یک مضحکِ ترس نیاور!

مدتی است زمزمه هایی مبنی بر اکران فیلمهای غیر ایرانی در سینماهای داخلی شنیده شده که این موضوع هم در میان عموم مردم و هم در میان مطبوعات سینمایی و غیرسینمایی جنجال و صدالبته،تعجب فراوانی به همراه داشته است.در ادامه،نقدی خواهیم داشت بر فیلم وینچستر،اثری ناموفق در سینمای وحشت به کارگردانی و نویسندگی مایکل اسپیریگ.
اصولا مهم ترین موضوعی که میتواند مخاطب را برای دیدن یک فیلم ترسناک به سینما بکشاند،داستانی جذاب و پرتعلیق و در جاهایی رازآلود و نیز همراه با غافلگیری های متعدد است.چیزی که در وینچستر دیده میشود،صرفا یک داستان واقعیست که نویسنده و کارگردان با درهم آمیختن عناصر "درام"و "تعلیق" سعی در نزدیک کردن آن به سینمای سورئالیست داشته است که البته ناموفق بوده.مهم ترین ایراد این فیلم بیس داستان یعنی فیلمنامه و گره افکنی های نخ نما شده ی آن است.همان کلیشه ی خانه ی مرموز و ارواح و شخص مجهولی که پا به این خانه می گذارد و سعی میکند رازهایی را فاش کند که همه از ابتدا لو رفته و مخاطب را با یک مشت شخصیت بی داستان روبرو میکند که معلوم نیست چرا با وجود اینهمه ترس از این خانه آن را ترک نکرده و هنوز تمایل دارند "میراث"خود را حفظ کنند.فیلمنامه به هیچ عنوان در این موضوع به شدت کهنه موفق عمل نکرده و آنچه که واضح است "تراژدیک"نشان دادن مرگ همسر روانشناس و حضور او در سکانسهای پایانی داستان نه تنها هیچ کمکی به گشودن گره ی فیلم و داستان آن نمیکند بلکه با دیالوگهای بدون مفهوم خود تنها او را گیج و گیج تر میکند.داستان در جاهایی از خط روایی اصلی خود جدا شده و به جاده خاکی میزند و آنقدر در مورد کارخانه ی وینچستر و رییس آن(هلن میرن)اطلاعات بیخود و بی جهت به ما میدهد که احساس میکنیم بیشتر از یک فیلم در ژانر وحشت با فیلمی سطحی در حد فیلمهای رئال سیاسی دهه ی نود آمریکایی مواجه هستیم.حتی غافلگیری میانه ی فیلم(قتل چند برادر توسط اسلحه ی وینچستر)باز هم نمیتواند داستان را به حال عادی آن برگرداند و حضور نوه ی کاراکتر اصلی به عنوان کسی که با ارواح ارتباط دارد،بیش از حد نخ نما و کلیشه ای است آنچنان که بیننده ترجیح میدهد سکانسهای اینچنینی را روی دور تند تماشا کند.
کارگردانی اثر قابل قبول هست اما محشر نه.درهایی که به شدت باز و بسته میشوند،خدمه ی خانه که مشخص میشود مرده اند،و نیز دوربین پایه ثابتی که کارگردان هیچ تصمیمی برای تعلیق آورتر کردن داستان فیلم با تکان دادن آن ندارد،همگی کلیشه های رایج فیلم ژانر وحشت هستند.حتی دیدن ناگهانی یک چهره ی ترسناک در آینه باعث ترسیدن و غافلگیر شدن مخاطب نمیشود و داستان همچنان در جاهایی روی نخ نازکی بین "رئال" و "سورئال"حرکت میکند.صدابرداری(حتی با کیفیتHD و فراتر از کیفیت پرده ی سینما!) و تدوین اثر قابل توجه نیست.تدوین متوسط داستان که از روایت جدا میشود و به خرده پیرنگ های بی هویت در رویاها و خیالات کاراکتر های اصلی میپردازد و باز به سیر اصلی داستان میرسد و حتی فلش بک های بی فایده ای که اصلا ربطی به موضوع اصلی فیلم ندارد.کارگردانی در جاهایی به شدت وابسته به جلوه های ویژه و بصری است و این موضوع از پواَن های منفی اثر است که داستان را به سمت انیمیشن میبرد و توی ذوق مخاطب میزند.
بازی هلن میرن عالیست(از بازماندگان نسل طلایی بازیگری در هالیوود نظیر مریل استریپ)و جیسون کلارک متوسط است اما نمره ی قبولی را میگیرد.باقی بازیگرها صرفا نقش پر کن هایی هستند که فقط دو تن از آنها نقش تعیین کننده ای در داستان دارند.سارا اسنوک بی تاثیر و خنثی است و حذف شدنش هیچ تغییری در ساختار فیلم و فیلمنامه ایجاد نمیکند.
اصولا با اکران فیلمهای غیر ایرانی در سینماهای داخلی چندان موفق نیستم.دلیلش هم سانسور نیست یا دلایل عوام پسندانه ی دیگر.دلیلش این است که در چنین شرایط دشواری،اکران فیلمهای خارجی خصوصا فیلمهای آمریکایی تنها بنا به مسائل سیاسی و گرایشی است.همانطور که گفتم وینچستر فیلم فاخر و در خور توجهی نیست و شاید تنها دلیل اکران آن،نشان دادن این موضوع است که یک "اسلحه ی آمریکایی"باعث مرگ چندین و چند نفر میشود و ارواح مقتولین به پا می خیزند تا انتقام بگیرند!