فیلمساز دغدغه دار و موفق ولی این بار ناکام

نقد فیلم فراری
خلاصه فیلم:
فیلم درباره ی دختر نوجوان شهرستانی است که به دنبال رویای عکس گرفتن با ماشین فراری که تنها یک دستگاه از آن در ایران موجود می باشد ازخانه فرار کرده و به تهران آمده و در آنجا درگیر مشکلاتی می شود.
نقد فیلم:
علیرضا داوود نژاد باز سراغ سوژه مورد علاقه اش و مشکلات جوانان رفته است ولی این بار نمی تواند موفقیت گذشته اش را کسب کند. اگر این فیلم قبل از فیلم مرهم ساخته می شد شاید قابل قبول بود ولی اکنون بعد از آن اثرِ بسیار قوی که همه چیزش سر جای خودش بود، عقبگرد مشهود می باشد.
فیلم ظاهرا ادعایی ندارد و فقط می خواهد مشکلات جوانان و نوجوانان و درگیری های این دوران را نشان دهد، که اگر اینطور بود بدون شک چه کامبوزیا پرتوی و چه علیرضا داوود نژاد سمت این داستان نمی رفتند و در بهترین حالت یک مستند در این رابطه می ساختند که می توانست بسیار تاثیر گذارتر باشد. وقتی به لایه های زیرین فیلم نگاه می کنیم می بینیم حرف های زیادی برای گفتن دارد و به مسائله زیادی تاخته می شود. جامعه ی پولدارها و بی پول ها و اختلاف طبقاتی که در حال حاضر بیداد می کند به خوبی در این فیلم نمایش داده می شود. داودنژاد انگار با پولدارها مشکل دارد و تمام پولدارها را عامدانه سیاه نشان می دهد. طلافروشی، ماشین فروش و تمام پولدارها. مسئله ی بعدی که فیلم به آن می تازد آقازاده ها و افرادِ بی اصالتی است که مادر خانه با لهجه شهرستانی صحبت می کند ولی در بهترین نقطه ی تهران ساکن و فراری نه و نیم میلاردی سوار می شوند. سجاد آقازاده ی پولداری که ماشینش هم مثل پدرش هیچ وقت در فیلم دیده نمی شود و تک است و اسکورت های زیادی دارد و شغل اش عشق و حال و گشت و گذار با دختران است و هیچ سودی برای این کشور و مردمش ندارد و وقتی می میرد ارگانی( که احتمالا سازمان اطلاعات است نه نیروی انتظامی) به پا می خیزد و دنبال علت مرگش می گردد. ( اگر واقعا به دنبال علت مرگ دختر می گردند باید بگویم که غیر منطقی است. چون در این کشور روزانه افراد زیادی با مشکلات بزرگی رو به رو می شوند و بعضا به کام مرگ کشیده می شوند و هیچ کس هم پیگیر نمی شود حالا که حتی خانواده ی دختر نیز نه تنها شکایت نکرده بلکه اصلا نمی خواهند از او خبری بگیرند و او را دختر خود نمی دانند، پلیس خودجوش پیگیر شده و اینقدر جدی برخورد می کند؟ تنها دلیل قانع کننده فعالیت نیروی های نظامی بررسی علل مرگ سجاد آقازاده و ربط هم سفرش به اوست)
زنی که برای گذران زندگی و بزرگ کردن دخترکش تن فروشی می کند. مردی که برای این کشور جنگیده و الان با پیکان قراضه اش مسافر کشی می کند و هیچ چیزی از دار دنیا ندارد.
دختری فراریی که بزرگترین ترس به خانه برگشتنش دزدیدن و خرج کردن و نداشتن دویست هزار پول مادرش است.
شاگرد مغازه ی اتومبیل فروشیی که بزرگترین گرفتاری کاریش را دختران مزاحمی می داند که برای گرفتن عکس با ماشین ها با بهانه های مختلف به مغازه مراجعه می کنند و گرفتن یک عکس برای آنها آرزو بزرگی است.
