«تصور» یک نمایشنامه رادیویی حراف!

فیلم «تصور» سعی میکند اثری خاص باشد، اما این خاص بودن به دلیل نوع روایت و ساختاری که دارد به هیچ وجه متقاعدکننده نیست. بعد از پایان فیلم اگر کلیت آن هنوز از ذهنمان پاک نشده باشد، درمییابیم این اثر فقط میتواند در قالب یک فیلم هنر و تجربهای پذیرفتنی باشد، چراکه احساس میشود علی بهراد در اولین فیلم سینماییاش سعی داشته است فیلمی هنری بسازد و ایضاً اثری جشنوارهای و این تعریف کوتاه از فیلم باعث شده با فیلمی مواجه شویم که اساساً سروشکل آن سعی بر قصهگویی مدرن داشته است. حقیقت مطلب این است که این نوع قصهگویی به هیچ وجه نمیتواند مخاطب را با خود همراه کند چراکه تصور یک فیلم دیالوگمحور است و اگر تصویر را هم از آن بگیریم، دیالوگها میتوانند جای تصویر را بگیرند. فیلم تکرار یک موقعیت است. راننده تاکسی اینترنتی (مهرداد صدیقیان) هر بار زنی (لیلا حاتمی) را سوار میکند و این دو درباره موضوعات متفاوت دیالوگهایی میگویند. تصور موقعیت رؤیاگونهای دارد که البته این موقعیت آنقدر الکن بیان میشود که ژانر مورد نظر فیلمساز پنهان میماند. اینکه فیلمساز از ساختن تصور چه قصدی داشته سؤال مهمی است چراکه باید پرسید کارکرد تکرار یک زن در موقعیتهای مختلف چه سودی برای فیلم دارد؟ آیا با اثری عاشقانه مواجهیم که مرد راننده همه زنان مسافرش را شبیه دختر شیرینیفروش میبیند که عاشق اوست؟ تصور نه میتواند یک اثر فانتزی باشد نه عاشقانه و نه چیز دیگری، به شدت بلاتکلیف و الکن به روایت بیمنطق خود ادامه میدهد. شبی که قصد ندارد روز شود و چرا باید شب به این اندازه طولانی باشد! تاریکی شب چه تأثیری میتواند در روند دراماتیک بودن این فیلم داشته باشد؟ دیالوگها نمیتوانند اتصال دراماتیک برقرار کنند و کارگردان انگار آن چیزی را که در ذهنش بوده است، دوست داشته بسازد، فارغ از پرداخت مناسب در متن، اضافه کنید در تصویر هم شکل درستی از سینما دیده نمیشود. یک راننده با ماشین خارجی میلیاردی چرا باید در تاکسی اینترنتی کار کند؟ چرا باید تکرار یک موقعیت را با یک بازیگر در چند موقعیت دیگر ببینیم؟ آیا کارگردان سعی داشته است قدرت بازیگری لیلا حاتمی را به رخ مخاطب بکشد؟ کدام بازی؟ نه لیلا حاتمی در چند نقش و نه مهرداد صدیقیان نمیتوانند بازی جدیدی را ارائه بدهند، جهان فیلم نه میتواند آبزورد باشد نه آرتیستیک! نه جغرافیا دارد نه زمان، در بهترین حالت میتواند یک نمایشنامه رادیویی باشد. تصور تنها چیزی که دارد دیالوگهایی است که منطق روایی برای اثر ندارند، فقط میشود آنها را گوش داد و از کنارشان بیتفاوت گذشت، کارگردان بیشتر از اینکه قصهپردازی کند با نام فیلمش جلو رفته و تصورپردازی کرده است. این تصورپردازی به دلیل عدمروایت منطقی در قالب یک ژانر نه تنها کسالتآور است بلکه با سینما تفاوت بسیاری دارد، حتی جوان راننده نام هم ندارد. الکن و عقبافتاده است و توانایی پیشنهاد به دختری را که عاشقش است هم ندارد، حالا این تصورات حاصل کشیدن مواد مخدر است یا چیزی دیگر نشان داده نمیشود. سینما به عنوان رسانه بصری باید مخاطب را درگیر تصویر روی پرده کند، اما در این فیلم تنها نکتهای که برای فیلمساز مهم نیست تصویر و خلق میزانسن است، احساس میشود تمام خاطرات یا دیالوگهایی که در فیلم وجود دارد، حاصل بداههگویی است چراکه هیچ علت و معلولی در روند این دیالوگها مشخص نیست. هدف از ساخت فیلم تصور واقعاً چه بوده؟ فیلمساز در فیلم اولش در چه شرایطی احساس کرده که تصور میتواند یک اثر بلند سینمایی باشد؟ فیلم در اندازه یک فیلم کوتاه هم عناصر متعدد سینمایی را کم دارد، تصور نه فیلم جادهای است نه ساختار مدرن دارد و از همه مهمتر با هنر هم فاصله زیادی دارد. این فیلم تحت تأثیر آثار جشنوارهای ساخته شده است و در خوشبینانهترین حالت ممکن میتواند برای کارگردانش یک تجربه دلی باشد که در خانهاش تماشا کند چراکه اکران عمومی این فیلم در گروههای آزاد اجحاف به مخاطب است