مسیر اشتباه

امروزه، بخشی از تولیدات سینمای هالیوود به «ریبوت» فیلمهای محبوب دهههای گذشته اختصاص مییابد؛ بهگونهای که آمار ساخت «ریبوت» ها نسبت به دههی گذشته روند رو به افزایشی داشته است. برخی از ریبوت ها توانستند در جذب مخاطب و فروش در گیشه موفق ظاهر شوند و برخی دیگر، با دخالت شرکتهای فیلمسازی، با تغییرات عظیمی روبرو شدند که این تغییرات معمولاً بر میل مخاطب نیست و در نتیجه باعث میشود که اثر نهایی ضعیف تلقی شود و حتی ضرر و زیان فراوانی به شرکت سازنده وارد کند. شرکت سونی پیکچرز پس از بازسازی سری فیلمهای «گوست باسترز» و «مرد عنکبوتی»، این سومین بار است که یکی از دیگر فرانچایزهای محبوب و پرفروش خود را بازسازی میکند؛ سری فیلمهای «مردان سیاهپوش» که بر اساس کامیکی به همین نام اقتباس یافته است و قسمت اول آن در سال 1997 اکران شد و توانست به یکی از اصیلترین آثار علمی تخیلی سینمای هالیوود تبدیل شود. موفقیت عظیم قسمت نخست، نظر سونی پیکچرز را برانگیخت که دنبالههایی از این سری بسازد. گرچه قسمت دوم و سوم هرگز نتوانستند به آن تازگی و طراوت قسمت اول برسند، اما بازهم ماجراجوییهای دو مانور بیگانه شناس و خوشتیپ (مأمور کی و جی با بازیهای خاطرهانگیز تام لی جونز و ویل اسمیت) مخاطب را تا حدودی راضی نگه میداشت. در حالی که انتظار میرفت که تدارکات لازم برای ساخت قسمت چهارم «مردان سیاه پوش» با همان عوامل قبلی در حال آمادهسازی است، سونی پیکچرز در یک اقدام غافلگیرانه، علاقهمند شد که این فرانچایز محبوبش را هم نیز بازسازی کند.
در فرایند بازسازی دو فرانچایز قبلی شرکت سونی پیکچرز، کاملاً مرا قانع کرد که این شرکت دست توانایی در این زمینه ندارد. فرانچایز «گوست باسترز» با جایگزین کردن شخصیتهای مؤنث بهجای قهرمانان دوستداشتنی فیلمهای قبل، آن قدر در فروش و جذب مخاطب ضعیف عمل کرد که به جز شعار «حمایت از زنان» در فیلم چیزی دیگری دیده نمیشد و فرانچایز «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» هم آن قدر در بحران دوگانگی «تکیه بر تفکرات سم ریمی» و «پایبند بودن به اصالت کامیک» گرفتار بود که باعث شد تمام پیشبینیهای سونی پیکجرز اشتباه از آب دربیاید. «مردان سیاهپوش» از این قاعده مستثنی نشده و قسمت چهارم با عنوان «بین الملل» آن قدر با ریشههای نوستالژیک قسمت اول فاصله دارد که حتی به جاودانه شدن نسخه 1997 کمک میکند.
داستان «بین الملل» درباره دو مأمور به نامهای اچ (کریس همسورث) و ام (تسا تامپسون) است. ام که در دوران کودکی با یک موجود فرازمینی ملاقات میکند که همین باعث میشود که علاقهاش به موجودات بیگانه و جهانهای ناشناخته افزایش یابد و از سوی دیگر، مامور اچ که به عنوان بهترین مأمور سازمان انتخابشده و از دید مامور تی (لیام نیسون)، او میتواند جایگزین مناسب برای ریاست بخش لندن سازمان باشد. بالاخره هر دو همدیگر را ملاقات میکنند و تصمیم میگیرند که به ملاقات یک دوست فرازمینی در یک کلاب شبانه بروند. دشمنان فرازمینی ( که دو موجود همسان هستند) به کلاب حمله میکنند و در طی درگیری، دوست اچ کشته میشود و تکه سنگی را به مامور ام میدهد که این تکه سنگ میتواند دنیا را نجات دهد. در هر صورت، مشخص میشود که یک خائن در سازمان وجود دارد که اطلاعات محرمانه را به دشمنان فرازمینی میدهد. حالا آنها مأموریت مییابند که به سرتاسر جهان سفر کنند تا این خائن را پیدا کنند.
