پرویز کیمیاوی؛ نابغه سینمای موج نو ایران

سلام سینما- پرویز کیمیاوی در کنار اصغر فرهادی تنها فیملساز ایرانی است که ژان لوک گدار در سری فیلمهایش که مربوط به تاریخ سینماست، از او یاد کرده است. این ارجاع ژان لوک گدار که خود به عنوان یکی از مهمترین پیشگامان سینمای موج نو فرانسه شناخته میشود به طور مشخص جایگاه و منزلت کیمیاوی را در تاریخ سینما نشان میدهد.
کیمیاوی فیلمسازی را در فرانسه آموخت. در خاطراتش نقل کرده که چطور با یک دوربین عکاسی اولین فیلم خود را در آن دوران میسازد. عکسهایی که او از لحظه آمد و رفت یک خانم مسن که در همسایگیاش زندگی میکرده ثبت میکند موضوع اولین فیلم او میشود. از همین جا میل کیمیاوی به سینمای مستند مشهود است. البته برخلاف آنچه از کلمه مستند ممکن است استنباط شود، این کارگردان تنها به ثبت کردن رویدادهای واقعی اکتفا نمیکرده و کیمیاوی شاعرانگی مخصوص به خودش را به این نوع سینما پیوند میزند. او چنان به سینمای خود باور داشت که بعد از چند سال فیلمسازی در فرانسه و بعد از بازگشت به ایران، وقتی برای تست استخدام در تلویزیون ملی در سال 1347 از او خواسته شد فیلمی کوتاه بسازد دست از شکل فیلمسازی مورد علاقهاش برنداشته و جسورانه «تپههای قیطریه» را میسازد. این فیلم 13 دقیقهای براساس کاوشهای باستانی در قیطریه ساخته شده است. اما کیمیاوی با زبانی شاعرانه به این کاوشها میپردازد که از نظر باستانشناسها واقعگرایانه نیست. تبحر کیمیاوی نیز در همین است. براساس رویدادی واقعی و در قالب فیلم مستند داستانی جهان منحصر به فرد خود را میسازد. در مستند داستانی «پ مثل پلیکان» که در سال 1351 ساخته شد و «باغ سنگی» که خرس نقرهای برلین را در سال 1976 برای او به ارمغان آورد این نگرش کاملا مشهود است.
مردمانی مجنون
او در یکی از مصاحبههایش عنوان میکند سینما برای او به معنی بداههپردازی است، بداههپردازی که البته بیشتر در پشت میز تدوین اتفاق میافتد. کار کردن با بازیگران حرفهای که میخواهند جملات را حفظ کنند و جلوی دوربین بگویند برای او معنایی ندارد. شاید برای همین است که او به دنبال سوژههایی میرود که زندگیشان با جنون آمیخته است و به همین دلیل میتوانند بدون داشتن مهارت بازیگری جلوی دوربین حاضر شوند. آسید علی میرزا و درویش خان اسفندیارپور از این دست آدمها هستند. «پ مثل پلیکان» زندگی آسید علی میرزا را به تصویر میکشد که به خاطر نرسیدن به مریم به مدت 40 سال تنهایی در ارگ مخروبه شهر طبس زندگی میکند. درویش خان اسفندیارپور نیز یک مرد کر و لال است که بعد از اصلاحات عرضی در سال 1340 املاک خود را از دست میدهد. همین باعث میشود که درویش خان دست از باغداری بکشد. در نتیجه تمام زمینهای او خشک میشود. اما درویش خان در اقدامی نمادین از شاخه درختان خود سنگ میآویزد و به آنها مثل یک میوه واقعی رسیدگی میکند. در سال 1382 دوباره کیمیاوی به سراغ درویش خان میرود و مستندی دیگر با عنوان «پیرمرد و باغ سنگیاش» میسازد که البته آخرین فیلم او نیز محسوب میشود.
ادامه رویا و جنون در سینمای داستانی
فیلم «مغولها» هر چند دیگر بر مبنای یک زندگی واقعی نیست اما همچنان از مختصات سینمای عامهپسند فرسنگها فاصله دارد و به معنای دقیقتر این فیلم به جنگ تلویزیون و سینمایی میرود که فقط هدفش سرگرم کردن است. مغولهایی که در این فیلم میبینیم نمادی از همین شکل سینماست. کیمیاوی در این فیلم علاوه بر اینکه خودش نقشآفرینی میکند، دوباره آسید علی میرزا را جلوی دوربینش آورده و ترکمنها را نیز به خاطر شباهت ظاهریشان در نقش مغولها قرار میدهد. «اوکی مستر» در سال 57 ساخته میشود و بعد از انقلاب هرگز اجازه اکران در ایران را پیدا نمیکند. داستانیترین فیلم کیمیاوی روایت ورود یک امریکایی با بازی فرخ غفاری به یک روستاست که میخواهد امتیاز استخراج نفت در آن منطقه را به دست آورد. اما اهالی روی خوشی به او نشان نمیدهند تا اینکه او تصمیم میگیرد عقاید و سنتهای اهالی روستا را با آوردن دختری به نام سیندرلا تغییر دهد. اهالی نیز آنقدر تحت تاثیر زندگی غربی قرار میگیرند که حتی لهجه و زبان خود را از دست میدهند اما حیلههای امریکایی تمامی ندارد و در نهایت روستا و نفتش به تاراج میرود.
بازگشت به فرانسه
کیمیاوی در سال 57 در اوج درخشش خود در سینمای ایران به فرانسه بازمیگردد. با این حال او در سال 77 فیلمی میسازد به نام «ایران سرای من» است. فیلمی که لبالب نمایانگر عشق کیمیاوی به کشورش است. این فیلمساز مهم سینمای مدرن ایران اکنون در فرانسه زندگی میکند.
میتوانید نسخه ترمیم شده فیلم «تپههای قیطریه» را در سایت هاشور به شکل رایگان تماشا کنید.