جستجو در سایت

1399/08/09 00:00

نقد فیلم شلاق از منظر روانشناختی فردی و اجتماعی

نقد فیلم شلاق از منظر روانشناختی فردی و اجتماعی


     دوستی گرامی ضمن  تماس تلگرامی، خواهان نقد فیلم Wiphlash ( شلاق )،  از منظر "روانشناختی فردی و اجتماعی" شد، نوشته زیر تقدیم ایشان و سایر کاربران محترم سایت وزین « سلام سینما » می شود:

     

     "شلاق" (Wiphlash) فیلمی است مختص جوانان، تا با دیدن آن بتوانند، یکی از مهمترین سوالات زندگی خود را مرور و نسبت به ادامه شیوه در پیش گرفته شده، نتیجه گیری کنند. اینکه کارگردان ( دیمین شزل ) با ساخت این فیلم، تا چه حد موفق به این کار شده است، فیلم را باید دید و به قضاوت نشست. اما قبلا باید گفت که این فیلم جزو 250 فیلم برتر تاریخ سینما بوده و جزو 100 فیلمی است که گفته می شود قبل از مرگ باید آن را دید؟!


     "شلاق" در عین سادگی، از پیچیدگی های مفهومی خاصی برخوردار است، که بعید بنظر می رسد مخاطبین جوان، بدون مطالعه نقد های موشکافانه حول آن بتوانند، استنتاجات دقیق و منطبق با روند کلی نگاه به زندگی و اتفاقات حول آن را از متن فیلم بیرون بکشند. 

     

     اینترنت؛ و در سال های اخیر شبکه های اجتماعی، ما را با پدیده خاصی روبرو کرده اند که آن، شکل گیری نوع جدیدی از نگاه به زندگی نزد جوانان است. این شبکه ها با الگو قرار دادن زندگی شخصیت های معروف، پولدار، سلبریتی ها و برخی از ورزشکاران، زندگی مناسب و رویائی را مترادف با کسب پول، ثروت، قدرت، شهرت، مقام و رفاه تبلیغ کرده و از طریق بمباران روزانه تبلیغاتی، شکلی از زندگی مشتمل بر دارائی، نوع پوشش، نوع آرایش، مدل اتومبیل، بناهای لوکس و.... را عرضه می دارند که بتدریج بعنوان الگوی انتخابی جوانان قرار می گیرد. در سایه اینترنت و شبکه های اجتماعی، این امر تا آنجا پیش رفته است که اکنون یک جوان غربی در ارتباط با شکل زندگی، همانگونه فکر می کند که یک جوان آسیائی و آفریقائی فکر می کند؟! شبکه های اجتماعی در واقع ما را با نوعی جهانشمولی اجتماعی جدید روبرو کرده اند که وقتی یک کارگردان مطرح در آمریکا، فیلمی در زمینه هدف از زندگی یک جوان غربی می سازد، این فیلم صرفا مختصات روابط و شئونات اجتماعی جامعه خود او را به چالش نمی کشد، بلکه ذهنیت جوانان سایر کشورها را نیز به نمایش می گذارد. 


     "شلاق" حدیث نفس جوانان در کشورهای مختلف است، جوانانی که مثل هم فکر می کنند، برنامه زندگی خود را بر پایه آرزوهای دور و دراز می ریزند و سعی در رسیدن به اهدافی را دارند که افراد مشهور و مطرح در جهان، قبلا به آن دسترسی پیدا کرده اند.

     

     نسل جوان با شتاب و سرعت قابل ملاحظه؛ و بدون توجه به اطراف و حواشی،  به سمت هدفی که در ذهن خود دارد، در حرکت است. هیچ چیزی چون دین، مذهب، نصیحت، توصیه و آگاهی از سرنوشت تلخ برخی از افرادی که قبلا در چنین مسیری گام نهاده اند، مانع از حرکت آنان نیست؟! اما آیا همه در نهایت این فرصت را پیدا خواهند کرد که تبدیل به آن چیزی که مد نظرشان است، بشوند؟! همه به فکر جنیفر لوپز شدن، برد پیت شدن، رونالدو شدن، مایکل جردن شدن، زاکربرگ شدن و.... هستند، اما هیچگاه از خود نمی پرسند تا کنون چند نفر دختر دارای باسن گنده در دنیا، کیم کارداشیان شده اند؟! چه تعداد دختر خوشگل، مریلین مونرو یا ادی هپبورن شده اند؟! چه تعداد از افراد تبدیل به مسی شده اند؟ چه تعداد بیل گیتس شده اند؟ و....

