جستجو در سایت

1397/02/01 00:00

معجزه در واقعیت

معجزه در واقعیت

  

«رزا چومبه» فیلمی از سینمای کشور پرو به کارگردانی جاناتان رلایز است.
این فیلمِ محصولِ 2015 که در سی و ششمین دوره از جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمد، داستان زندگی زن میانسالی به نام رزا چومبه را به تصویر می کشد که یک افسر پلیس معتاد به الکل و قمار است و عاطفه ای نسبت به هیچ کس و هیچ چیز ندارد. او با دختر جوان و نوه شیرخواره اش زندگی متوسطی را می گذراند و انگیزه ای جز قمار در زندگی خود ندارد. پس از یک مجادله که میان او و دخترش درمی گیرد دختر با دزدیدن پس انداز مادرش خانه را ترک کرده و فرزندش را نیز با خود نمی برد. اینجاست که تحولی بزرگ در زن سخت و ظاهراً سنگدل اتفاق می افتد که این تحول را نوع رابطه ی او با نوه اش شکل می دهد.
فیلم از دو منظر برایم جالب توجه بود؛ اول، شخصیت محور بودنش و پرداخت درست و دقیق فیلمساز روی کاراکتر زن (به عنوان شخصیت اصلی کار) و دوم فضاسازی بی سانسور و به شدت رئالیستی (تا حدودی مستندگونه ی) فیلمساز از کشورش؛ کشوری که در آن فقر آشکاری وجود دارد و نوعی بی سر و سامانی در سراسر جامعه به چشم می خورد. رزا  که خود یک افسر پلیسِ معتاد است، همسر مافوق او که در روز روشن و در حضور رزا به شوهرش خیانت می کند، فحشایی که منجر به بارداری نامشروعِ برای دختر رزا شده است، کودکان کار که همه جا حتا در رستوران های شهر به چشم می خورند، وسایط نقلیه عمومی درب و داغان و به شدت دِمُده و ... . درواقع فیلمساز گرچه درتلاش است تا دنیای درونی رزا را ترسیم کند و کشمکش او را با خود برجسته سازد اما او ناخودآگاه دست مخاطب فیلمش را می گیرد و او را با خود در خیابان های شهر لیما راه می برد؛ بسیار ملموس و به شدت باورپذیر.
بازیگر زن فیلم، لیلیانا تروخیلو که ظاهراً از ستارگان سینمای پرو نیز هست عمده بار فیلم را بر دوش می کشد؛ او علاوه بر درک عمیق نوسانات خلق و خویی یک معتاد الکل و قمار و ارائه ی آن در بازی اش، باید دگردیسی زن را که پس از نزدیک تر شدنش به نوه ی شیرخواره اش به وقوع می پیونند نیز به شیوه ای کاملاً درونی و رقیق شده به منصه ظهور رساند و این اتفاق در بازی او به درستی قابل مشاهده است.
آن چه با آن مشکل اساسی دارم پایان بندی درام است. همان قدر که فیلمنامه تا نیمه های کار روان و خوب پیش می رود از جایی به بعد کار از ریتم می افتد. قابل درک است که فیلمساز همانقدر که به نمایش بدون پرده ی جامعه مد نظرش تأکید داشته است دوست داشته اندکی نیز از مراسم مذهبی را در فیلم خود به تصویر کشد. فکر می کنم شیوه ی به تصویر کشیدن این مراسم نیمه سنتی- نیمه مذهبی به این فیلم با این سبک روایی و این لحن خاص نمی آیند. در واقع این همان مشکلیست که با فیلم «آگا» نیز داشتم و نمی توانستم درک کنم که چرا باید ناگاه لحن فیلمی مستندگونه این چنین شاعرانه شود؟! «رزا چومبه» هم فیلمی واقعگرایانه است و این که تحول زن در پایان تا این حد غلیظ می شود و در نهایت هم اتفاق پایانی که همان زنده شدن نوزاد مُرده است به کل از فضای چنین فیلمی به دور است. به نظرم همان نمایش تحول زن کافی بود و کار از لحظه ی بیرون آمدن مجری برنامه ی کمدی از قالب تلویزیون و الهامی که به قلب رزا می اندازد و بعد هم باقی اتفاقات که تم سوررئالیستی به آن می دهند دچار افت می شود و این اتفاقات و المان ها، به هیچ وجه با دنیای چنین فیلمی سازگاری ندارند.
«رزا چومبه» از آن دست فیلمهاییست که می تواند در جشنواره ها به موفقیت دست یابد. بازی های خوبی دارد و فیلمساز تصویر درستی را از جامعه ی خود در آن به تصویر کشیده است. شخصیت پردازی درست فیلم منجر به آن می شود که مخاطب تا حد زیادی با شخصیت اصلی کار به رغم تمامی کم و کاستی ها و تلخ کامی هایش همذات پنداری کند.