جستجو در سایت

1401/04/30 00:00

نقش‌آفرینی بی‌نظیر دیزی ادگار-جونز

نقش‌آفرینی بی‌نظیر دیزی ادگار-جونز

ترجمه اختصاصی سلام سینما

"جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند" پشتش به نقش‌آفرینی بسیار قوی دِیزی ادگار - جونز گرم بوده و چه خوب و چه بد، به دل پدیدۀ باشگاه کتاب دلیا اونز رفته است.

شاید هیچگاه از حقیقت گذشتۀ پر از پستی و بلندی دلیا اونز به عنوان یک طرفدار حفظ منابع طبیعی خبردار نشویم – که تقریباً به نظر می‌رسد شامل رویکردی ستیزه‌جویانه و ناجی‌گری سفیدپوستانه برای حفاظت از حیات وحش زامبیا باشد، و همچنین شاید به "همدستی در توطئه و شراکت در قتل" نیز کشیده شود – اما اکنون راز موفقیت نویسندۀ جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند به اندازه طرح داستان آن واضح است، حتی برای آن دسته از ما که هرگز نام این کتاب پرفروش را نشنیده بودیم تا اینکه تیلور سوئیفت چند هفته پیش آن را اختراع کرد. 

اقتباس سینمایی الیویا نیومن از این کتاب همه چیز را آشکار کرده و به سطح می‌آورد که خیلی هم عالی است زیرا سطح تنها لایه‌ای است که این فیلم دارد.

بله این ملودرامی است با طراحی ماهرانه در باب سرپیچی در مواجهه با رهاشدگی، و البته، کاریکاتوری خودمعاف‌گرانه از یک زن معمولی که دست جامعه غربی از او کوتاه بوده است. اما زیرِ عاشقانۀ نمناک داستان در باتلاق کارولینا و پشتِ نمای هالیوودی مناطق دست‌نخورده آمریکا، جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند چیزی نیست جز تکرار فیلم پیگمالیون بارنگ و بویی از مرداب که در آن الیزا دولیتل در قالب یک بیگانۀ نیمه وحشی به تصویر کشیده شده است که ظاهراً جذاب‌ترین دختر شهر بوده اما تقریباً در انزوای کامل زندگی می‌کند تا وقتی که زک سیلر از بارکلی کوو به او خواندن و عشق‌بازی کردن را یاد می‌دهد.

این فیلم نسخه‌ای ساده‌شد‌ه از رمان اصلی است و لوسی آلیبار فیلمنامه‌نویسی آن را بر عهده داشته است، فیلمنامه‌ای که از پوچی کتاب اونز استقبال کرده و در عین حال، بخش‌های غیرضروری و فرعی آن را کم کرده است. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند بیشتر به یک سرگرمی شبیه است تا داستانی پرروح از خودکفایی زنانه. اینکه فیلم می‌تواند جایی بین نیکلاس اسپارکس و "نِل" قرار گرفته و قابل باور باشد، خود گواهی بر نقش‌آفرینی بادقت دیزی ادگار - جونز در نقش کیا کلارک است.

کیا کوچک‌ترین دختر یک پدر مست و شیاد است و تنها فرد خانواده که در خانه دورافتاده‌شان در کارولینای شمالی ماند تا روزی که پدرش در سال 1950 مرد. کودکی کیا با تماشای ترک شدنش توسط آدم‌هایی که دوستش داشتند گذشت (کودکی او را جوجو رجینا بازی می‌کند). او که از سنی پایین به تنهایی زندگی کرده و توسط مردم "عادی" شهر مورد اذیت قرار می‌گرفته است – به خصوص بچه‌ها که به او برچسب "دختر مردابی" می‌زدند و وقتی بدون کفش به مدرسه رفته بود آن‌قدر به او خندیدند تا به مرداب برگردد – مجبور است برای زنده ماندن به زوج سیاه‌پوست و مهربانی که صاحب فروشگاه محل هستند (استرلینگ میسر، جونیور. در نقش جامپین و مایکل هایت در نقش همسرش میبل)، صدف بفروشد. 