     

     آندرو نیمن ( مایلز تلر ) در" شلاق"، در فکر تبدیل شدن به " بادی ریچ " درامر مشهور حرفه ای ست، او این موضوع را بارها در طول فیلم تکرار می کند، نیمن که مادر خود را در کودکی از دست داده، برای رسیدن به این هدف، از هیچ چیز فروگذار نیست، رسیدن به هدف، او را از خیلی چیزها محروم کرده است و وقتی پدر با تجربه، نگران حالش شده و با ذکر مثال از فردی که در این مسیر، بدون پول و مست لایعقل در 34 سالگی از دنیا می رود و از آندرو میخواهد که مسیر انتخاب شده را رها کند، نیمن میگوید:

     « من ترجیح می دهم بدون پول و مست، در 34 سالگی بمیرم، و با مشهور شدن، مردم راجع به من حرف بزنند، تا اینکه پولدار و هوشیار، تا 90 سالگی زندگی کنم و کسی به یاد نیاره که من کی بودم».


     نکته بسیار مهم و کلیدی فیلم هم که از دید بسیاری از منتقدین مغفول مانده، همین موضوع است، منتقدین مزبور، بر همین اساس، ره به بیراهه برده؛ و بجای تعقیب مسیر ذهنی نیمن ( مشهور و معروف شدن )، تبدیل شدن او به یک دامر حرفه ای را هدف دیمین شزل از نمایش ریاضت او مورد توجه قرار داده اند. شزل در این فیلم به هیچ وجه قصد ندارد تا درس رسیدن به چنین هدفی را بدهد؟! خود نیمن هم هیچگاه نمی گوید، قصد او از اینهمه زحمت، تبدیل شدن به یک درامر حرفه ای است، او به دنبال اشتهاری است که " بادی ریچ " کسب کرده و در سایه آن، مطرح و به همه چیز رسیده بود.  


     این درد مشترک نسل جدید است، مشهور و مطرح شدن. یک نگاه ساده به شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و اینستاگرام و... این امر را بوضوح مشخص می کند، همه می خواهند مطرح شوند و این ربطی به یک کشور و جامعه خاص ندارد. 

 

     " دیمین شزل " کارگردان و نویسنده فیلمنامه، به درستی اسم "شلاق" را برای فیلم انتخاب کرده است. ذهنیت موجود نزد نسل جوان، همچون شلاقی بر روح و روان و جسم آنان می تازد. آنها زیر بار شلاق برآمده از جوانی و نادانی، در قمار زندگی، به امید واهی نشسته، همه چیز خود را از دست می دهند و تا چشم باز می کنند، جوانی خود را از دست داده، به میانسالی رسیده و افسردگی و حیرت، جای فرصت های از دست رفته را گرفته است. موضوعی که فیلم به صراحت به آن اشاره و از سرنوشت جوانانی سخن به میان می آورد که پا در چنین مسیری گذاشتند، اما در نهایت، برخی از آنها، همه چیز را به حال خود رها کرده به زندگی سابق بازگشتند، برخی دیگر که از دست شلاق ( ترنس فلیچر استاد موسیقی در فیلم نقش شلاق مجازی را بازی می کند) به تنگ آمده بودند، در پی تحقیر و تحمیق و فشار مضاعف ( فشارهای روحی روانی ناشی از حرکت در مسیر اشتباه ) به ورطه ناامیدی، یاس، گرفتاری، بدبختی و فلاکت کشیده شده و دست به خودکشی زدند و در نهایت یک نفر ( آندرو نیمن )، در حالی که تا آخرین لحظه همچنان شلاق را بالای سر خود حس می کرد، مصمم و استوار به نواختن آهنگی که دیگر خود رهبری ارکستر آن را بعهده گرفته بود، ادامه می دهد تا به یک "بادی ریچ" مشهور دیگر تبدیل شود. این همان بیل گیتس است، رونالدوست، مسی است، مارک زاکربرگ است، جنیفر لوپز است، اما آیا در جهانی با بیش از 8 میلیارد نفر جمعیت، ما چند نفر مثل اینها را داریم که زندگی خود را برای رسیدن به موقعیت آنها فدا کنیم؟!

