فاجعه ای به نام ساعت 5 عصر

این یادداشت داستان فیلم را برای کسانی که فیلم را ندیدند لو میدهد :
ساعت پنج عصر نمونه اى كامل از يك فيلم بد است فيلمى سراسر توهين ، بى محتوا ، شعار زده و بدون مفهوم .. عملاً مي توان گفت اولين تجربه ى مهران مديرى به عنوان كارگردان سينما تجربه اى فاجعه بوده كه يكى از بزرگترين دلايل نبود نويسنده در كنار مديرى است كه كاملا به چشم سطحى ترين بيننده سينما هم مى آيد فيلم عملاً هيچ حرفى نميزند به جز ذره اي ادا هيچ است از تيتراژ ابتدايى فيلم كه انگار تيتراژ يك سريال ٩٠ قسمتى است گرفته تا پايان فيلم .. حفره هاى وسيع در فيلمنامه كه هيچ جاى بحثى به جا نميگذارد حفره هايى به شدت بزرگ كه انگار فيلمنامه توسط كودكى ده ساله نوشته شده نه كارگردانى با ادعاى سى ساله ى كارگردانى ..
خب از سكانس هاي اول فيلم ما با شخص متمولي اشنا ميشويم كه نامزدش براي درس خواندن به فرانسه رفته و شديداً آدم شكاكي است حالا چرا همچين آدمي با اين سطح شكاك بودن با كسي نامزد ميكند و ميگذارد ميرود فرانسه ؟ خب بگذريم حال با يك تلفن هسته مركزي فيلم شكل ميگيرد از بانك زنگ ميزنند و ميگويند تا ساعت ٥ عصر اگر قسط بانك را ندهيد خانه شما از دست ميرود ما با يك وكيل كه بعدا در فيلم مشخص ميشود طرف هستيم و اين وكيل محترم (سيامك انصاري) از تاريخ پرداخت وام خود بي اطلاع است درست حتما يادش رفته ! پس چطور يك وكيل نميفهمد كه با يك روز دير كرد هيچ احدي نميتواند خانه كسي را تصاحب كند حتي بانك آنهم شخصي به متمولي شخصيت اصلي فيلم ! حال هسته مركزي فيلم روي اب بنا ميشود جلوتر ميرويم يك دعواي احمقانه كه باعث قطع اب شده و وكيل ما زير دوش اب با ان ريخت بيرون مي ايد كه نهايت لودگي در فيلم را نشان ميدهد سپس شك هاي نامزد شخصيت اصلي فيلم را ميبينيم كه كاملاً بي منطق است و از كسي كه براي تحصيل به يك كشور اروپايي رفته تقريباً بعيد به نظر ميرسد بگذريم ! دعواي پاركينگ بخواطر نپرداختن پول شارژ در خانه اي كه فكر ميكنم پول شارژ غذاي سگ براي يك ماه ساكنان اين اپارتمان بالا شهري ما باشد يك چيز كاملاً فكر نشده ميگذريم اقاي وكيل متمول ما با نهايت ولخرجي شارژ تمام ساختمان را پرداخت ميكند فقط براي زود رسيدن به بانك ! دعوايي رخ ميدهد زخمي ميشود به اسرار برايش اژانس ميگيرد تا به بيمارستان برود اين وسط چند نكته يك . زخمي كه وكيل ما خورده با دستمال كاغذي راحت پاك ميشود اين به كنار آن راننده رواني ترمز ميكند زخم عميق تر ميشود ولي اين زخم عميق را ما در بيمارستان با چسب زخم ميبينيم مداوا ميشود ! نكته بعدي در اين شهر بدون صحبت در اولين نگاه اسپري فلفل روي هم خالي ميكنند اين ديگر چيست ؟! ميرسيم به بيمارستان كه تاحدودي بد نيست ولي باز هم نكات و حفره هاي به شدت بی معنی به چشم ميخورد لودگي پير مرد و این که کارگردان به هر شکل میخواهد از بیننده خنده بگیرد درخواست هاي نامزد اقاي وكيل كه واقعاً مسخره است پيدا