واقعاً برایم انکارناپذیر بود که «بین الملل» را با نسخه 1997 مقایسه نکنم و خیلی تلاش کردم که نکتهای باارزش در «بین الملل» پیدا کنم که در نسخه 1997 هم وجود نداشته باشد اما دریغ از یک نکته اصیل و باارزش! به داستان بپردازیم؛ داستان فیلم از همان اول مبهم جلوه میکند، سکانس آغازین با پایانی مجهول به اتمام میرسد که این مجهول بودن به سکانس پایانی فیلم هم ضربه میزند (چون سکانس پایانی درواقع پیرو اتفاقات تیزر داستان است). شخصیت ام و نحوه ورودش به سازمان بسیار سهلانگارانه صورت گرفته است. بدون عبور از آزمونهای کتبی و آزمون بصری، ام سریعاً و حتی راحتتر از هر فرد دیگری، عضو سازمان میشود. دقیقاً برخلاف آن چیزی است که ما از مأمور جی (ویل اسمیت) در نسخه 1997 دیدیم. شخصیت ام بیش از اینکه به نظر برسد که طرفدار موجودات فضایی باشد، بیشتر احساس میکنید که طرفدار پروپاقرص سه فیلم قبلی بوده است؛ با توجه به دیالوگهایی که به مامور او (اما تامپسون) در موردعلاقهاش به موجودات فضایی و جهان ناشناخته دارد. کاملاً مشخص است که فیلم میخواهد بدون مقدمهچینی لازم، به خط اصلی داستان بچسبد.
داستان اصلی فیلم هم سرراست است و چیزی تازهای برای گفتن ندارد. نه از کارآگاه بازیهای دوست داشتنی مأمور کی و جی در نسخه1997 خبری هست و نه از یک داستان قدرتمند که بتواند تمام جنبهها را هماهنگ کند. سکانسهای کارآگاهی جای خودش را به چند سکانس اکشن سطح پایین داده است که البته از کارگردانی که سابقه چند خوب اکشن با سکانسهای اکشن جذاب مثل «سریع و خشن 8» و « شغل ایتالیایی» در کارنامه خود داشته، کاملاً بعید بود. فضاهای تاریک و جدی فیلم اول جایش را به فضاهای خوشرنگ و لعاب داده است و حتی موجودات فرازمینی داستان بانمکتر از موجودات نسخه 1997 است. المان طنز فیلم بیشتر از قبل شده است اما خندهدار نیست.کریس همسورث بیشتر از بقیه، بار طنز را به دوش میکشد اما دقیقاً همان طنزی را القا میکند که ما پیش از آن در «ثور» و «انتقام جویان» دیده بودیم. بیشتر یکی دیگر از ایرادات «بین الملل»، عدم یک آنتاگونیست با هویت و کاریزماتیک است. حتی اگر قرار است با موجود شبه سوسک قسمت اول مقایسه نشود، قسمتهای دوم و سوم فیلم نیز آدم بدهای بهتری نسبت به «بین الملل» داشتند. این دو موجود همسان ( که نقشهایشان را دو رقصنده حرفهای بازی کردهاند) بیهویت، کلیشهای هستند که حتی ابهت آدم بدهای «مردان سیاهپوش» های قبلی را هم ندارد.
تنها نکتهای که میتواند طرفداران پروپاقرص را راضی کند، حضور چند «ایستر اگ» در فیلم است که میتواند خاطرههایی از نسخه 1997 را برای آنها زنده کند. از سگ سخنگو تا اسلحهی کوچک و مگسی، از تابلوی نقاشی شده از مبارزه مأمور کی و جی در برابر موجود شبه سوسک تا کرمهایی که در قسمت دوم، با مأمور جی دوستان صمیمی بودند.
«بین الملل» از یک داستان ضعیف رنج میبرد که نه آدم بدهای خوبی دارد و نه شخصیتهای جذاب. به جز حضور با نمک همسورث و جلوههای ویژه و چند ایستراگ، فیلم توخالی است و میتوان با قاطعیت گفت که سومین اقدام شرکت سونی پیکچرز بر «ریبوت» سازی ناموفق بوده و یک مسیر اشتباه دیگر را برای رسیدن به موفقیت برداشته است.