کجایید که «ای-تی» را کشتند!

در فیلمنامه به لحاظ روایت و شخصیت پردازی و در ساختار به لحاظ میزانسن، می توان آن را یک آنارشیست تمام و کمال لقب داد. اگرچه ژست فیلم مستقل دارد اما عملا از مناسب ترین ها است برای افزودن یک بنجل هالیوودی دیگر به بنجل هایی همچون "خبیث" و "تامی" و "یک میلیون راه برای مردن در غرب". مسلما اگر هدف متولیان "اکو در زمین" از آنچه بازآفرینی "ای-تی" و یا حداقل ادای دین به "ای-تی" و امثالهم عنوان می شود، خلق فتورمانی علمی-تخیلی، گزارشی، یکنواخت و سخت ملال آور و تهی از هرگونه ایده ی جذاب و نغز باشد، باید به صراحت اذعان داشت که آنان به هدف مذکور، به بهترین نحو نائل آمدند.
قصه ی اصلی به ظاهر سرراست اش را بسیار دیرهنگام کلید می زند؛ به این معنا که موقعیت مرکزی اش، تقریبا در میانه های فیلم خلق می شود و تا پیش از آن نیز پلات آنقدر معیوب است که نه هیچکدام از سه کاراکتر مانچ و تاک و الکس و نه حتی جهان فیلم، آنقدر معرفی ندارند که مخاطب بداند دقیقا با چه مواجه است. این نقیصه را البته سوای فقدان پرداخت مناسب، باید متوجه انتخاب غلط تاک به عنوان راوی اول شخص داستان دانست که موجب رصد کردن جهان گنگ فیلم از نگاه کاراکتر به مراتب گنگ تری شده که ناشناس است و منش و روحیات و منویات و جهان بینی نه فقط او، بلکه رفقایش نیز تا حد زیادی مفقود؛ و البته نحوه ی غلط تر روایت داستان را نیز از یاد برد که سوای بیش از اندازه گنگ و گزارشی بودن، بسیار متشتت و بی هدف است و در یک داستان رویدادمحور، زمان نسبتا زیادی را صرف گفتگوهای شخصی سه نفره (و گاها چهار نفره) و پراکنده گویی های اینچنینی می کند.
دوربین تماما روی دست اش، گاها موفق در خلق جذابیتی که البته فاقد پشتوانه ی نظری و برگرفته از تعلیق های متعارف موقعیت است عمل می کند اما غالبا به نحوی شدیدا آزاردهنده، کاریکاتوری مشمئزکننده رقم زده است از خلق یک زندگی سیال و جستجوگر کودکانه و چرخش های متعدد و مکرر عمودی و افقی آن، سوای تمرکز زدایی از مخاطب، پیش و بیش از آنکه فضایی خلق کند، تشتت و آنارشیسم بی حد و حصر موجود در متن را بی کم و کاست به میزانسن و اجراهای درون آن منتقل می کند. نحوه ی فیلمبرداری، به سبک فیلم های ویدیوئی است و تا حدی مستندگونه و در کنار روایت غالبا گزارشی درام (منبعث از راوی اول شخص) در حالی نوعی ساختار "درام-مستند" را تداعی می کند که هر سه پرده ی فیلمنامه متفقا داستانی اند و مهم تر از آن، موجود نوآمده و تم اصلی و جهان و رویدادهای فیلم، جملگی برگرفته از فراواقعیت اند و نه واقعیتی مستند.
اساسا نان ایده و تم اصلی "ای-تی" گونه اش را می خورد؛ اگرچه می کوشد با برگزیدن راوی متفاوت و خلق نوعی فضا و جهان ویدیوئی و یوتیوب گونه، استقلال ظاهری خود را حفظ کند که البته به نحو مضحکی شکست خورده است.
