جستجو در سایت

1394/10/12 00:00

نقد آخرین فیلم جیمزباند ،شبح (اسپکتر)

نقد آخرین فیلم جیمزباند ،شبح (اسپکتر)

فیلم شبح (اسپکتر)آخرین فیلم از مجموعه های جیمزباندی است که کارگردانی آن بعهده سام مندس انگلیسی است و با توجه به خوش ساخت بودن فیلم قبلی جیمز باند ، اسکای فال  که اتفاقا آن فیلم هم دستپخت همین کارگردان بود با پیش فرضی خوشبینانه به تماشای فیلم نشستم .

فیلم از بدو شروع تا انتهای داستان مار را به یاد فیلمهای کلاسیک دهه 70 و 80 جیمزباند می اندازد که در آن جیمزباند شخصیتی   شکست  ناپذیر داشت  و به راحتی از همه موانع می گذشت و این معزل در اسپکتر به کرات دیده می شود .در2  فیلم قبلی جیمزباند (کازینو رویال و اسکای فال ) جیمزباند یک شخصیت  عاطفی داشت   که گریه می کرد  مستاصل می شد حتی برای اولین بار ما با یک جیمزباند عاشق پیشه در کازینو رویال روبرو می شدیم  که این شخصیت سازیها ی نو رضایت تماشاگران فیلم را بدنبال داشت  ولی در اسپکتر با ردیگر ما با یک جیمزباند متکبر و شکست ناپذیر مواجه هستیم به طوریکه تمام موانعی که برای قهرمان ما  بوجود می آید به ما این اطمینان را می دهد که به خیر وخوشی به پایان می رسد و خبری از هیجان  نیست .صحنه های اکشن فیلم به هیچ عنوان در قدوقواره یک فیلم جیمزباندی سال 2015 نیست وما را به یاد فیلمهای ضعیف و قدیمی جیمزباند از جمله اختاپوس و ماه شکن در دهه 80 می اندازد که به عنوان مثال می توان به صحنه شلیک جیمزباند با یک کلت دستی از داخل قایق به هلی کوپتر در حال پرواز اشاره کرد که  برای تماشاگر امروز سینما فاصله بین قایق و هلی کوپتر و اصابت گلوله ها از آن مسافت به قسمت حساس بدنه هلی کوپتر قابل پذیرش نمی باشد و یا فرار جیمزباند از مخفیگاه تبهکاران به یک چشم بهم زدن نیز از این وضعیت پیروی می کند   .

ولی ضعفهای اصلی فیلم را می توان  بر فیلمنامه وارد دانست در واقع   اتفاقات و موانع دراماتیک طوری طراحی شده اند که انگار فقط قصد پر کردن وقت را داشته اند .از اولین مانع پیش رو تا انتهای داستان  همه چیز خیلی بی منطق و سرد پیش می روند بطوریکه در یکساعت اول فیلم شاهد یک داستان کسل کننده و بی روح هستیم و این می تواند برای یک تماشاگر پرپا قرص حیمزباند که همیشه دنبال یک فیلم با ضرباهنگ سریع است  فاجعه محسوب شود.جملات فاخرانه   رالف فینس باشخصیت C   خیلی تصنعی و بی خاصیت دنبال می شود و چیزی جز ایجاد نوعی سردی در اوج نقاط بحرانی عاید داستان نمی کند بطوریکه شاید اگر دیالوگهای آنها خلاصه تر می شد  می توانست کمتر حوصله بیننده را سر ببرند

نام کریستوف والتز و همچنین مونیکا بلوچی به عنوان دو بازیگر اروپایی پر طرفدار  سبب می شود  که خیلی از طرفداران این بازیگران با اشتیاق بیشتری به تماشای فیلم بشینند ولی باید اقرار کرد که فیلم از جانب این 2 بازیگر ضربات بدی می خورد و برای  اولین بازی یکنواخت و سرد کریستوف والتز نمی تواند بر ببیننده تاثیری بگذارد و حضور کم فروغ مونیکا بوچی هم  چیزی جز سردر گمی به بار نمی آورد

بی شک از شواهدی که در این فیلم به نظر میرسد تلاش عوامل اصلی فیلم بر نوعی رجعت به آثار کلاسیک فیلمهای جیمزباند است که  از جمله می توان   به صحنه درگیری جیمزباند با تبهکاران بر روی هلی کوپتر در حال پرواز  اشاره نمود که ما رابه یاد پیش درآمد فیلم  فقط بخاطرچشمان تو  سال 1981 می اندازد،ویا صحنه درگیری جیمزباند در قطار که تداعی گر صحنه معروف درگیری شان کانری و  رابرت شاو  در فیلم از روسیه با عشق درسال 1963 است ،

و یا می توان به صحنه درگیری و تعقیب گریز در تله کابین اشاره نمود که  آن هم یاد آور فیلم سرویس مخفی اعلیحضرت در سال 1966 است،و گربه سفید بلوفلد هم که همان گربه بدمن های فیلم های ابتدایی جیمز باند در دهه 60 است ،

ودر کنار این رجعتها نیز مرور یکسری از شخصیتهای فیلمهای قبلی جیمزباند در داستان گنجانده شده است   .

در انتهاباید گفت که شاید همه سردی این اثر  بی ربط به خداحافظی دنیل کریگ از نقش جیمزباند نباشد که به نوعی یک بی انگیزکی مشهود به سایر عوامل فیلم داده است و طوری استنباط می گردد که انگار این فیلم باید به هر نحو ممکن ساخته شود و همه عوامل اصلی  برای رفع این اجبار نوعی رفع تکلیف کرده اند  .