کت چرمی با ریتمی نا منظم؟

فیلم کت چرمی، در همان ابتدا نام فیلم آدم را در فکر فرو می برد و در ذهن خود، شخصی که کت چرمی پوشیده برایش تصویر می کنیم. شروع به نسبت خوب فیلم، مخاطب را با آن همراه می سازد اما به دلیل ضعف در ریتم فیلم; گاها مخاطب از فیلم فاصله می گیرد و دوباره به آن ملحق می شود که متاسفانه در این فیلم این ناهماهنگی را بارها شاهد بودیم.
یکی از نقاط قوت فیلم که در دقایق ابتدایی به تصویر کشیده شد بر خلاف بیان به نسبت ضعیف رئیس عیسی، زبان بدن کاملا درستی را پیش گرفته. فیلم از تقریبا دقایق ابتدایی (دقیقه 15) به بعد رنگ و بوی حضور محمد حسین مهدویان را می گیرد، شات های نیمرخ و میمیک جواد عزتی ما را پرتاب می کند به مرد بازنده ساخته محمد حسین مهدویان. شاید جالب باشد که بگوییم چرا رنگ و بوی مهدویان؟ نوع میزانسن ها، شات ها و فضاسازی، به نحوی است که در کار های جدید مهدویان شاهد بودیم که به نظرم خوب بوده و اصطلاحا کار درآمده.
در ابتدای فیلم تماسی از طرف همسر عیسی داریم و اطلاعاتی که راجع به مهاجرت است و تفکر عیسی از اینکه چون برای دخترشان این اتفاق افتاده و همسرش می گوید باید مهاجرت کنیم، این برای عیسی بی معنیست. به نظرم اصلا لزومی به بیان این نوع دیالوگ نبود و این کمرنگ و بی اهمیت نشان دادن مشکل مادر آذین یا همان همسر عیسی است و غیر مستقیم او را شخصیتی منفی پنداشتن است که با مدیر یا همان موسس خانه سلامت که کار قاچاق را انجام میدهد را در یک کشور نشان میدهد، گویی او با موسس خانه سلامت در ارتباط است. چنین ربط هایی بنظرم نه گره ای شکل داد نه گره ای را باز کرد. عملا می توانست نباشد و فیلم همانطور که جلو رفته پیش برود بدون حرف یا پیش داستان اضافه و بی تاثیری.
تقریبا یک اتفاق باعث نقطه عطفی می شود که همزادپنداری عیسی با نجات جان دختران معنا پیدا میکند، آذین دختر عیسی که مرده. ما در همین حد میدانیم،پس داستان پیش می رود و با این زخم داستان فیلم برایمان جذاب می شود. البته بماند که بعضی دیالوگ ها واقعا ساده و کاملا واضح معرفی کردن را نشانه می گیرد مانند دیالوگ عیسی به دختر خاله اش که می گوید: مادرت خالمه ها. خوب؟ چرا؟ بنظرم می شد جور دیگر بیان کرد که به فیلم بخورد که به نظرم حیف شد گرچه آنقدر مهم نیست اما همین جزئیات که جمع می شوند نتیجه را تغییر می دهند.
به هر حال، فیلمی که واقعا ارزش دیدن را دارد.
این فیلم نشان دهنده زندگی یک انسان است. پدری که فکر می کند ثریا که تقریبا داستانی شبیه به دخترش آذین را داشته را باید نجات دهد چراکه ممکن است وجدان او کمی آرام بگیرد چون در تیکه ای از دیالوگ عیسی و ثریا این را می شنویم که با ندامت گفت: (یک بار یکیو انداختم بیرون...) اما اینبار این کار را نمی کند.
یکی از نشانه گذاری یا شبیه سازی فیلم که در اصل منظور نوع رفتار و پناه آوردن ثریا به عیسی را برایمان جذاب کرد سکانسی بود که صحنه ای از فیلم لئون یا همان حرفه ای در حال پخش بود و به نظرم میشود گفت اندکی آدم را واقعا یاد آن فیلم می انداخت. البته تکرار کنم فقط رفتار عیسی و ثریا را می گویم نه خود فیلم و یا داستان.
فیلمساز می دانست که چه میسازد و این در فیلمش معلوم بود، گرچه بعضی بازی ها، دیالوگ ها و خود فیلمنامه مشکلاتی داشته اما در نهایت کار خوب در آمده و می شود از این نقص ها را چشم پوشی کرد.
شخصیت مامور مخفی که با بازی خوب صابر ابر همراه بود کمی مخاطب را گیج می کرد که ممکن است او هم پشت این ماجرای قاچاق باشد اما با زیرکی نویسنده این شخصیت برایمان آشکار می شود که قصد دارد تا با کمک عیسی سردسته این باند خلاف را با اسناد و مدارک موثق بازداشت کند.
اگر بخواهم راجع به فیلمبرداری چیزی بگویم، آقای آرمان فیاض بنظرم بهترین آنچه می شد را تصویر کرد و با تصاویر و قاب بندی های ماهرانه و شات هایی که در گلدن تایم ها گرفته یکی از دیگر نقاط قوت این فیلم است.
ستاره ای چون جواد عزتی بنظرم همیشه بهترین خودش را می گذارد که بسته به کارگردان بازی قوی تر یا کمی ضعیفتر به چشم می آید. بازیگر جوان و آینده دار، سارا حاتمی با بازی در این فیلم نشان داد که توانایی بالایی دارد و انتخاب کارگردان درست بوده و مطمئنم که از سارا بازی های بهتری را شاهد خواهیم بود.
و اما صابر ابر، مثل همیشه با بازی بدن خود و بیان درستش نقش اش را به بهترین شکل به تصویر کشید که در شات اول به مخاطب فهماند که کی است، بدون هیچ دیالوگی.
کلام آخر، فیلمی با شروع نچندان جذاب اما با پایانی قشنگ و مخاطب پسند و موسیقی زیبا تمام می شود و پس از پایان فیلم کمی مخاطب را به فکر و گپ زدن راجع به فیلم دعوت می نماید.