جستجو در سایت

1401/06/26 00:00

دغل باز صورتی

دغل باز صورتی

  

الویس ساخته باز لورمن فیلمی به غایتِ رنگ، بی قرار و جاه‌طلبانه است. لورمن که در کارنامه خود آثاری همچون: «رومئو + ژولیت» و «گتسبی بزرگ» را دارد، در این فیلم زندگی پریسلی به مولف این اجازه را می‌دهد تا بار دیگر فانتزیک و نه سانتیمانتال فکر کند. اگر چه 8 سال طول کشید تا این پروژه انجام گرفت اما به جرات می‌توان گفت لورمن بهترین انتخاب برای کارگردانی «الویس» پریسلی است. فیلم حال و هوای زنانه خودش را مدیون شرح و توصیفات احساسی از قهرمان خود است و راوی، تام پارکر، با بازی تام هنکس، صرفا آنچه را دیده بازگو می‌کند و شناختش مدیون تاثیراتی است که از ظاهر این خواننده به دست آورده.

*هیجان‌زدگی

سینمای بیوگرافی همواره رشته‌ای از صعود و نزول شخصیت را در مسیر زمان نشان می‌دهد که سرنخ آن در دستان شخص دیگری است. تواتر فرمی موجود در فیلم مذکور به تماشاگر چنین محاوره می‌کند که هنرمند نه تنها زندگی متفاوتی دارد بلکه رفتار دیگران با او به واسطه فاکتورهای تفکیک کننده متفاوت است. به عنوان مثال: حرکات پای پریسلی بر اساس یک بی‌قراری ناشی از استرس، شاید، به وجود می‌آید اما آنچه او را در ظاهر برای دیگران جذاب و متفاوت کرده، حرکات پا و استرس مثبت است. استرس مثبت نه تنها قدرت تفکر را از شخص نمی‌گیرد بلکه میزان فرصت تفکر و تمرکز او را افزایش می‌دهد؛ فارق از داستان فیلم‌نامه این استرس مثبت در قهرمان قصه به صورت سطحی از سوی شخصی در حال روایت است که انگشت اتهام به سوی او است. آنچه برای تماشاگر هیجان ایجاد می‌کند چرایی و همچنین چگونگی برخورد عموم با این تفاوت است. طبیعی است که جامعه هرچه را تازگی داشته باشد و احساسات عموم را جریحه‌دار یا برانگیخته کند نپذیرد و علیه شخص مولف کیفرخواست صادر شود اما هنگامی که این ماجرا به صورت یک انگ سیاسی به هنرمند می‌چسبد، تنها می‌توان این گونه برداشت کرد که: منفعت طلبی و یا ترس از رشد تفکر عموم باعث چنین مخالفتی خواهد شد. دست و پا شکستن دختران برای نحوه خوانندگی «الویس» نه تنها حسادت برانگیز بلکه برای اهالی قدرت خطرآفرین است. اجرای نخستینِ «الویس» که با تمسخر ظاهر و پوشش او توسط یکی از حضار در سالن همراه است و بعد انفجار استعداد این هنرمند، گویای این نظام فکری موجود در فیلم است. حسادت مردانه عموما خطرناک‌تر و زورگوتر از حسادت زنانه است.

*حسادت

سینمای لورمن این امکان را به تماشاگر می‌دهد که با تصاویر، رنگ‌ها و همچنین موسیقی نشسته بر متن فیلم بازی کند. چگونگی برخورد کارگردان با مرگ مادر الویس و روایت تنهایی او و پدرش پس از این ضایعه را مشاهده کنید. مولف بدون هیچ گزافه گویی و با توجه به عقبه احساسی که از مادر در ذهن تماشاگر ساخته است، به صورت یک تیزر غم‌انگیز این خلا را روایت می‌کند. فرم در سینمای کلاسیک در میزان سن به وجود می‌آید اما امروزه با توجه به اهمیت تدوین و چیرگی تکنولوژی بر روایت‌گری دوربین، بخش مهمی از فرم روی میز تدوین ساخته می‌شود. ساختار اجرایی فیلم‌های لورمن اقتضای دقت و هیجان بیشتری در تدوین می‌کند. سینمایی که علاوه بر یک بیگ پروداکشن بصریِ مجازی ناخودآگاه منِ بیننده را به یاد «داستان وست ساید» اسپیلبرگ می‌اندازد. تام هنکس را باید یکی از مردان هزارچهره سینما دانست. چهره‌ای که علاوه بر فیزیک، شیمی مناسبی در مواجهه با شخصیت فیلم‌نامه ایجاد می‌کند. نکته‌ای که حائز اهمیت است به طور کلی سرنوشت دو شخصیت در «الویس» روایت می‌شود که ناخودآگاه هر کدام این‌ سرنوشت‌ها غم‌انگیز و گاهی مستاصل است. اما چرا فیلم تا این اندازه حال خوب کن است. مسئله فیلم‌ سرگرمی تماشاگر برای تزریق داده‌هایی است که ارزش فرهنگی، هنری و رسانه‌ای دارند. استفاده از عنصر روانی حسادت برای پرداختن به جذابیت و محبوبیت یک مرد که خود را شبیه زنان آراسته و نه آرایش می‌کند باعث تعلیق ناخواسته سینمایی خواهد شد. در نظر بیننده فیزیک قهرمان داستان اصلا مردانه نیست اما آنچه جذابیت مردانه او را برای زنان افزایش داده است دغل بازی‌هایی است که با رنگ صورتی انجام می‌دهد. دغل بازی در این‌جا معنای مکار و حیله‌گر نمی‌دهد بلکه به معنای تردستی و جادوگری برای افزایش جذابیت است. فیلم به قامت دیگر آثار سینمایی لورمن حال خوب کن و در لایه‌های زیرین غم‌انگیز است و بیننده گوش به روایتی می‌سپارد که به غایت هیجان‌‎ را برانگیخته می‌کند.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی