسادت می کند.
منصور در برخورد دوم با تلفن مخفیانه ساناز متوجه می شود که نام فرد پشت خط متین است.(عمدا نامی انتخاب شده که در مذکر و مونث بودنش شک ایجاد شود)
حرف های رامتین نشان می دهد که مهندس معماری است
نگین که سر میز شام می گوید من ژنتیکی به بابام رفتم به نوعی اعتراضش علیه مادرش را نشان می دهد.
نارضایتی برای سیگار کشیدن ساناز را در چشم های محدثه منصور و حتی رامتین دیده می شود اما ساناز به اعتراض غیر بیانی آنها توجه نمی کند.
طرح ساناز برای خانه طرح مدرن است و طرفدار برداشتن دیوار ها سا به نوعی حریم شخصی هاست.
آقای محمودی در خانه سیگار نمی کشد و مخفیانه سیگار می کشد.و باز هم شاهد صحبت های ساناز است.این بار اتفاقی به گوشش نمی خورد و خودش گوش می کند.رامتین به تماس های متین حسایس شده اما ساناز ادعا می کند که با متین صحبت نکرده.در تمام این مدت منصورخود را علکی به گوشی گیر کرده اما در واقع حواسش به آنهاست نه گوشی.
محدثه به سربه هوا بودن ساناز معترض است اما منصور از دهانش می پرد و می گید ولنگ و باز(نزدیک است رازی که خودش از آن خبر دارد لو برود)او با اینکه رفتار مشکوک ساناز را دیده اما باز هم از او طرفداری می کند.حساسیت او روی مقایسه دیگران با خانواده اش فوق العاده بالاست و محدثه این را به خوبی درک کرده است.
آقای محمودی به ساناز نازی می گوید هرچند می توان این اسم را مخفف همان ساناز دانست اما به نوعی استعاری می توان دو هویتی بودن او را نیز نشان داد.همچنین به روی ساناز می آورد که قضیه متین را می داند .در جواب ساناز که می گوید خاله هم می دونه می گوید :من به خاله ات چه کار دارم(مقایسه شود با قسمتی که محدثه به ساناز می گوید :آره به اون نمی گفتم دق می کردم.(
رفتار های ساناز روی نگین تاثیر گذاشته.صحبت پنهانی با موبایل.
محدثه با تعریف یک خواب غیر مستقیم به منصور می گوید حواسش به سیگار کشیدن منصور هست.
ساناز احترام را از خصوصیات زن دیروزی می داند
منصور از دو رفتار زنش در مقابل رامتین و ساناز ناراحت شده.اما در خلوت به او می گوید.نه در جمع.ساناز پایبندی به عهد را بی معنی می داند.و دلیلش تغییر رفتار و تفکر است.
محدثه هشت ماه کوچک تر از رامتین استاما شکسته تر معلوم می شود (با توجه به ماه تولد اگر بخواهیم قضاوت کنیم در کاقع باید راماین یک سال بین تحصیلش تا دیپلم وقفه افتاده باشد.)
منصور جرئت می کند و با سیگار پیش محدثه می آید.
محدثه در پاسخ اعتراض شوهرش به اینکه همش کار می کنی می گوید بیست و سه ساله دارم کار می کنم.الان دیدی؟تعریض و کنایه ایست به اینکه شوهرش تحت تاثیر مهمان هی تازه وارد قرار گرفته است.
رامتین بعد از نام بردن از متین در مقابل منصور اضطراب وجودش را فرا می گیردو از صدایش و جویدن ناخن هایش این اضطراب پیداست.دوستم را طوری ادا می کند که پایانش معلوم نیست منصور هم همان طور ادایش را در می آورد.رامتین نسبت به پنهان کاری ساناز حساس شده نه صحبتش با مرد غریبه.
ساناز بعد از برگشتن از جایی که رفته خود را مشغول به شستن یک پارچه که معلوم نیست چیست کرده.تلویحا می تواند اشاره داشته باشد به این که سعی دارد لکه ننگ را پاک کند.
در سکانس آخر ساناز ساناز روی خود یک توری می اندازد که از زیر آن اندامش پیداست و راحت دراز میزکشد در حالی که قبلا که دراز کشیدن محدثه را درفیلم دیدیم بسیار محتاطانه و زیر پتوی بسیار کلفت بود.
فیلم با نگاه مردد نگین تمام می شود که نشان دهنده تردیدش در انتخاب راه درست است.