همه ی این ها یک چیز را می گوید و آن هم این است که با یک فیلم ضد سرمایه داری رو به رو هستیم، سرمایه دارهایی که در کشور ما اغلب به بالا متصل بوده و به طریقی با مسئولی هم کاسه هستند. انگار سرمایه دار خوب در ذهن داودنژاد زیست نمی کند و این حرفی است که هر کس جسارت گفتن و پرداختن به آن را ندارد.
از تحلیل و بیان اهداف فیلمنامه و اثر بگذریم به مشکلات پر شماری می رسیم که باعث شده فیلم جوان پسند فراری اثری قویی نباشد و یک سیر نزولی برای داود نژاد به حساب بیاید.
گلنار و نادر دو نفر هستند که هیچ چیز مشترکی ندارند و بدون هیچ پیشینه ای با هم، هم مسیر می شوند. هم مسیر برای رسیدن دختران فَراری به ماشین فِراری و عکس گرفتن با آن. مسیری که نویسنده سعی می کند با شوخی های گاه و بیگاه و نشاندن خنده رو لب مخاطب و خورده روایت های مختلف فراز و فرودهایی با داستان بدهد ولی مشخصا ناتوان مانده و گاها کسل کننده می شود. دیالوگ های طولانی داخل ماشین، داستانک حاجی جانباز که آرزوی مادرش پیدا کردن یک همسر برای او و پرستاری کردن او از حاجی و دور زدن های تکراری و گاها بی خودی با ماشین باعث پایین آمدن مشهود ریتم و خسته شدن مخاطب می شود که به راحتی قابل حذف هستند و هیچ خدمتی به داستان و شخصیت ها نمی کنند.
شخصیت راننده با بازی خوب (فقط خوب نه عالی) محسن تنابنده بزرگترین مشکلش نداشتن جزئیات و کنار نیامدن با خود است. شخصیتی که می توانست بازی ماندگاری از تنابنده به جای بگذارد اینقدر گنگ و لخت و انگار معصوم و حتی عاری از افکار باطل است که بازیگر توانمندی مثل تنابنده هم از عهده ی آن بر نیامده است. به نظر من تنها دلیل در نیامدن بازی عالی و همچین همذات پنداری نکردن مخاطب با آن ندانستن اطلاعات در مورد کارکتر نادر است. اطلاعات و جزئیاتی که باید نویسنده خلق می کرد و متاسفانه نکرد.
در رابطه به شخصیت گلنار نیز باید بگویم که شخصیت پردازی ناقصش باز خورد منفی و عدم همذات پنداری را برای مخاطب به جای می گذارد. دختر تینیجری که رویاهای خاص دارد و شخصیت عجیب و غریب است که با وجود زبر و زرنگ بودن بخاطر یک تلفن و قپی درکردن یک پسر از خانه فرار کرده و به تهران آمده، سوار ماشینی می شود و داخل خانه ای می رود که ترس و اضطراب را اصلا در او نمی بینیم، این هاست که باورپذیری شخصیت را برای مخاطب ناممکن می کند. در رابطه با بازی کارکتر گلنار باید بگویم هر چند رشد قابل توجه و غیر قابل انتظاری برای ترلان پروانه به حساب می آید که از هنرهای علیرضا داوود نژاد است ولی بجز لهجه ی با ثباتش هیچ چیز قابل توجهی نداشت. لهجه ی که برعکس اکثر فیلم های موجود، در مغز مخاطب شهرستانی بودن را فرو می کند حتی زمانی که دختر سعی می کند بدون لهجه فارسی حرف بزند و این ثبات بسیار جذاب است.
نقطه ی قوت دیگر فیلم صدا و تصویر خیلی خوب است که فیلم فراری را تبدیل به فیلمی در خور دیدن می کند.
نقطه ی قوت دیگر فیلم صدا و تصویر خوب است که فراری را تبدیل به فیلمی در خور دیدن می کند.
جمع بندی:
موضوع جذاب با پرداخت های خوب که شخصیت پردازیش خوب از آب در نیامده و همچنین پلان های اضافه ی زیادی دارد و الکی کش داده می شود، بازی های و لهجه ی یکدست و بازی خوب تنابنده، صدا و تصویر عالی، گریم خوب، طراحی صحنه و لباس مطلوب و باورپذیر.
نمره کلی:
۵ از ۱۰