این قطار نسخه مینیاتوری کره زمین است.

فیلم در نگاه اول می تواند در همان سطح یک فیلم اکشن با داستانی نو و بدیع باقی بماند بی آنکه به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد،اما زمانی که به طور دقیق نگاه کنید،می بینید قطار همان دنیا است و ساکنان قطار بشریت اند،این جمله ای است که اد هریس هم به آن در پایان فیلم عینا اشاره می کند حتی قطار قصه ما همچون زمین در مداری مشخص همواره در حرکت است، همواره در نقاط مختلف دنیا انقلاب ها و خروش مردمی زیادی به چشم می خورد که بر ضد نظام خودکامه و ظالم خود شکل می گیرد که امری طبیعی است اما گاهی مردم با توهم این که انقلاب حاصل رشته افکار آن ها است بپا می خیزند تا توازن قدرت را جا به جا کنند غافل از آن که خط سیر بسیاری از حرکات انقلابی از جای دیگری نشات می گیرد و آن ها چیزی جز تعدادی عروسک خیمه شب بازی با بندهای نامرئی نیستند.بندهایی که به تفکر آن ها خط می دهند،حرکات از بالا به پایین دیکته می شود و گر چه همان طور که در فیلم نیز شاهد هستید گاهی ممکن است بر اثر اتفاقاتی حرکات از سیر مدون خودش خارج شود اما نهایتا با کمی تغییر دنیا می توان به نتیجه مورد نظر دست یافت مگر آن که واقعا جامعه به بیداری برسد و حاضر باشد همه آنچه دارد که غالبا در گام آخر جان مبارزان می باشد را برای رسیدن به هدف فدا کند که این امر به وضوح در فیلم به تصویر کشیده شده است.
در این فیلم چند نکته به چشم میخورد که واقعا نیازمند تامل است، اول نقش کریس اونس به عنوان رهبر است در واقع او همان ابتدا به همه همراهانش انتهای راه را نشان داد زمانی که پیشانی خود را در برابر اسلحه نگهبان گرفت یادآوری کرد بدترین بلا برای آن ها مرگ است که چه بسا از زندگی فعلی آن ها بهتر بود. در مقام دوم تقسیم قطار به دو دسته مردم فقیر و غنی می باشد، همین تقسیم و مرز بندی مشخص بیش از پیش تطبیق قطار با دنیای واقعی را ممکن می سازد. نکته مهم دیگر فیلم بهره مند نبودن مردم پایین دست قطار از ساده ترین امکانات بود به نحوی که با مشاهده غذای اعیان دچار تعجب شده بودند. در واقع در این فیلم مردم از ساده ترین نیازهای پایین ترین سطح هرم مزلو برخوردار نبودند و این هم یکی از دلایل نفرت و سرانجام قیام و شورش در قطار بود. نکته جذاب دیگر فیلم گذشته رهبر شورشیان است در واقع قهرمان و سوپرمن قصه ما در گذشته یک ضد قهرمان با شخصیتی دقیقا متضاد شخصیت فعلی وی بوده است که با یک رفتار خوب تغییر جهت داده است کاری که ما در جامعه کمتر شاهد آن هستیم.
هر از گاهی انقلابی به پا می شود و در نهایت در دل درگیری های بسیاری حل می شود،روزی دیگر دوباره انقلابی دیگری به پا می خیزد.این همان چیزی است که در قطار بارها مرور می شود،شورش مگ گریگور در چهار سال پیش از شورش فیلم در قطار،یک فرد عامی معیار خویش را مقایسه خود با سایر انقلابیون می داند در صورتی که انقلابی خالص تا پای جان حاضر است بجنگد و افق دیدش به آینده است،هدفش رسیدن به پیروزی واقعی است.
این فیلم بخشی از موفقیت خود را مدیون بازی فوق العاده بازیگرانش است به خصوص بازی کریس اونس که هیچگاه نمی توان از بازی فوق العاده وی به آسانی گذشت اما از سمت دیگر نام بونگ جون هو متولد کره جنوبی که وظیفه کارگردانی این فیلم را بر عهده داشته است نظر همه را به خود جلب می کند. کارگردان کم کار اما سرشناس این فیلم که با فیلم مادر توانست ارزش های کارگردانی خود را به رخ بکشد و ثابت کند برای طرح داستان هایشان همواره فکر شده عمل می کند و فیلم برف شکن موید این ادعا بود تا جایی که می توان بخش اعظمی از فیلم را با دنیای واقعی منطبق کرد برای همین شاید دور از ذهن نباشد که این فیلم را نسخه مینیاتوری کره زمین بنامیم. دست آخر به علاقه مندان سینما این فیلم را توصیه می کنم چرا که هر سلیقه ای هم که داشته باشید این فیلم با سلیقه شما منطبق خواهد شد.