شدن فرشته اي در ميان آن همه شيطان كه كاملا كاريكاتور است و كمك كردن جناب وكيل به پيرزن ، وكيل متمول ما كه اين همه ولخرجي ميكرد حالا پول ماشين ندارد كه تا قبرستان برود و با مترو مسافرت ميكند .. مردم وحشي درون مترو كه به شدت بزرگنمايي شده از فيلمسازي كه به جرئت ٥ بار سوار مترو نشده .. باز هم بگذريم سكانس قبرستان حمله مردم براي خاكسپاري يك بازيگر سينما باز هم بزرگنمايي فيلمساز كه از شور به در شده است انگار وحشي نشان دادن مردم به فيلمساز ما لذت ميدهد .. بريز و بپاش اقاي وكيل ، ناهار براي حدود صد نفر ولي پول نداشتن براي گرفتن يك تاكسي در بهشت زهرا و راهي اتوبان شدن وي براي سوار شدن ماشين يك معتاد و يكسري اتفاق در ادامه كه هيچ پيشرفتي در جهت جلو بردن داستان نميكند البته اگر با داستاني سر و كار داشته باشيم .. ميرسيم به اعتراض كارگران يك كارخانه كه در كل ٥٠ نفر نميشوند به دليل نپرداختن حق بيمه اشان كه اين اعتراض به گارد ويژه و پليس امنيت و زخمي شدن كارگران يا احتمالاً مرگ دو تن مي انجامد كه باعث دستگيري وكيل ميشود !! همه اينها توهين به شعور مخاطب است ادابازي است اداي سياسي بودن است ايا فيلمساز اين تظاهرات را ميخواهد سياسي كند ؟ يا نه تظاهرات كاملاً سر مسائل جزئى است همانطور كه در فيلم ميبينيم ؟ اگر سياسي است پس چرا هيچ نشانه اي جز گارد امنيتي نميبينيم هيچ اشاره اي نه به سال مهمي دارد نه به مبحث مهمي در مصاحبه ها هم گفته به هيچ وجه اين صحنه ها سياسي نيست پس براي ٥٠ كارگر معترض بيمه اين همه بگيرو ببر چيست ؟ ظاهراً همش كلاه گذاشتن سر مخاطب است ... بعد ميرسيم به صحنه ي بازجويي كه سكانسي است فوق العاده عذاب اور و بي مفهوم بازي به شدت عذاب آور مديري در اين سكانس كاملاً تو ذوق مخاطب ميزند و سوال هاي به اصطلاح خودشان دو پهلو مفهومي كه به نظر باز هم مثل بقيه صحنه ها فقط ژست گرفتن الكي بيش نيست و ديالوگ هاي خسته كننده كه نه خنده ميگيرد از مخاطب نه نكته اي به مخاطب ميرساند در ادامه خوب نشان دادن مامور بازجويي و ازاد كردن وكيل كه ( فقط اداي وكيل در مياورد انگار هيچ چيزي از وكالت سرش نميشود) و ازادي او بخاطر صداقت كه يا تيكه است به بازجوها كه احتمالا هست و كاملاً بي ربط و ابژه رها ميشود چون يه شخصيت خلق نشده از بازجو داريم كه اگر تيكه هم باشد واقعا اينهمه مزخرفات بيان كردنش چه دردي دوا كرده ؟ اگرم نباشد مهرباني بازجوها را نشان داده كه واقعاً اين ديگر نوبر است .. بگذريم فيلم ادامه پيدا ميكند وكيل تمام راه را تا بانك ميدود و به انجا كه رسيد معلوم ميشود همه كارهايي كه كرده بيهوده بوده و مخاطب فقط يك ساعت مسخره ي كارگردان و فيلمنامه ي ابترش شده .. انقدر اين فيلم نقص دارد كه به همين اندازه نكات منفي باز هم براي گفتن هست ولي به نظر براي ترقيب بيننده به نديدن فيلمي به اين بدي و حداقل خرج کردن پول برای کارهای مفید تر تا دیدن همچین فیلمی همين ها كافي باشد ..