چند سال بعد او را به زندان بارکلی کوو برده و مجبورش می‌کنند به اتهام قتل یک آدم پست به نام چیس اندروز محاکمه شود؛ اینجاست که کیا به دستور وکیل بازنشسته‌ای (دیوید استراترن!) که از روی خوش‌قلبی پرونده‌اش را قبول می‌کند، بالاخره مجبور می‌شود داستان زندگی‌اش را برای اولین بار تعریف کرده و صدایش ما را در گذشته هدایت می‌کند، با نثری غمگین و پر احساس که ارتباط او با طبیعت را نشان می‌دهد: "مرداب مکانی از نور است، جایی که علف‌ها در آب می‌رویند و آب در آسمان جریان دارد". اگر از دیدگاه دایره‌وار بودن زمان به قضیه نگاه کنیم، گویا کیا با خواندن دیگر رمان‌هایی که توسط کلوب کتاب ریس ویترسپون ارزشمند شده‌اند، نوشتن را یاد گرفته است.

البته از آنجایی که کیا توانا و بر خود متکی است، به زودی می‌فهمیم که سواد را با کمک پسر آرام و فک مربعی که پایین نهر بزرگ شده بود، یاد گرفته است. تیت واکر (تیلور جان اسمیت) پسری خوش‌قلب و مهربان است که او هم خانواده‌اش را از دست داده است و همین مشخص می‌کند که چرا همیشه آن دختر بی‌سرپرستی را که همه در بارکلی کوو مشتاق از یاد بردنش بودند، فراموش نکرده است. تیت در تابستانِ قبل از رفتن به دانشگاه، شروع به گذاشتن وسایلی برای کیا روی یک کنده درخت می‌کند – مثل اینکه بخواهد تله‌ای را برای یک حیوان وحشی با غذا پر کند – و متوجه می‌شود که دختر مردابی تبدیل به یک ستاره سینمای بالغ شده است. واقعاً باید به نیومن تبریک گفت که با این فضای جدی - احمقانه‌ای که در فیلم برقرار کرده اجازه داده است ظاهر کیا که نه برق دارد و نه آب لوله‌کشی، به گونه‌ای باشد که انگار تمام پول فروش صدف‌هایش را خرج محصولات پنتن کرده است. به هر حال، بوسیدن اتفاق می‌افتد، گاهی میان اسلوموشن گردباد برگ‌ها.

اما اگر تیت فکر می‌کند دختر مردابی تا همیشه منتظرش خواهد ماند (یک دختر فقط می‌تواند بدون کفش تا این حد پیش رود)، قرار است حسابی جا بخورد؛ وقتی همه جا پخش می‌شود که کیا دختر جذابی است، تبدیل به هدفی مقاومت‌ناپذیر برای آن دسته از مردانی می‌شود که ممکن است مقاصدشان از شرافت کمتری برخوردار باشد و اینجا آقای چیس اندروز، مُردۀ آینده، وارد شده و هریس دیکینسون نقشش را ایفا می‌کند که اینقدر شبیه تیلور جان اسمیت است که کاراکتر مو مشکی‌اش می‌تواند برادر دوقلو و شرور تیتِ مو بلوند باشد. چیس کیا را نصفه و نیمه دوست دارد و با حقارت با او حرف می‌زند، حتی وقتی که مشغول درآوردن لباس‌هایش است. ما می‌دانیم که او قرار نیست مدت طولانی در این دنیا باشد اما آیا او از بالای آن برج افتاد، یا هلش دادند؟ قطعاً دختری مثل کیا که شدیداً خواستار داشتن کسی است که او را ترک نکند، نمی‌آید تنها کسی که در حال حاضر هنوز او را ترک نکرده بکشد، نه؟

این سؤال در پس فیلم مطرح‌شده باقی می‌ماند و آن‌قدر که فیلم به چگونگی قربانی شدن کیا برای قتل چیس – به چگونه معصوم ماندن او علی‌رغم یک عمر تبعیض و تعصب – علاقه دارد، به چگونگی مردن چیس علاقه چندانی نشان نمی‌دهد. عملکرد ادگار - جونز – خجالتی بودن بدون آب‌زیرکاه شدن، ساده بودن بدون بچگانه به نظر رسیدن و هماهنگ با طبیعت بدون اغراق کردن – کاملاً ما را نسبت به واقعیت زندگی کیا به عنوان کسی که برای زنده ماندن جان کنده است، قانع می‌کند. صدای آرام و حالت تدافعی او به این کاراکتر ذات و هویتی موزون بخشیده است که فیلم را در طول خط‌های زمانی چندگانه‌اش سر پا نگه می‌دارد.

