جستجو در سایت

1397/06/17 00:00

راز بقا

راز بقا


"آلفا" فیلمی به کارگردانی آلبرت هیوز، فیلمساز آمریکایی است و شاید از آن دست فیلم هایی که نمونه شان کمتر در سینمای جهان ساخته شده باشد.

فیلم، به دوران عصر یخی باز می گردد و تلاش مرد جوانی برای زنده ماندن در شرایطی خطرناک و در این بحران، تنها یک نفر در کنار اوست، یک گرگ که نامش را "آلفا" می گذارد.

به باور من، هالیوود در یکی دو دهه ی اخیر، بیش از پرداختن به محتوا و طرح مسائل انسانی، به ویژگی های تصویری و بصری آثار اهمیت می دهد. جز در برخی موارد که سیاست از تکنیک پیشی می گیرد، جایزه ی اسکار عموماً به فیلم هایی تعلق می گیرد که به لحاظ بصری و تکنیکال پرو پیمان تر باشند و به عبارتی پروداکشن های وسیع و گسترده تری داشته باشند. این ادعا بدان معنا نیست که «آلفا» فیلمی کم هزینه بوده یا پروداکشن پر و پیمان و دشواری نداشته است؛ اتفاقا لوکیشن اصلی فیلم کوهستان های قطب مانندی (احتمالا در کشور آیسلند) بوده اند؛ بازیگران فیلم بین المللی اند و جلوه های میدانی و بصری گوناگونی هم برایش به کار گرفته شده است، اما آن چه فیلم بر مدار آن می گردد محتوای اصلی آن است؛ محتوایی که دیگر عناصر فیلم به خدمتش در آمده اند و در راستای تأثیرگذاری بیشتر آن به کار گرفته شده اند. "آلفا" لحن شاعرانه ای دارد، همان عنصر گم شده ی هالیوود در سال های اخیر، این که مثلاً به جای صحنه های اکشن گسترده و پرداختن به وقایع سیاسی و ... مسایل انسانی آن هم در سال های بسیار دور و غیرقابل تصور برای انسان امروزی دستمایه قرار گیرد و درام بر اساس آن شکل گیرد. پیش تر فیلم هایی با موضوع، دوستی حیواناتی چون سگ با انسان در سینمای آمریکا ساخته شده بود، اما این که در بیست هزار سال قبل (!) دوستی یک انسان با یک گرگ با این چینش زیبای رویدادها و تکمیل پله پله ی مراحل شکل گیری این رفاقت موضوع اصلی یک فیلم قرار گیرد چیزیست که حتی هالیوود هم کم تر به سراغش رفته است.

"آلفا" به لحاظ شیوه ی روایت؛ چیزی جز دیگر درام های کلاسیک خطی هالیوودی نیست؛ از همان دسته روایت های مرسوم که می دانی پایانش ختم به خیر می شود و حتا از لحظه ی ورود گرگ به داستان می دانی که رفاقتی میان این حیوان با شخصیت اصلی داستان شکل می گیرد و ... این که می توان ساختار سه پرده ای و عناصر درام را روی فیلمنامه مشخص کرد، اما به عنوان یک شیوه متداول روایتگری در هالیوود نه تنها ایرادی به این ساختار نمی گیرم بلکه فیلم را بدان جهت تحسین می کنم که عناصر آن به دقت در جای درست خود قرار گرفته اند و فیلمنامه ی به جا و به اندازه ای را پدید آورده اند که نه زیاد کش آمده، نه بیش از اندازه کوتاه شده و نه قواعد ژانری خود را زیر پا می گذارد و در عین حال، برخلاف بسیاری از درام های پیروالگوی قهرمان پرورِ هالیوودی نسبت به قصه و محتوا و مفاهیم عمیق تر نیز بی اعتنا نیست. 

از دیگر نکات قابل توجه فیلم، تصاویر آن است. در فیلم های مشابه هم البته سازندگان بیشترین تلاش را می کنند تا از تمامی ظرفیت های بصری و جغرافیایی لوکیشن مد نظر کمال بهره را ببرند؛ نماهای زیبا، قاب های درست و موزون، اندازه نماهای دقیق و ثبت پویایی مد نظر فیلمساز که لازمه ی چنین فیلمی هم هست در فیلمبرداری خوب کار رعایت شده اند و به نظر می رسد فیلمساز توانسته است با بهره گیری از حداکثر پتانسیل نهفته در فضای طبیعی و موقعیت های بصری ناب، مجموعه زیبایی از نماها را – البته بر اساس نیازهای درونی فیلمش- ثبت نماید.

این که چهره های نه چندان مشهور و بازیگران خوبی که در عین حال ستاره هم نیستند برای بازی در نقش های اصلی فیلم انتخاب شده اند نیز از هوشمندی کارگردان سرچشمه می گیرد؛ فیلمی که قرار است همه چیز آن ناب باشد و از دل طبیعت آمده باشد و هیچ ستاره ای نقش قهرمان آن را بازی نکند. به گمان من اگر "آلفا" شانس کافی بیاورد بی تردید خواهد توانست مورد توجه اعضای آکادمی اسکار قرار گیرد.