جستجو در سایت

1394/05/19 00:00

یک نمایش آسان ولی عمیق

یک نمایش آسان ولی عمیق

رابرت با بازی مثل همیشه خوب جک نیکلسون کارگر مخازن نفت است که هرچه در فیلم جلوتر می رویم متوجه سطح فرهنگ و سواد خانوادگی اش می شویم . او از یک خانواده ی موزیسین و سطح بالا است که به دلیل صلبیت تام زندگی اش از خانه دور شده و مدام در مکانها و موقعیتهایی قرار می گیرد که مجددا به دنبال فرار از آنها به هرسو می رود و در پایان راهی بی مکانی می شود . افراد در ارتباط با او دائم در حال کشمکش با وی هستند . رایت ( معشوقه ی رابرت ) یک دختر سطحی است که به دنبال نیازهای زنانه فقط به دوست داشته شدن می اندیشد و رابرت را بیشتر از پیش از خود دور می کند . رابرت عصبی است و بلا تکلیف . او نماینده ی قشر متوسط و سردرگم جامعه ی آمریکاست . نبوغ متلاشی شده ای که هرچه بیشتر دنبال رهایی از وضعیت راکد زندگی به هر سو پناه می برد گرفتارتر می شود . او همه چیز را به هم می ریزد تا شاید از گره کلاف به هم پیچیده ی ارتباط با دیگران رهایی یابد . از خانواده دور می شود ، به خو شگذرانی و می خواری وقت می گذراند ، از کار اخراج می شود ، رستوران را به هم می ریزد ، مسافرانش را در جاده رها می کند و در آخر معشوقه اش را نیز قال می گذارد و راهی ناکجا می شود . رابرت زمانی که برای عیادت پدر افلیج اش راهی خانه ی پدری می شود در یک سکانس تماشایی هنگام نواختن قطعه ای برای معشوقه ی سابقش ، دوربین بر روی عکسهای قدیمی از کودکی اش و خانواده بر روی دیوار می چرخد به طوری که احساس کودکی اش را در خانواده ای کاملن موسیقیایی و محکوم به یادگیری به بیننده القا می کند و شاید دلیل محکمی باشد بر فرار رابرت از خانه و اینکه انسان محکوم است به آزادی . فیلم کاملن هوشمندانه از حداقل فضاسازی و رنگ و لعاب بصری و کمترین حرکت دوربین در طول فیلم بهره می برد تا بیشترین تمرکز مخاطب را بر روی محتوای فیلم و روابط شخصیتها حفظ کند . جایی که رابرت پدرش را به بیرون می برد تا با او صحبت کند اوج روابط سرد شده و منفصل خانوادگی را در فیلم به نمایش می گذارد که حالات درونی شخصیت را برای ما به خوبی رو می کند . فیلمنامه ی این فیلم می تواند یک کلاس آکادمیک فیلمنامه نویسی باشد که اوج و فرود روابط  شخصیتهای داستان و کنشها و واکنشها را به خوبی و در نهایت سادگی به تصویر می کشد