در اقتباسی که اغلب به گونه‌ای تدوین شده است که شبیه مونتاژی دوساعته باشد، این شاهکار تأثیرگذاری دو چندان پیدا می‌کند. موضوع تدوین موضوعی آزاردهنده است که باعث می‌شود فیلم از نیمه اول پرسرعت خود تا پایان بی‌ظرافتش کمی ناهماهنگی داشته و از مسیر خود منحرف شود (گرچه سکانسی که در آن کیا و تیت در قایق‌های جداگانه با یکدیگر صحبت می‌کنند کاملاً فیلم را وارد مرزهای فیلم "حماسۀ کولی" می‌کند). واقعاً خجالت‌آور است که پایان به شدت قابل انتظار فیلم فرصت تماشای پتانسیل کامل نقش‌آفرینی ادگار - جونز را از ما می‌گیرد چرا که نیومن به جای رضایت اولیه، دنبال یک نتیجه‌گیری شوک برانگیز بوده است.

با توجه به این نکته، جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که ذات واقعی خود به عنوان یک فیلم سرگرم‌کننده را پذیرا باشد. به نظر می‌رسد نیومن این را فهمیده باشد که سه کلمۀ " ... و دیوید استراترن" زیباترین سه کلمه‌ای است که می‌تواند در تیتراژ ابتدایی یک فیلم استودیویی ظاهر شود و از این رو، به او فضایی را که نیاز داشته می‌دهد تا با کت‌ و شلواری سفید در طول اتاق گرم دادگاه قدم زده و ما را همراه دسته کوچک آدم‌هایی که برای تماشای محاکمه کیا جمع شده‌اند، به نفس نفس زدن دربیاورد. دیکینسون تا جایی که فیلمنامه به او اجازه می‌دهد به شخصیت چیس تار و پود می‌بخشد، اما از شرارت ذاتی او لذت برده که همین باعث می‌شود مثلث عاشقانه و اصلی فیلم هرگز حالت خود را از دست ندهد. اگر جامپین و میبل همچنان با این انتقاد طولانی‌مدت از اونز که با کاراکترهای سیاه‌پوستش مثل بچه‌ها رفتار می‌کند در تضاد هستند، میسر و هایت نقش‌هایشان را با وقاری آرام بازی کرده‌اند که بر خلاف آن چیزی است که ممکن بود در فیلمنامه نوشته شود.

جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند به عنوان یک فیلم ارزش این همه سر و صدایی که کتابش را احاطه کرده ندارد اما – مثل قهرمان زن داستانش – نیومن فقط راهی برای تاب آوردن پیدا کرده است، نه بیشتر.

منبع: ایندی وایر

مترجم: وحید فیض خواه


جای که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند Where the Crawdads Sing (2022)

تاریخ اکران: 15 جولای 2022

کارگردان: اولیویا نیومن

نویسنده: لوسی آلیبار

توزیع‌کننده: سونی پیکچرز

بازیگران: دیزی ادگار-جونز، تیلور جان اسمیت، هریس دیکینسون، مایکل هایت، استرلینگ مکرون جونیور، دیوید استراترن

فیلمبرداری: پالی مورگان

تدوین: آلن ادوارد بل

موسیقی: میخائیل دانا

خلاصه داستان: «کایا کلارک» دختری است که در طبیعت وحشی بزرگ شده است.او بسیار مرموز است و نزد مردم شهر به دختر مرداب معروف است. با پیدا شدن یک عکس، کایا مظنون به قتل یک مرد می‌شود.