پرواضح است که "ای-تی" و "اکو در زمین" به رغم دارا بودن تم اصلی مشترک، به لحاظ کیفی، تفاوت هایی بسیار فاحش با یکدیگر دارند که اصلی ترین آن تفاوت ها، بی تردید به متولیان دو فیلم و نگاه و نگره ی موجود در دو اثر بازمی گردد؛ به گونه ای که در ارزشگذاری سینمایی، "ای-تی" اسپیلبرگ از بهترین علمی-تخیلی های تاریخ سینما است و "اکو در زمین" گرین از بنجل ترین آن ها. برای اثبات این ادعا نیز نیازی به بررسی جزئی و ریزبینانه ی تمام زوایای درونی "اکو در زمین" نیست؛ بلکه تنها کافی است نحوه ی بکارگیری و میزان کارآمدی چهار ستون اصلی تشکیل دهنده ی ساختمان تماتیک "ای-تی" را در "اکو در زمین" مورد بررسی قرار دهیم : 1- محبوبیت موجود فضایی اعجاب آور 2- هوشمندی کودکان و پیروزی دنیای آنان بر دنیای بزرگسالان 3- عدم ادراک دنیای کودکان توسط بزرگسالان، به ویژه والدین 4- ماموران شروری که عزم بر نابودی دنیای کودکان دارند.
می دانیم که ای-تی، معرفی و کنش و منش و پرسوناژ داشت؛ با حضورش دنیایی ذهنی را عینی می کرد، پروازی ذهنی-آرمانی را موجب می شد و دنیای بی مرز و متغیر و شگفت آور کودکان را بر دنیای ایزوله شده و یکنواخت و خسته کننده ی بزرگسالان چیره می کرد و لذا طبیعی بود که اعجاب آور باشد و البته محبوب و به تبع آن، حس همذات پنداری برانگیزد. اکو اما به شدت ناشناخته است و فاقد پرسوناژ. قدرتش تنها در جذب فلزات و ایجاد خرده اغتشاش محصور و منحصر است. اگر معجزه ی ای-تی در قالب پرواز کودکان سوار بر دوچرخه ها بر فراز زمین و به موازات خورشید، تصویری به غایت استعاری از پروازی ذهنی-آرمانی و در عین حال، پیروزمندانه و ساختارشکنانه را خلق می کرد، معجزه ی اکو اما چیزی فراتر از عبور ماشین کودکان از لا به لای قطعات کامیون حمل بار، به عنوان اکتی صرفا نمایشی و حتی بی میزانسن و نهایتا عینیت یافتن صرف یک بازی کامپیوتری متعارف نیست. بودنش دنیایی را شکل نمی دهد و نبودنش، ولو به ضرب و زور قطره اشک های الکس (و همپوشانی تحمیلی تنهایی مفقود الکس با تنهایی تصنعی اکو) نیز هیچ حس تاثری در مخاطب پدید نمی آورد و اصلا مشخص نیست که مخاطب باید شیفته ی کدام ویژگی نداشته ی اکو شود و سوای عدم ارتباط مطلق با اکو، به سبب کدام درد نداشته ی اکو، با وی همذات پنداری کند؟
در این میان، هوشمندی کودکان و تضاد با دنیای والدین و تقابل دو دنیا که در "ای-تی" در پیوند با شخصیت اعجاب آور ای-تی و دنیای جذاب او ایجاد می شد، در "اکو در زمین" در غیاب آن شخصیت و آن دنیا، به قدری مفقود است که برای نمونه، تضاد والدین و کودکان، تنها در نمایش میزانسنی خام به لحاظ ساختاری و زمخت و تصنعی به لحاظ اجرا، از عدم برقراری دیالوگ کودکان با والدین هنگام ترک خانه تجلی یافته است و بس.
نقیصه ی مذکور (عدم بهره مندی از ای-تی و دنیایش) حتی فلسفه ی وجود ضدقهرمان ها و بدمن های خودخوانده و ماقبل تیپی که به لحاظ پرداخت، حتی از ضدقهرمان کلاسیک انیمیشن "غول آهنی" نیز به مراتب عقب ترند و جز مساله ی جاده سازی (که البته چرایی و چگونگی آن نیز ناپیدا است) هیچ نقطه ی تضادی نیز با کودکان داستان ما ندارند (چه برسد به نقطه ی عناد) و بدون هیچگونه علت مشخصی و صرفا برای افزایش جذابیت کاذب درام، در پی نابود کردن اکو هستند را نیز اساسا زیر سئوال می برد.
در وصف ذبح کردن "ای-تی" اسپیلبرگ توسط "اکو در زمین" گرین، باز هم می توان گفت و نوشت. خدا رحمت کند فرمان "قیصر" را که به سبب نامروتی برادران آب منگل، عمرش حتی به "ای-تی" نیز قد نداد، چه برسد به "اکو در زمین"؛ که اگر قد می داد، یقینا فریاد برمی آورد که : ((اسپیلبرگ ! کجایی که "ای-تی"ت رو کشتند ! )).