     

     کارگردان در عین پرداختن به دشواری های این راه، خود را متعهد می داند تا به نکات ظریفی اشاره کند که بعنوان راهنما بتواند برای کسب موفقیت جوانان عمل نماید. توصیه به نقش پدر و مادر، زمان سنج بودن، توجه به چراها در زندگی، داشتن هدف مشخص، دوری از تقلید و داشتن ابتکار شخصی، استمرار در آموزش، متکی نشدن به دروس آکادمیک، داشتن ذهن خلاق، ملکه ذهن شدن خواسته ها، غرق شدن در کار مورد علاقه، شروع پله پله کارها، مبارزه برای کسب جایگاه شایسته و....، او تعمدا به این موضوعات می پردازد، تا به نسل جوان، که برای رسیدن به پول، ثروت و شهرت عجله دارد و یک شبه میخواهد به همه آنچیزهائی که دیگران با زحمت به آن رسیده اند، برسد، هشدار داده و ذهنیت بغایت ناگوار نزد آنان را اصلاح نماید، کارگردان می توانست به شانس و اقبال برخی از افراد نیز که بدون طی مدارج فوق، به مقامات بالا رسیده اند، اشاره کند که از آن طفره می رود، ولی علیرغم این، باز تاکید می کند که برای رسیدن به مقصد، نباید از همه چیز زندگی چون والدین، فامیل، دوست، جامعه، فرهنگ و... گذشت و اشاره می کند:

     « همه چیز نباید فدای هدف بشود» موضوعی که "آندرو نایمن" آن را نادیده می گیرد و ضمن قطع رابطه با دوست دختر خود، بدلیل تمرکز بیشتر روی هدف، در نهایت وقتی به یک درامر حرفه ای تبدیل می شود، او را با کس دیگری نامزد شده می بیند.


     نسل جوان در دامی گرفتار شده؛ که خروج از آن در شرایط حاضر برایش بسیار دشوار و بعضا حتی نشدنی است، چرا که ضعف ایمان، ضعف اعتقاد، ضعف مدیریت دینی، ضعف در ارائه الگو، ماده گرائی، کاهش نقش والدین در تربیت نسل جوان و بمباران تبلیغاتی کانال های تلویزیونی ماهواره ای و شبکه های اجتماعی، کوچکترین رمقی را برای این نسل، جهت احیای یک زندگی آرام و بدون دغدغه باقی نگذاشته است. تجربه شخصی و مستندات اظهارات بسیاری از اشخاص معروف، موید این نکته است که ثروتمندان و افراد مشهور و صاحب مقام، از مشکلات و معضلات خاص در زندگی خود برخوردارند که بسیاری از آنان را در آرزوی داشتن یک زندگی متوسط باقی گذاشته است، آنها گرفتار مناسبات مشخص و انزوای ناخواسته و یک اصل مهم در روانشناسی فردی بعنوان « تردمیل خوشبختی» هستند که بسیاری از لذایذ زندگی را از آنها سلب کرده است، اما چون از ابزار تبلیغات برخوردارند، مانع از بروز رسانه ای اتفاقات تلخ و ناگوار زندگی خود می شوند، در نتیجه نسل جوان فریب ظاهر زندگی آنان را خورده و این افراد را خوشبخت ترین انسان های روی کره زمین می پندارد و رسیدن به موقعیت آنان را هدف زندگی خود قرار می دهد. دیمین شزل با شناختی که از این معضل دارد، در پایان فیلم می گوید:

     « کسی برنده است که ذهن خوب دارد»


     "شلاق" فیلمی است که نسل نوجوان هاج و واج مانده از اتفاقات روزگار، ناامید و افسرده از آینده، نگران از سرنوشت خویش، با آرزوهای دور و درازی که در سردارد، باید ببیند تا ضمن دستیابی به یک تجربه جدید، از آن عبرت بگیرد.